اطلاعات کتاب

در جنگل‌های سیبری؛ در فضیلت تنهایی

۱۳۹۸/۰۹/۰۷

 

معرفی و نقد کتاب تهران | سیلون‌تسون به سیبری می‌رود تا آ‌ن‌جا به مدت شش‌ماه تنها زندگی کند. سفر به اعماق برف‌ها و یخ‌ها، و اقامتی غریب درست کنار بزرگ‌ترین مخزن آب شیرین کره‌ی زمین، یعنی دریاچه‌ی بایکال. اگر کسی بخواهد شفق قطبی را ببیند باید به شمالی‌ترین نقطه برود. به مورمونسک. اما مقصود سیلون‌تسون شرق است، آن‌سوتر از ایرکوتسک. او چند سال پیش که به آن‌جا آمده‌بود، با خود عهد کرده که پیش از چهل ساله‌گی شش‌ماه در جنگل‌های سیبری تنهای‌تنها زندگی کند. او حالا دارد می‌آید. با کوله‌باری از تجربه و تجهیزات، سوار بر ماشینی متعلق به کشور از‌هم‌پاشیده‌ی داس‌وچکش، در حال عبور از سطح یخ‌زده‌ی بایکال. انگار جادوگری سوار بر جارویی که این‌بار نه بر هوا که دارد بر لایه‌های غول‌آسای یخ می‌دود. زیر پای آن‌ها، چند صدمتر آب است، با انبوهی از آب‌زیانی که تنها آن‌جا یافت می‌شوند.

۱۸ فوریه

من همیشه می‌خواستم راه‌حلی برای گذر سریع زمان پیدا کنم. امروز وقتی داشتم پیاده‌روی می‌کردم فهمیدم چیزی را که می‌خواستم یافته‌ام، چیزی که گذر زمان را کندتر می‌کند. کیمیاگر سفر، ثانیه‌ها را کش می‌دهد. ثانیه‌هایی که در راه سپری می‌شوند بسیار آرام‌تر از بقیه‌ی ثانیه‌ها می‌گذرند.

اقامت‌گاه تسون جایی نیست جز یک کلبه‌ی چوبی قدیمی که به سبک روس‌ها مهیا شده: در‌هم‌ریخته و مملو از ابزارهایی متعلق به تاریخ. تسون با کمکِ همراه‌ روسی‌اش تغییراتی در حال‌وروز کلبه می‌دهد‌، و بعد تنها می‌شود. تنهای‌ تنهای تنها، در شبی سرد و قطبی. این‌سو بایکالِ یخ‌زده و آن‌سو جنگل‌هایی پر از خرس و پلنگ. بی‌شک تک‌تکِ جملاتی که تسون در شرح احوال‌ خود می‌نویسد، ارزشی انسانی دارند. او، موجودی رمیده از تمدن، انسانی گریخته از بندِ سرمایه‌داری، مردی خسته و متنفر از آداب و رسوم پاریسیان نشسته بر صندلی رستوران‌ها و تئاتر‌ها، پناه می‌آورد به سرزمینی بکر تا بتواند چنین تجربه‌ی عظیمی را با ما به اشتراک بگذارد. تسون هر روز یادداشتی می‌نویسد در شرح آن روز، در وصف چگونه بدوی‌زیستن، در بیان تنهایی‌ها و فهم طبیعت. او در ابتدای یادداشت‌های‌اش فهرستی می‌آورد از تجهیزات و وسایلی که با خود به همراه آورده، از قالی نمدی و کوله‌ی کنفی تا سیگار و کفش اسکیت، و البته یک کتاب‌خانه‌ی جمع‌وجور شخصی ارزشمند. تسون خوانده‌های‌اش را هم حتی با ما تقسیم می‌کند، چه آن هنگام که ساد می‌خواند و چه وقتی که جهان خلوت و سرد و بکر پیرامون‌اش را با ذره‌ذره اشعار ذن‌بودیستی چین و ژاپن فرومی‌بلعد و هضم می‌کند. تسون برای خود عبادت‌گاهی درست می‌کند از شمایل‌های مورد علاقه‌اش، و گاه با سفرهایی چندروزه سراغی از ساکنین و جنگل‌بان‌های آشنا می‌گیرد. او کم‌کم می آموزد که از دل یخ‌ها ماهی بگیرد. گاه‌و‌بی‌گاه به کوه و جنگل‌های اطراف می‌رود و هر روز هیزم می‌شکند و خوابیده در ننو کتاب می‌خواند. او مدت‌های مدید پشت پنجره می‌نشیند تا با پرندگان قاصد هم‌کلام شود، و البته گاه حضور غریبه‌هایی را که سرزده می‌آیند و خلوت‌اش را به هم می‌زنند تاب می‌آورد. او با دو سگ دم‌خور می‌شود تا هم‌دوش آنان بهار را ببیند و نیز جاری‌شدن آب‌ها و ترک‌خوردن یخ‌های‌دریاچه را. ما همواره صدای باد و بوران را در پس دیوارهای چوبی کلبه می‌‌شنویم، و مدام می‌بینیم و می‌خوانیم که او چگونه هر صبح و شب در برابر عظمت پیش روی‌اش خاضعانه کرنش می‌کند. و همه‌ی این‌ها چیزی نیست جز ستایش بدویت و تکرار. روزنگاری در فضیلت تنهایی.

