همه اسب‌های زیبا
مفهوم «امریکا» و «غرب» در ژانر وسترن، که ثمرة شکل‌گیری و رنگ‌آمیزی آن در هزاران فیلم و رمان و کتاب تصویری است، در واقع یک روایت رمانتیک و ایده‌آل از زمانه‌ای است که در واقعیت چندان هم رمانتیک نبوده است؛

همه اسب‌های زیبا

خواندن این متن تقریباً سه دقیقه و سی ثانیه زمان می‌برد.

معرفی و نقد کتاب تهران: همة اسب‌های زیبا در سال ۱۹۴۹ آغاز می‌شود. بعد از جنگ جهانی دوم. وقتی که جان‌گِرَدی‌کول، شخصیت اصلی داستان، در حال عزاداری برای پدربزرگش است. آنها اهل تگزاسند و بعد از مرگ پدربزرگ، مادر خانواده تصمیم می‌‌گیرد مرتع و حیواناتشان را بفروشد و از آنجا نقل مکان کنند. این مسئله برای جان‌گردی‌کول پذیرفته نیست. نوجوان ۱۶ساله‌ای که تصوری ایده‌آل از زندگی گاوچرانی و تاختن در مراتع دارد. او تصمیمی می‌گیرد که زندگی‌اش را تغییر می‌دهد و قدمی به عالم بزرگسالان می‌گذارد. خانه و زندگی را ترک می‌کند و به همراه دوستش رائولینز، به سمت مکزیک می‌روند. جایی که به گمان او یک زندگی ایده‌آل از کابویی تنها و مهاجر انتظارش را می‌کشد. در میانة راه پسری حتی جوان‌تر از خودشان هم با آنها همراه می‌شود: پسری حساس و کله‌شق به نام جیمی بلوینز. در مکزیک ماجراهای زیادی در انتظار آنان است. آنها کاری در مرتع بزرگ دون‌هکتور به دست می‌آورند. جان واقعاً یک گاوچران عالی است، بخصوص با توان عجیبی که در ارتباط برقرار کردن و صحبت با اسب‌ها دارد. همین مسئله او را مسئول جفت‌گیری اسب‌های مرتع می‌کند. تا اینکه دختر دون‌هکتور را می‌بیند.  
مفهوم «امریکا» و «غرب» در ژانر وسترن، که ثمرة شکل‌گیری و رنگ‌آمیزی آن در هزاران فیلم و رمان و کتاب تصویری است، در واقع یک روایت رمانتیک و ایده‌آل از زمانه‌ای است که در واقعیت چندان هم رمانتیک نبوده است؛ تصویر مرگ آدم‌ها بدون خون‌ریزی، پیروزی قهرمانانة کابوی‌های تنها و نابودی کامل شرورهای ترسو و خطوط روشنی که مرز میان خیر و شر را تعیین می‌کند. در تقابل با این رویکرد، جامعة روشنفکری معاصر امریکا، همواره تلاش کرده است تا این وجه قهرمانانه و رمانتیک را از گذشته‌ای که مملو از خشونت و تعصب‌های نژادی و قومیتی است، عقب براند و واقعیتی را عریان کند که همان‌قدر که در آن امیدها به سرانجام رسیده‌اند، رؤیاهای زیادی هم خرد شده‌اند. کورمک مک‌کارتی در «همة اسب‌های زیبا» جایی در میانة روایت رمانتیک و روایت واقع‌گرایانه از غرب قرار دارد. همچنان وجوه اسطوره‌ای غرب و اخلاقیاتش در رمانش پابرجاست؛ ولی واقعیت تلخ هم به همراه بازنگری تاریخی به اثرش راه یافته است و جالب است که با این وجود، «همة اسب‌های زیبا» موفق‌ترین کتاب دوران نویسندگی مک‌کارتی است. او پیش از این به فهرست بهترین رمان‌نویسان دهة هشتاد تایم راه پیدا کرده بود و در نزد جوامع روشنفکری شناخته شده و صاحب سبک قلمداد می‌شد؛ ولی «همة‌ اسب‌ها‌ی زیبا» توانست چندین هفتة متوالی در صدر پرفروش‌های امریکا قرار گیرد و علاوه‌بر آن جایزة ملی ادبیات و انجمن ملی منتقدان کتاب امریکا را نیز از آن خود کند. 

