اطلاعات کتاب

رودین؛ آدمِ زیادی

۱۳۹۸/۰۷/۰۳

 

معرفی و نقد کتاب تهران | داستان از یک ظهر تابستانی در روستایی در روسیه آغاز می‌شود. در این روستا، به‌تبع فرهنگ آن دوران، محافلی –معمولاً به میزبانی زنی جوان یا میانسال- برپا می‌شد که در آن عده‌ای از اشراف، زمین‌داران و همچنین جوانان تحصیل‌کرده حضور می‌یافتند و از مسائل سیاسی و اجتماعی روز و نیز فرهنگ و ادب و هنر سخن می‌گفتند. 


رودین، شخصیت اصلی اولین رمان تورگنیف، جوانی‌ست 35ساله، تحصیل‌کرده، بااستعداد و خوش‌سخن. او به‌واسطه‌ی همین استعداد و خوش‌سخنی‌، جای خود را در یکی از خانه‌های اشرافی و ثروتمند باز می‌کند و موردتوجه اهالی خانه قرار می‌گیرد. او، در اولین دیدارش با اهالی خانه، حین یکی از همین محافل، پیروز تمام بحث‌ها می‌شود. به‌خصوص، مغلوب‌کردن پیگاسوف در بحث، موجب می‌شود داریا میخایلوونا، بیوه‌زنی با سه فرزند و صاحب این خانه‌ی اشرافی‌، او را در خانه‌اش بپذیرد.

«آلکساندرا پاولوونا، باید عرض کنم که هیچ‌چیز بدتر و بیزارکننده‌تر از این نیست که خوشبختی دیر به دست آدم بیاید. این خوشبختی نمی‌تواند شما را راضی کند، ولی از یک حق محرومتان می‌کند، از گران‌بهاترین حق که همان دشنام‌دادن و نفرین‌کردن تقدیر است. بله خانم، خوشبختیِ دیررس بسیار تلخ و ناراحت‌کننده است.» صفحه‌ی 139


 از هنگام معرفی رودین تا پایان داستان، رویدادها حول محور این شخصیت اصلی است و دیگر شخصیت‌ها در مواجهه یا تقابل با او نقش‌شان را پیدا می‌کنند. پیگاسوف یکی از این شخصیت‌هاست. او مرد میانسال و بداخلاقی است که در همسایگی این خانه زندگی می‌کند. ما بیش از همه او را با بدبینی افراطی و سخنان نیش‌دار و گاهی طنزآلودش می‌شناسیم. هرچند نقش پیگاسوف در داستان چندان برجسته نیست، تقابلش با رودین از جذاب‌ترین تقابل‌ها میان شخصیت‌های داستان است. پیگاسوف، مردی‌ست با افکار قدیمی که تحصیلات موفقی نداشته و به تمام افکار نو و فلسفی بدبین است و در مقابل او رودین قرار دارد با افکار نو و تحصیلات بالا.


رودین، در دوره‌ی اقامتش در این خانه مرکز توجه‌ها و بحث‌ها قرار می‌گیرد و در ادامه‌ی جلب توجه‌ها، درگیر ماجرای عشقی ناگهانی می‌شود. این عشق، آیینه‌ای می‌شود برای بازنمایی شخصیت واقعی رودین، به دور از پرده‌ی خوش‌سخنی و لفاظی. تورگنیف در این داستان، بخش تاریک و کاستی‌های شخصیت رودین، یعنی ناتوانی در عمل و انتخاب را نه در حوزه‌ی اصلاحات سیاسی یا اجتماعی، بلکه در ماجرای عاشقانه‌ی او نمایان می‌کند. مرکز این رابطه‌ی عاشقانه، ناتالیا، دختر داریا میخایلووناست که در ابتدا شیفته‌ی دانش میهمان تازه‌وارد خانه‌شان می‌شود و در ادامه دل به او می‌سپارد.