کتابِ «در جنگل‌های سیبری» چیزی نیست جز اوراقی که در مدح خلوت‌گزیده‌گی نوشته شده. درواقع اثرِ سیلون‌تسون روایتی است از مراقبه‌ی شش‌ماهه‌ی او در جنگ‌های بکر و گسترده‌ی سیبری. چه ایرادی دارد که ما او را کسی بدانیم هم‌رده‌ی عارفان و بوداییان و خلوت‌گزیده‌گان از غیر بریده؟ او به طبیعت و تنهایی پناه می‌برد تا بتواند تا حد‌ امکان جهان را بی‌واسطه درک کند. شناختی متفاوت از پیشکشی‌های عقلانیت تمدن. و شاید به همین دلیل است که کتاب‌اش پس از چاپ و انتشار تبدیل می‌شود به پرفروش‌ترین اثر تجربی در سال ۲۰۱۱. کتابی که به علت شرحی این‌چنین عمیق و درخور از بدویت و تکرار و شهود، جایزه‌ی گران‌قدر مدیسی را برای او به ارمغان می‌آورد. تقدیری از طرف تمدن برای کتابی علیه تمدن.

سیلون‌تسون اهل فرانسه است. او یک نویسنده‌ و مسافر حرفه‌ای است. سفر به دور دنیا با دوچرخه، پیاده‌روی در سرتاسر رشته‌کوه هیمالیا، سه‌هزار کیلومتر اسب‌سواری در استپ‌‌های قزاقستان و ازبکستان و … از تجارب او است. «در جنگل‌های سیبری» نخستین کتاب او است که به زبان فارسی ترجمه شده. نکته‌ی مهم در خصوص چگونه‌گی نگارش این کتاب، حجم کم آن است. کتابی دویست‌صفحه‌ای سرشار از تجربه‌های شگرف.

پریزاد متجلی، مترجم کتاب، نیز تا حد قابل قبولی توانسته پلی بزند میان تنهایی نویسنده و خلوت خواننده. ما شهرنشینان خسته از انواع ازدحام‌ها شاید بتوانیم با خواندن این کتاب حتی اگر شده برای چند ساعت و روز، خلوتی دست‌وپا کنیم برای خود تا پابه‌پای نویسنده به اعماق خویش رفته به نتیجه‌ای متفاوت از دیگر نتایج هرروزه‌ی‌مان برسیم.

پاره‌هایی از کتاب

14 مارس

امروز هوا خوب است: 18 درجه زیر صفر. بیست کیلومتری را روی فرش یخ راه می‌روم. یخ و گدازه‌های آتش‌فشان هر دو سحرآمیزند. هر دوی این‌ها نتیجه‌ی تغییر شکل ماده‌ای دیگرند. سرمای هوا آب را منجمد کرده و یخ را ساخته و گرمای آتش صخره‌های سنگی را ذوب کرده و گدازه‌ها را به وجود آورده است.

4 آوریل

امروز خیلی کتاب خواندم، سه ساعت در حالی که موسیقی گوش می‌کردم در نور ونیزی دریاچه اسکیت کردم، یک ماهی گرفتم و نیم‌لیتر از طعمه‌ام را مصرف کردم، کنار پنجره ایستادم . از لابه‌لای بخار چای پررنگ‌ام به دریاچه نگاه کردم، زیر نور خورشید ساعت چهار بعداز ظهر کمی خوابیدم، یک تنه‌ی درخت سه‌متری را خرد کردم و هیزم دو روزم را تهیه کردم. یک غذای خوش‌مزه درست کردم و خوردم و فکر کردم که بهشت چیزی جز این نمی‌تواند باشد.

Leave A Comment

Your email address will not be published.