ده روز شگفت‌انگیز – ماجرای نابغه‌ی انتقامجو

معرفی و نقد کتاب تهران| ده روز شگفت‌انگیز: «دست های لرزانش را مقابل چشم سالمش گرفت مفصل هایش بادکرده و خون‌آلود بودند. خون جاری شده و روی موهای بور دلمه بسته بود.» «شاید خون خودش نباشد. شاید خون کسی دیگر باشد شاید این بار اتفاق افتاده باشد. شاید!» «اندیشید: دیوانه می‌شوم اگر همین‌طور درباره‌اش فکر کنم، خدای بزرگ دیوانه می‌شوم!» هوارد به یاد نمی‌آورد که چه اتفاقی افتاده است. وقتی

ادامه مطلب