پدران و پسران؛ داستان دو نسل

معرفی و نقد کتاب تهران| در رمان پدران و پسران، نیکلای پترویچ گیرسانف، مردی حدوداً چهل‌ساله، بی‌صبرانه و بی‌قرار منتظر دیدن پسرش آرکادی است. آرکادی در لحظه‌ی ورود، دوستش بازارف را که قرار است مدتی پیش آنها بماند به پدر معرفی می‌کند. نیکلای پترویچ در حین خوش‌آمدگویی به بازارف می‌گوید: «امیدوارم حوصله‌تان پیش ما سر نرود». لب‌های بازارف حرکت خفیفی می‌کند اما جوابی از او شنیده نمی‌شود. او فقط کلاهش

ادامه مطلب