نقد ترجمه‌ی کتاب «خطاب به عشق»

۱۳۹۹/۱۲/۰۲

 
2

معرفی و نقد کتاب تهران| مشخصات کتاب: خطاب به عشق ، دفتر اول، زهرا خانلو، ویراسته‌ی آزاد عندلیبی، فرهنگ نشر نو، چاپ چهارم. 

کتاب ترجمه‌ی قسمتی صدوهشتادصفحه‌ای از متنی است که  هزارودویست‌وهفتادوپنج صفحه دارد و قرار است ترجمه و نشر آن ادامه یابد.

کاترین کامو، شصت سال پس از مرگ پدرش، حاضر می‌شود این نامه‌ها را برای انتشار به گالیمار بسپارد. کتاب شناخت‌نامه‌ای جدید است از نویسنده‌ای بزرگ، نوری تازه به دغدغه‌ها و تکوین آثار او می‌تاباند و صرفاً متنی عاشقانه نیست. نثر کامو در این کتاب مثل کتاب‌های دیگرش جز بیگانه و بعضی از نمایشنامه‌هایش نثری موجز و پیچیده است و به دقت و دانش پیرامتنی مناسبی برای ترجمه نیاز دارد.

روز انتشار کتاب در فرانسه نسخه‌ی الکترونیکی کتاب را تهیه کردم و خواندم و با انتشار و تجدید چاپ‌های متعدد ترجمه‌‌ی قسمتی اندک از آن کنجکاو شدم ببینم کتاب در فارسی چطور منتشر شده است. با خواندن مقدمه‌ای که کاترین کامو بر این کتاب نوشته است، متوجه شتابزدگی و بی‌دقتی مترجم شدم، جالب آنکه کتاب از نظر ویراستار گذشته و به نظر می‌رسد ویراستار نیز متوجهِ این بی‌دقتی‌ها نشده است. قصد دارم در متن زیر به بررسی ترجمه‌ی این کتاب بپردازم؛ چون ممکن است تمام خوانندگان حوصله‌ی خواندن کامل این نوشته را نداشته باشند، این نقد با دو ویراست منتشر می‌شود: نسخه‌ای کوتاه‌تر که به اشتباهات بسیار روشن در واژگان و اصطلاحات و نحو می‌پردازد، و نسخه‌ای کامل از این اشتباهات و نیز بی‌دقتی‌هایی جزئی و البته مهم که در قالب فایل پی‌دی‌اف به این متن پیوست می‌شود.

شتابزدگی و کم‌حوصلگی مترجم برای جستجو در فرهنگ‌های گوناگون یا منابع اینترنتی، از یک‌سو، و کم‌دقتی ویراستار، از سوی دیگر، سبب شده است خوانندگان فارسی‌زبان با متنی مخدوش و مالامال از جمله‌های مبهم  یا بی‌معنا روبه‌رو شوند. به چند نمونه‌ از انواع این اشکالات اشاره می‌کنیم و قضاوت را به خوانندگان وا می‌گذاریم.

اول از همه، برویم سراغ عنوان. عنوان متن فرانسوی correspondance است که می‌توان آن را به «نامه‌ها» یا «مکاتبات» یا هر عنوان دیگری در این مایه‌ها ترجمه کرد، اما عنوان «خطاب به عشق» چنان بازاری و دم‌دستی و حتی مبهم است که  گویی فقط برای جلب نظر خریداران انتخاب شده است. 

وقتی فرانکو حکومت رابه دست گرفت، او به‌اجبار تبعید شد. ص.۲
* مگر تبعید دلبخواه هم داریم؟ حشو است. گرته‌برداری معنایی است؛ «تبعید» در فارسی یک معنا بیشتر ندارد و آن «حکم نفی بلد» است. در فرانسه یکی از معانی آن همین حکم است، اما معانی دیگری نیز دارد، از جمله «مجبور به ترک وطن شدن»، «مهاجرت اجباری»، و حتی «انزوا» (این معنی را در سه سطر پایین‌تر می‌خوانیم؛ درمورد کامو می‌گوید مثل او [پدر ماریا] در تبعید از سرزمین مادری‌اش الجزایر)، منظور نویسنده این است که کامو به‌خاطر ریشه‌ی الجزایری خود در انزوا بوده است و همه می‌دانیم تبعید درمورد زندگی کامو بی‌معناست.

