اطلاعات کتاب

  • ناشر: نشر چشمه
  • پدیدآورندگان:
  • قطع:

  • تعداد صفحه:

  • شابک:

هدایت در هندوستان: مؤلّف هرگز نمی‌میرد

۱۳۹۸/۰۷/۲۴

 


معرفی و نقد کتاب تهران | یک محقق جوان هندی ردّ صادق هدایت را در هندوستان زده‌است. او توانسته با دشواری خانه‌ی هدایت در بمبئی را پیدا کند و حتی از روی نوشته‌های هدایت توانسته حدس بزند هدایت در کدام طبقه و در کدام آپارتمان زندگی می‌کرده‌ است. کتاب هدایت در هندوستان با کارآگاه‌ بازی ادبی و قیقاج‌زدن روی مرز ظریفی که میان تاریخ ادبیات و نظریه‌ی ادبی وجود دارد، دریچه‌ی جذابی به دنیای صادق هدایت باز کرده‌است.

همه‌ی خوبی‌های هندوستان به کنار! این کشور به‌قول معروف خوش‌استقبال و بد‌بدرقه است. شاید خرافات به‌نظر برسد اما ظاهراً سفر به هندوستان، سرزمین مذهب و جادو، برای چهره‌های بزرگ تاریخ ایران سرانجام خوشی ندارد اگرچه در صد سال اخیر برای ایرانیان، پاریس نحس‌اکبر بوده‌است و به‌قیاس کتاب رومن گاری «پرندگان می روند در پرو بمیرند»، ایرانیان می‌روند در پاریس بمیرند.
سفر به هندوستان همواره مبهم و اسطوره‌ای بوده‌است؛ مثلاً ما نمی‌دانیم مانی مقتول در سفر دو ساله‌اش به هندوستان چه کرد و کجا رفت؟ آن‌چه می‌دانیم از صدقه سر یک متن مانوی به‌ زبان مصری کهن «قبطی» به‌نام کفالایا، منحصر به این است که مانی با کشتی به هندوستان رفت. (وامقی، ۱۳۷۸: ۲۶) ادامه‌ی ماجرا مشخص نیست. مانی پس از سفر هندوستان خودش را به‌کشتن داد. همچنین، از سفر حسین منصور حلاج به هندوستان هیچ اطلاعی نداریم جز این‌که بعضی از معاصران حلاج گفته‌اند او در هندوستان با شعبده و جادوگری آشنا شد و همین اظهارات دستاویزی شد برای دشمنان حلاج تا او را بکشند.
در اواخر قرن بیستم به‌نظر می‌رسید تاریخ ادبیات به آخر خط رسیده و زندگی آفاقی نویسندگان بزرگ اهمیت ضمنی خودش را در تفسیر نوشته‌های آنان از دست داده‌است اما اصولاً در تاریخ نقد ادبی هیچ گرایشی ازبین نمی‌رود. شاید بعضی از لباس‌فروش‌ها به مشتریان‌شان توصیه کنند هر از گاهی کمدها و اشکاف‌های‌شان را از لباس‌های کهنه و دِمُده خالی کنند اما متخصص مُدشناس به مردم توصیه می‌کند که هیچ لباسی را دور نیندازند چون گرایش‌های زیبایی‌شناسی می‌آیند و می‌روند و در جزر و مَدّ متناوب مُد و فَشِن و در تناوب بیهوده‌ی لباسِ فصل و رنگِ سال و یقه‌ی کوتاه و آستین بلند، آدم‌ها و مدل‌ها می‌آیند و می‌روند اما لباس‌ها باقی می‌مانند؛ چون دنیای دیوانه‌ی پوشاک به‌جز لباس‌هایش قهرمان دیگری ندارد.
جامعه‌ی فرهنگی ایران در سال‌های اخیر دوباره به سمت مطالعات تاریخی حرکت کرده‌است و در میان پرفروش‌ترین کتاب‌ها باید به آن دسته اشاره کنیم که درباره‌ی دوره‌های نزدیک تاریخ معاصر نوشته‌شده‌اند؛ ازجمله یادداشت‌های روزانه‌ی محمدعلی فروغی از سفر کنفرانس صلح پاریس (۱۹۲۰-۱۹۱۸). بخشی از موفقیت کتاب‌های تاریخی شاید از سرخوردگی سیاسی و این نکته ناشی شده‌باشد که به‌هرحال در چند دهه‌ی اخیر، فضای روشن‌فکری ایران دچار کسالت بوده و طبیعتاً ذائقه‌ی اهل فرهنگ در غیاب کتاب‌های دلکش و خواندنی و باب روز به سمت کتاب‌هایی گرایش پیدا کرده که درباره‌ی گذشته‌ی نزدیک هستند اما دلیل مهم دیگری که وجود دارد این‌ است که قهرمانان تجدد ایرانی اکنون چهره‌های تثبیت‌ شده‌ای هستند و دیگر هیچ‌کسی درباره‌ی مقام نیمایوشیج در شعر و صادق هدایت در نثر تردیدی ندارد و حالا فرصتی دست داده‌است که این قهرمانان را با تمام نیرویمان بشناسیم و درباره‌شان حرف بزنیم و تاریخ آفاقی زندگی آنان را بکاویم.
با چنین زمینه‌ای جامعه‌ی فرهنگی ایران باید به استقبال کتاب هدایت در هندوستان از آقای ندیم اختر پژوهش‌گر جوان هندی برود. تا پیش از این به‌جز نامه‌های پراکنده‌ی هدایت «مخصوصا به مجتبی مینوی»، منبع اصلی ما درباره‌ی سفر هدایت به هندوستان کتاب جنجالی آقای علی شیرازپور پرتو «شین پرتو» بود؛ او در کتابش اسم صادق هدایت را به‌هم ریخت و قهرمان تازه‌ای به‌نام هادی قاصدی ساخت و ماجراهای زندگی و عشق‌های بی‌سرانجام او را در بمبئی، با لحنی افشاگرانه، در قالب داستانی ریخت که عنوانی خیال‌انگیز و اسطوره‌ای داشت: بیگانه‌ای در بهشت.