شخصیت رودین، از نمونه‌های والای تیپ ادبی خاصی است که در روسیه «آدم زیادی» نامیده می‌شود. آدم زیادی فردی است که دلی پرشور، تحصیلاتی عالی و عموماً قدرت سخنوری بالایی دارد؛ اما آرمان‌هایش هرگز از حد حرف تجاوز نمی‌کند و به عمل نزدیک نمی‌شود. چنین فردی با وجود ایده‌های بسیار، خود را در اجتماع آدمی بی‌مصرف می‌یابد و هرچند قدرت تاًثیرگذاری بالایی در اطرافیان، به‌خصوص در جوان‌ترها، دارد و شعله‌ای از امید به آینده را در دل آنها روشن می‌کند، اراده‌ای برای عمل در خود نمی‌بیند. رودین نیز، آن طور که تورگنیف او را به ما معرفی می‌کند، جوان مترقی و خوش‌فکری است که از عیوب اجتماعی آگاه است اما توانایی عمل و اصلاح را ندارد. او در بحث‌های فلسفی و نظری قوی به نظر می‌رسد و خود را چنین می‌نمایاند که می‌تواند هر امری را تحلیل کند، اما در بزنگاه‌ها و در برابر پیشامدهای زندگی عملی، هر بار پای گرفتن تصمیمی تاًثیرگذار در میان باشد، از گرفتن آن عاجز است.
راوی این داستان سوم شخص است. تورگنیف با انتخاب این زاویه دید توانسته شخصیت رودین را نه صرفاً به‌واسطه‌ی احوال درونی او، بلکه از طریق اثر مثبت یا منفی او بر دیگران نیز به ما بنمایاند. رودین، قهرمان این داستان، سفیدی نیست که در تقابل با ضدقهرمانی سیاه قرار گرفته باشد. او قهرمانی خاکستری‌ست و این خاکستری‌بودن، در خلال روایت و از طریق دیگر شخصیت‌ها آشکارتر می‌شود. آنچه بیش از همه «رودین» را اثری خواندنی کرده است، تصویر واقع‌گرانه‌ای است که از جامعه‌ی روسی، و به‌خصوص روشنفکران رادیکال آن ارائه می‌دهد. روشنفکران جوانی که بیش از آنکه در جامعه اثر کنند، در محافل خصوصی می‌درخشند.

«رودین»، نخستین رمان ایوان تورگنیف است و در سال 1856 منتشر شد. م.هـ.شفیعیها  این کتاب را در 167 صفحه، با ترجمه‌ای روان و قابل‌قبول به فارسی برگردانده است.

از ایوان تورگینیف کتاب‌های دیگری به فارسی ترجمه شده‌اند:

  • آشیانه‌ی اشراف، آبتین گلکار، ماهی
  • پدران و پسران، مهری آهی، علمی‌فرهنگی
  • خاک بکر، عبدالرحمان رزندی، امیرکبیر
  • آدم زیادی، عباس باقری، کانون معرفت
  • عشق اول، سروش حبیبی، فرهنگ معاصر
  • سه داستان عاشقانه، عبدالحسین نوشین، هیرمند
  • خاطرات یک شکارچی، محمود محرر خمامی، تیراژه
  • شکارچی در سایه‌روشن، بهزاد برکت و هرمز ریاحی، نشر نو

پاره‌های کتاب:


«نفی کامل همه‌چیز فایده‌ای ندارد. می‌دانید، وقتی شما منکر همه‌چیز شدید، به‌زودی به‌عنوان یک آدم عاقل شهرت پیدا می‌کنید. نیرنگ خوبی است. مردم ساده‌لوح فوراً نتیجه می‌گیرند که شما از آن چیزی که انکار می‌کنید برتر هستید؛ ولی اغلب این امر صحیح نیست.  اولاً شما ممکن است در هر چیزی عیبی پیدا کنید. در ثانی اگر حقیقت را هم بگویید برای خودتان بدتر است، زیرا وقتی عقل شما صرفاً گرفتار نفی‌کردن باشد فقیر می‌شود و می‌خشکد. در عین اینکه احساس خودخواهی خود را ارضا می‌کنید، از  لذت واقعی تعمق و اندیشه محروم می‌شوید. زندگی –ماهیت زندگی- از اندیشه‌ی ناچیز و سودایی شما می‌گریزد و کار شما به اینجا می‌کشد که عوعو کنید و مردم را بخندانید. حق نکوهش و مذمت فقط از آن کسی است که زندگی را دوست دارد.» صفحه‌ی 49

«او هم درد پیگاسوف را دارد. میل دارد برجسته باشد. منکر همه‌چیز است و پایبند آداب و رسوم نیست. این‌ها همه از خودپرستی و خودخواهی زیاد و حقیقت و عشق کم سرچشمه می‌گیرد. بالاخره این هم برای خودش یک نوع منطق است که انسان نقاب بی‌قیدی و تنبلی به صورت خود بزند که شاید دیگران فکر کنند: این آدم استعدادهای زیادی را در خود تباه کرده است! اما اگر خوب نگاه کنید می‌بینید که اصلاً استعدادی وجود ندارد.» صفحه‌ی 55

Leave A Comment

Your email address will not be published.