این نامه‌ها زندگی بازیگران کمدی فرانسه و تئاتر ملی فرانسه را نیز آشکار می‌کند. ص.۳
* کمدی فرانسز اسم خاص است و نام یکی از سالن‌های مهم پاریس.
تئاتر ملی‌مردمی است.

واژه‌ی «comfortable» بایدنوشته شود: «confortable»، انگار رابطه‌ی املا و معنا فقط برای مردم شمال مهم است که نور و گرمای مردم مناطق جنوب را ندارند، چیزی که باعث شده نزدیک‌تربه ذات کلام زندگی کنند. ص.۳

Quant à « confortable », il s’écrit « comfortable », comme si ce qu’il signifie ne pouvait concerner que les gens du Nord qui n’ont ni la lumière ni la chaleur dont jouissent les gens du Midi, et qui leur permet de vivre au plus près de l’essentiel.
* مترجم منظور را درست متوجه نشده است، می‌گوید:
اما confortanble، در نامه‌های ماریا comfortable نوشته می‌شود؛ پنداری معنای آن فقط می‌تواند برای مردم شمال صادق باشد، که نه نوری دارند و نه گرمایی، و مردم جنوب از همین‌ها بهره‌مندند و به آنها اجازه می‌دهد تا نزدیک‌تر به آنچه ضروری است [که همان راحتی است] زندگی کنند.

اگر می‌دانستیم جنوب و شمال در فکر و فلسفه‌ی کامو چه مفاهیمی دارند، شاید از پس منظور نویسنده بهتر بر می‌آمدیم.
تقاطع خیابان بک و اسکله […] تقاطع خیابان بون و اسکله ص.۱۰
* منظور از اسکله رود سن است، در فارسی چند درصد مخاطبان منظور از اسکله را می‌فهمند؟! شکل دیگری از این اشتباه را جلوتر می‌بینیم که فاجعه است.

به من خانه‌ای دادند که باغچه‌ی جلویش در سال۱۹۴۰بمباران شده‌بود؛امابقیه‌ی خانه قابل سکونت بود. ص.۱۴
مگر در باغچه سکونت می‌کنند؟ 
* متن aile بوده است به معنی «بال». در انگلیسی به آن wing می‌گویند. اصطلاح معماری است. در معماری اروپایی، حتماً دیده‌اید، قسمتی مرتفع‌تر در مرکز است و  در دو طرف ساختمان دو قسمت کوتاه‌تر نیز می‌سازند. به آن دو قسمت «بال» می‌گویند.

وزن اول میشل، ژانین (نام قبل از ازدواجش ژن توماسه بود) که به گفته‌ی میشل در اکتبر۱۹۴۶دوباره ازدواج کرد. پاورقی ص.۱۴
Ledit
معنای این واژه مذکور است که مترجم آن را «به گفته‌ی» ترجمه کرده است، چند خط بالاتر از میشل نامبرده است، یعنی اکتبر ۱۹۴۶ با همان میشل ازدواج کرد.

وبعد هم منتظر آن حرکتِ سومِ همراهِ این صدایت که خیلی دوستش دارم. ص.۱۶ 
تعجب نکنید؛ جمله‌ی کامل همین است؛ یک سوی آن علامت تعجب جمله‌ی قبل است و سوی دیگرش نقطه، ولی جمله معنی ندارد. 
* «حرکت سوم» ترجمه‌ی acte III است، یعنی «پرده‌ی سوم» نمایش صالحان. می‌گوید بعد هم منتظر پرده‌ی سوم نمایش می‌شوم و آن فریادی که آخر این پرده سر می‌دهی، که من آن فریاد را دوست می‌دارم.