«همة اسب‌های زیبا»، جلد اول از سه‌گانه مشهور مک‌کارتی با نام «سه‌گانه مرزی»، یک وسترن مدرن است. مرز در این رمان‌ها نقشی استعاری و در عین حال واقعی دارد. هم مرز بین امریکا و مکزیک است با همه تفاوت‌هایشان؛ هم خصلتی استعاری دارد یعنی جایی که شخصیت‌ها با گذشتن از آن به نوعی از بلوغ دست پیدا می‌کنند. انگار مک‌کارتی بخواهد این سؤال اساسی را از ما بپرسد که اصولاً مرز یعنی چه و وقتی ما مرزی را رد می‌کنیم، همان آدم سابق باقی خواهیم ماند یا نه؟ 
شخصیت‌های نوجوان این رمان‌ها در مقابل شخصیت‌های جاافتاده و میان‌سال ثابت فیلم‌ها و رمان‌های وسترن قرار می‌گیرند. درواقع کورمک‌مک‌کارتی از همان الگوی روایی استفاده کرده که در آن شخصیت‌های اصلی به مرور به بلوغ فکری می‌رسند و جهانشان تغییر می‌کند. شاید مهم‌ترین درونمایة (تم) کتاب «همة اسب‌های زیبا»، در کنار جلد دیگر این کتاب که به فارسی ترجمه شده است، مفهوم از دست دادن باشد. چه در این رمان چه در رمان «گذرگاه»، شخصیت‌های اصلی بیش از اینکه به دست بیاورند، از دست می‌دهند. به یک معنی خود مک‌کارتی هم بیش از اینکه چیزی به ژانر وسترن اضافه کند، انگار از آن کم می‌کند تا به هستة خشونت‌آمیز و تلخ تاریخی آن دست یابد. 
کتابسرای نیک همة اسب‌های زیبا را در ۴۱۳ صفحه چاپ کرده‌است. متأسفانه کیفیت چاپ کتاب چندان بالا نیست؛ به‌خصوص طرح جلدهای کتاب. برای کتابی در این قد و قواره که مترجمی بسیار توانا هم آن را به فارسی برگردانده، باعث تأسف است. کاوه میرعباسی مقدمة مفصلی بر کتاب نگاشته که در نوع خود بسیار ارزشمند است. او در ابتدا کمی از زندگی‌نامه مک‌کارتی و بعد از آن دربارة آثارش تا «سه‌گانه مرزی» صحبت می‌کند. توضیح می‌دهد که مک‌کارتی در کجای تاریخ ادبیات امریکا قرار می‌گیرد و به لحاظ سبکی و نوشتاری به کدام نویسندگان شباهت دارد. دربارة درونمایه‌های آثارش صحبت می‌کند و همین‌طور دربارة سبک خاص نگارشی‌اش در پرهیز از علائم سجاوندی و تکرار جملات و غیره. در نهایت چند صفحه‌ای را به تحلیل محتوایی «سه‌گانه مرزی» که دو جلدش تا به حال منتشر شده است، اختصاص می‌دهد.   

از مک‌کارتی کتاب‌های دیگری به فارسی ترجمه شده است: 


گذرگاه، کاوه میرعباسی، کتابسرای نیک
جایی برای پیرمردها نیست، امیر احمدی آریان، چشمه
جاده، حسین نوش‌آذر، مروارید
 

پاره‌هایی از کتاب


«رائولینز گفت، هیچ وقت پیش می‌یاد معذب بشی؟
از چی؟
نمی‌دونم. از هر چی. همین‌طوری معذب بشی. 
بعضی‌ وقتا. مثلاً اگه آدم جایی باشه که نباید باشه خب گمونم معذب می‌شه. به هرحال باید بشه. 
خب فرض کن معذب باشی و ندونی چرا. معنی‌اش اینه که یک جایی هستی که نباید باشی و خودت خبر نداری؟» صفحة ۶۳

«آخرین باری که دختر را پیش از آنکه به مکزیکوسیتی برگردد دید او از کوهستان برمی‌گشت و خیلی باشکوه و راست بر اسبش نشسته بود و پیشاپیش طوفانی می‌آمد که در سمت شمال شکل می‌گرفت و ابرهای سیاه بر فراز سرش انباشته می‌شدند. کلاهش را تا روی ابروها پایین آورده بود و بندش را زیر چانه‌اش گره زده بود و در همان حال که اسب می‌راند گیسوان سیاهش بر شانه‌هایش می‌جهید و پیچ‌وتاب می‌خورد و پشت سرش آذرخش بی‌صدا میان ابرهای سیاه می‌درخشید و او ظاهراً بی‌خبر از همه چیز بین تپه‌های پست پیش می‌راند و باد اولین قطره‌های باران را همراه می‌آورد و او هم‌چنان باشکوه و راست‌قامت از چراگاه‌های واقع در بلندی‌ها و برکه‌های پوشیده از نی می‌گذشت که گرفتار رگبار شد و آن چشم‌اندازِ ناآرامِ تابستانی طرح اندامش را بلعید: اسب واقعی، سوار واقعی، زمین و آسمان واقعی و با وجود تمام اینها به رؤیا می‌ماند.» صفحة ۱۹۴ 

«رائولینز زمانی طولانی ساکت ماند. سپس گفت، بدترین کاری که توی عمرت کرده‌ای چیه؟
نمی‌دونم. گمونم اگه کاری کرده باشم که واقعاً بد باشه ترجیح می‌دهم که بهت نگم. واسه چی می‌پرسی؟»
صفحة ۳۰۱