شین پرتو در بیگانه‌ای در بهشت با هدایت هیچ همدلی نداشت و برعکس برای ریشخند هدایت کم نگذاشت. کسی از شین پرتو انتظار بی‌طرفی و نقد سلیم نداشت اما کتاب او در مسیر عقلانی کردن ماجراهای هدایت و اسطوره‌زدایی از آن گام مهمی برنداشت. 
هدایت از همه‌ی نویسندگان ایرانی خوش‌اقبال‌تر بوده‌است. نویسندگان پیرامون او را فراگرفته بودند و زمانه هم زمانه‌ی دیگری بود و درنتیجه به اندک فاصله از مرگ هدایت ده‌ها نوشته‌ی مستند از چهره‌ی آفاقی هدایت به‌ویژه در روزگار اقامتش در تهران، بر سر دست آمد درحالی‌که درباره‌ی هیچ‌کدام از نویسندگان ایرانی چنین حجمی از تک‌نگاری نوشته نشده‌ بود. یحیی آرین‌پور در اعتراض به این روند نوشته‌است: «در ایرانِ خودِ ما گویندگان و نویسندگان صاحب‌قلم درباره‌ی هدایت و زندگی و آثارش بیش از هر شاعر و نویسنده‌ای –حتی بیش از بزرگ‌مردان ادبیات کلاسیک مانند سعدی، فردوسی و حافظ- سخن گفته‌اند. معاصرانش شکل و شمایل و صفات و سلیقه‌ی او را با نهایت دقت تصویر کرده‌اند که بلی قامت متوسط، اندام باریک، چهره‌ی کشیده، بینی قلمی و سبیل کوچکی در زیر بینی داشت. با مردم به‌خصوص با خانم‌ها بسیار مؤدب و آرام و خاموش بود و کمتر با آنان تعارف یا بحث می‌کرد. حتی کلماتی را که هدایت هنگام بازی به‌زبان آورده بر جریده‌ی ایام ثبت کرده‌اند که: این دیگه خیر خونه شد، کبود و سیاهت می‌کنم، خاک بر سر گندش در اومد… از آن مدعیان دوستی و نزدیکی با هدایت یکی نخواسته یا نتوانسته چند سطری مطلب درست و حسابی در شخصیت هنری و طرز اندیشه‌ی او بنویسد و یا یکی از آثار مهم او را تحلیل کند… [دوستان و آشنایان هدایت] جز چند نفری مثل قائمیان همه مهر سکوت بر لب زدند. آیا یک نوع تبانی خاموش درکار بوده که با خاموش کردن آواز او نام خود را بلندآوازه گردانند؟» (آرین‌پور، ۱۳۸۲: ۳۵۹-۳۵۷؛ با تلخیص. تأکیدها از ماست.)
کتاب هدایت در هندوستان این جای خالی را اندکی پر می‌کند و نه‌تنها فواید تاریخی چشم‌گیری درباره‌ی اقامت هدایت در هندوستان پیش می‌آورد بلکه نکات ناگفته‌ای را هم بیان می‌کند و به خوانندگان ایرانی نشان می‌دهد که چگونه می‌توان میان زندگی آفاقی و انفسی نویسندگان مهم به تعادل دست یافت؛ مثلاً آقای اختر با نثر زیبا و ساده‌ی فارسی‌اش شرح داده که پس از جست‌وجوی فراوان -چون بمبئی «مومبای کنونی» در این هفتاد هشتاد سال خیلی عوض شده و خیابان‌ها نام‌های گذشته‌شان را از دست داده‌اند- از یافتن خانه‌ی هدایت در بمبئی ناامید شده «ولی خوشبختانه یک روز پس از جست‌و‌جوهای بسیار خانه‌ی سامر کویین با همان اسم در منطقه‌ی پشت هتل مشهور تاج پیدا شد: ساختمانی چهار طبقه با هشت آپارتمان.» (اختر ۱۳۹۶: ۳۵) در ادامه، آقای اختر نشان داده هدایت در نوشتن داستان لوناتیک از همین خانه الهام گرفته‌است. (همان: ۳۸، ۴۲-۴۱).

شکل 1 نمای پشتی خانه هدایت در مومبای (بمبئی سابق)

منبع عکس: iranicaonline.org

ندیم اختر در زمان تألیف این کتاب دانشجوی دوره پیش‌دکترای زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه جواهر لعل نهرو در شهر دهلی بوده و تصمیم گرفته سفرنامه‌ای بنویسد که: «شرح حال هدایت در هند باشد و ردپای او را جست‌وجو کند.» (همان: مقدمه ۱۰) کتاب هدایت در هندوستان دو بخش کلی دارد؛ بخش اول گزارش سفر نویسنده‌ی کتاب به مناطق مختلف هندوستان از جمله بمبئی، بنگلور، حیدرآباد و میسور است. بخش دوم درباره‌ی شخصیت‌های بوف کور ازجنبه‌ی ارتباط‌شان با فرهنگ هندوستان است که جذابیت بخش نخست را ندارد اما نویسنده در این بخش یافته‌ی بسیار مهمی به مطالعات هدایت‌شناسی افزوده‌است؛ این یافته به بوگام داسی مادر راوی مربوط است. 

Leave A Comment

Your email address will not be published.