اولین روزی که در لباس دردر حرف می‌زدی، بالای سر من، و از نمی‌دانم کدام عاشق تحمل‌ناپذیر می‌گفتی. ص.۱۹ 
* اولاً اسم نمایش دیردرای حزن است، نه دردر، ثانیاً از کدام عاشق حرف می‌زدی نیست، با کدام عاشق حرف می‌زدی. ثالثاً تحمل‌ناپذیر نیست و محال است. Impossible  نه impassible

اگربخواهم این نامه یکشنبه به دستت  برسد. ص.۲۲
Lundi
دوشنبه است، موارد متعددی از اشتباه در روزهای هفته در متن هست؛ مثلا؛

حرکت شنبه نیمه‌شب توقف ورود طبق پیش‌بینی یکشنبه توقف صبح ساعت نه توقف خوشحالم. ص.۲۱۳
* ترجمه‌ی تلگراف است، آن توقف‌هایی که در متن می‌بینیم، همان چیزی است که در فارسی می‌گوییم «نقطه»، بماند که یکشنبه نیست و دوشنبه است. در تلگراف بعدی هم یکشنبه نیست، دوشنبه است.

اماچهارشنبه،حرکت! ص.۱۰۴
* جمعه است نه چهارشنبه

تمام چهارشنبه. ص.۱۹۶
* جمعه است.

دلم می‌خواهد لااقل این نامه را گرفته‌باشی و فهمیده‌باشی کجا هستم. ص.۲۵‌
Où j’en suis
* اصطلاح است به معنی چه حالی دارم، در چه حالم.

یکهو از خواب‌پریدم‌ چون اشک داشت خفه‌ام می‌کرد. ص.۳۶
J’ai coupé tout d’un coup
* از خواب بیدار نشده است، تلفن را قطع کرده است چون گریه امانش نمی‌داده است.

این حال وهوا سراغم آمد که برایت نامه‌های ساده‌لوحانه بفرستم. ص.۴۷
J’ai l’impression de t’avoir envoyé des mots idiots
* زمان عبارت ماضی است، حس می‌کردم برایت نامه‌های ابلهانه‌ای فرستاده‌ام.

در پانوشت ص.۴۸، در توضیح «بروشور کادیکس» نوشته‌اند: «محل وقوع حکومت‌نظامی».‌
lieu d’action
* اصطلاحی است در تئاتر، یعنی «محلی که نمایشنامه در آن اتفاق می‌افتد»، مثلاً دربار فلان شاه، یا فلان شهر؛ کادیکس هم نام شهری است که وقایع نمایشنامه‌ی حکومت‌نظامی کامو در آن می‌گذرد.

ازاین راه دور هرچقدر هم بزرگ‌شدن قلب خودم را حس کنم، مال تو را نمی‌توانم تصورکنم. ص.۴۹
* بزرگ‌شدن قلب چه صیغه‌ای است؟!
Si je puis sentir combien mon cœur est gros de toi
اصطلاح است، به معنای غمگین بودن یا غم عشق، چقدر دلم مالامال از غم توست.

دیروز سیگار فوق‌العاده‌ی هولدر به دستم رسید. ص.۵۱
* با یک جستجوی ساده در اینترنت، معلوم می‌شود سیگاری به نام «هولدر» وجود ندارد. holder  در متن اصلی (فرانسه) به‌  این‌سبب‌ به‌صورت ایتالیک آمده  که واژه‌ی «انگلیسی» است. منظور «چوب‌سیگار» است، همان fume-cigarette که در نامه‌های بعدی هم آمده و مترجم به‌درستی چوب‌سیگار ترجمه‌اش کرده است.

به‌هرحال، چیزی را که از من می‌خواهی مطلقاً انجام نخواهم داد مگر اینکه واقعاً به آن نیاز نداشته‌باشی. ص.۵۳
* علت بی‌معنا بودن جمله‌ی فارسی، ظاهراً، بی‌توجهی به یکی از مباحث دستور زبان فرانسه، یعنی ne explétif، است. در فرانسه، غالباً فعل را با دو نشانه منفی می‌کنند: ne قبل از فعل و pas  بعد از فعل. در مواردی مشخص، قسمت دوم نمی‌آید و فعل منفی نمی‌شود و آن ne جنبه‌ای زینتی دارد، مثل همین جمله: مگر اینکه واقعاً به آن نیاز داشته باشی. 

* موارد دیگری هم از این مورد در کتاب هست؛ 
اما هرگز چیزی نبخشیده‌ام مگربه خواست خودم. ص. ۱۳۷
Je n’ai donné plus que je ne voulais.
باز هم ne exlétif بوده است، معنای جمله این است چیزی بیشتر از آنچه می‌خواسته‌ام به تو نداده‌ام.

بنویس برایم، آن‌قدر طولانی که امروز توان خواندنش را نداشته‌باشم. ص. ۱۴۲
* جمله کاملاً واضح و روشن است، اما متن اصلی چیز دیگری می‌گوید.
Plus longuement que je n’en ai la force aujourd’hui
باز هم ne exlétif، چون مترجم این مسأله را نمی‌داند، جمله را پیچانده است. معنی آن این است؛ طولانی‌تر از آنچه من امروز توانش را داشتم، برایم بنویس.

پا پس نکش چنانکه می‌دانم جز این هم نمی‌کنی. ص. ۱۵۰
Ne te replie pas si tu ne peux faire autrement.
باز هم ne exlétif، اگر چاره‌ای دیگر داری، پا پس نکش.

همه‌چیز احمقانه است اگر توبخواهی. ص.۵۳
Si tu veux
اصطلاح است به معنی حقیقتش، راستش؛ نه اگر تو بخواهی.

فعلاً طوری زندگی می‌کنم که انگار لال شده‌باشم. ص.۵۹
کر است نه لال، انگار کر شده‌ام. Sourd

و کفری شده‌ام ازاینکه با آدرسی اشتباه تو را هم به همین حال دچار کرده‌بودم. ص.۶۱
Maladresse معنایش «آدرس اشتباه» نیست؛ «بلاهت» و «ناشی‌گری» و «دست‌پاچلفتی‌بودن» است.

اما باید مطلقاً هشت روز را بر بلند کوه‌ها بگذرانیم. ص.۶۴
* هشت روز اصطلاحی است برای یک هفته.

خیلی دوست داشتم یک بار هم که شده در پاریس، قبل از […] ص.۷۰
Une fois à Paris
* اصطلاح است به معنای به محض رسیدن به پاریس، نه یک بار هم که شده در پاریس!

امروز صبح نامه‌ی بلند دوازده صفحه‌ای تو را دریافت کردم. ص.۷۱
Ta longue lettre du 12
*‌ یعنی نامه‌ی طولانی مورخ دوازدهم اوت تو، نه دوازده صفحه‌ای!

باید دست و رویم را بشویم وکمی تکان بخورم. ص.۷۷
Je me lève  یعنی «بلند شوم». ظاهراً مترجم je me lave دیده و «بشویم» ترجمه کرده و «دست و رو» را هم از خودش افزوده است که جمله پر بی‌معنی نباشد.

من با ماشین ساعت ده برمی‌گردم. حدود یازده (اگر ماشین خراب نشود) پاریس خواهم‌بود! ص.۸۱
* اگر کسی نامه‌های قبلی را خوانده باشد، می‌‌داند کامو و کاسارس چند صد کیلومتر فاصله دارند و با تندرو‌ترین اتومبیل‌ها هم نمی‌شود چند صد کیلومتر را یک‌ساعته طی کند. ۱۰ و ۱۱ اینجا ساعت نیست؛ روز است، یعنی «دهم راه می‌افتم. اگر ماشین خراب نشود، یازدهم می‌رسم.»

موارد دیگری نیز از اشتباه تاریخ با ساعت در متن هست:

ساعت نه در ژیورنی (اور) به من زنگ‌بزن. ص.۹۶
* که می‌شود نهم به من زنگ بزن. 

به‌هرحال من قبل از حرکت، ساعت هشت یا نه به تو زنگ می‌زنم. ص.۱۰۴
*‌ باز هم هشتم یا نهم است، نه ساعت هشت یا نه.

کت به توخیلی می‌آید. هفته‌ی بعد می‌آیم از تنت درمی‌آورمش. ص.۱۱۴

Le genre Vestale te va très bien.  Dans une semaine, je viendrais t’enlever.
* مترجم، ظاهراً،  Vestaleبه‌معنای «الهه‌های نگهبان آتش» را، با اینکه با حرف بزرگ شروع شده است، veste  (به‌معنای«کُت») دیده است و، بی‌اعتنا به عبارت قبلی که در آن حرف از «آتش» است، «کُت» نوشته است. اینها به کنار، کُتی را ‌که معتقدیم به طرف «خیلی می‌آید» چرا باید از تنش دربیاوریم؟ مگر آزار داریم؟ منظور نویسنده چنین چیزی بوده است:

خیلی به تو می‌آید که از الهه‌های نگهبان آتش باشی. یک هفته‌ی بعد می‌آیم دنبالت.

دوستم بدار هر شب و هرروز، تا نیمه‌شب. ص.۱۱۴

Aime-moi comme le 24 à minuit
* مثل نیمه‌شبِ بیست‌وچهارم دوستم داشته باش. (تاریخ است)

تا عزیمتم به آمریکای جنوبی دلم می‌خواست مطلقاً جهان را ترک بگویم. ص. ۱۲۶.
* البته این جمله ایرادی ندارد. برویم سراغ پانوشت «آمریکای جنوبی» در این صفحه: درتاریخ سی ژوئن ۱۹۴۹، آلبر کامو سوار کشتی و عازم آمریکای‌جنوبی شد که آنجا تعدادی کنفرانس برگزارکند (درباره‌ی‌بحران معنوی جهان معاصر و درباره‌ی‌رمان)،به دعوت مدیر کل ارتباطات فرهنگی بندر اورسی (orsay).
* مترجم و ویراستار از خودشان نپرسیده‌اند بندر اورسی، که البته تلفظ درستش «اورسه» است، در کدام نقطه از جهان واقع است و چرا یک بندر باید مدیر کل ارتباطات فرهنگی داشته باشد؟ موضوع این است که، در پاریس، خیابان‌هایی را که به رود سن ختم می‌شوند «اسکله» یا «بندر» می‌نامند. یکی از این خیابان‌ها هم بندر یا اسکله‌ی اورسه است، که از قضا وزارت امورخارجه‌ی فرانسه در این خیابان واقع است و، همان‌طور که در فارسی مثلاً می‌گوییم «پاستور» یا «بهارستان» و مرادمان «نهاد ریاست‌جمهوری» یا «مجلس شورای اسلامی» است، در فرانسه هم اسم این خیابان را برای وزارت امورخارجه به کار می‌برند. پس کامو «به دعوت رایزنی فرهنگی وزارت امورخارجه» به آن سفر رفته بوده است.

لباس راحت. ص.۱۳۲
Tenue de ville 
* دقیقاً برعکس است، یعنی لباس رسمی.

خواندن: مجله‌ی‌تولستوی. ص. ۱۵۸
* معنای «ژورنال»، در اینجا، «مجله» نیست؛ «خاطرات» تولستوی است!

فیلسوف هلندی. ص.۱۷۱
* لهستانی است نه هلندی. نمی‌دانم چرا مترجم polonais را هلند دیده است.

همین‌جا، سیزدهم ص.۲۴۰
D’ice le 13
* یعنی از حالا تا سیزدهم نه همین‌جا سیزدهم. 

2 Discussions on
“نقد ترجمه‌ی کتاب «خطاب به عشق»”

Leave A Comment

Your email address will not be published.