اطلاعات کتاب

نمایش‌نامه مکبث؛ نیمی تاریخی و نیمی خیال‌پردازانه

۱۳۹۶/۱۱/۰۶

 
1

معرفی و نقد کتاب تهران| در نمایش‌نامه مکبث، مکبث و بَنکو، سرداران پادشاه اسکاتلند، پس از درهم‌شکستن شورش‌ها و توطئه‌هایی که پادشاهی اسکاتلند را با خطر سقوط مواجه ساخته بودند، در خلنگ‌زاری که صدای غرش تندر در آن به گوش می‌رسد، سه زن ریش‌دار را می‌بینند. مکبث و بَنکو به آن سه نزدیک می‌شوند و می‌پرسند: «شما کیستید؟» خطاب به مکبث می‌گویند: «درود، مکبث! درود بر تو، سپهسالار گلامز! درود بر تو، سپهسالار کودور! درود، مکبث! که از این پس پادشاهی خواهی کرد!» سپس خطاب به بَنکو می‌گویند: «درود! ای کهتر از مکبث و مهتر از او. نه به نیک‌بختی او و با این‌همه نیک‌بخت‌تر از او. شاهان از تخمه‌ی تو خواهند بود، اگرچه تو شاهی نکنی». بعد از آن، سه زن ریش‌دار ناپدید می‌شوند. مکبث و بنکو متحیّر و سرگردان تجربه‌ی خود با آن سه و سخنان آنها، یا به بیان بهتر پیشگویی‌های آنها را، به وهم و خیال خود نسبت می‌دهند و آنها را ریشخند می‌کنند. به نزد پادشاه فراخوانده می‌شوند تا پاداشی از بهر دلاوری‌های خود دریافت کنند. مکبث که، پیشتر سپهسالار گلامز بود، پس از حضورپیداکردن در دربار پادشاه، در ازای دلاوری‌های خود می‌بیند که پادشاه او را سپهسالار کودور می‌نامد. ناگهان سخنان آن سه زن ریش‌دار به ذهنش می‌آید: «پس از سپهسالاری کودور، پادشاه خواهی شد!».

شکسپیر به نیکی به خواننده نشان می‌دهد که چگونه مکبث برای فعلیت‌بخشیدن به جاه‌طلبی خود، ابتدا درهای وجودی خود را به روی هرگونه فکر و خیال شرارت‌بار می‌گشاید و بعد به آن افکار و خیالات جامه‌ی عمل می‌پوشاند. پس از آنکه طلب جاه به تحصّل جاه انجامید، مکبث برای ازدست‌ندادن جاه و فرونشاندن ترس‌های خود، درهای وجودی‌اش را بار دیگر به روی هرگونه فکر و خیال شرارت‌بار می‌گشاید و بعد به آنها نیز جامه‌ی عمل می‌پوشاند.

شکسپیرشناسان رویدادهای نمایش‌نامه‌ی مکبث را «نیمی تاریخی و نیمی خیال‌پردازانه»‌می‌دانند. آنها شخصیت‌هایی چون مکبث و دانکِن، پادشاه اسکاتلند، را در کتب تاریخی سراغ گرفته ‌و پس از جست‌وجو دریافته‌اند که به‌واقع در دوره‌ای دانکِن نامی پادشاه اسکاتلند بوده و مکبث نامی نیز سرداری او را برعهده داشته است. افزون‌بر برگرفتن نام‌های شخصیت‌ها، رویداد محوری نمایش‌نامه نیز از کتب تاریخی اخذ شده است: مکبث تاریخی همان کاری را با دانکِن تاریخی می‌کند که مکبث نمایش‌نامه‌ی شکسپیر با دانکِن صورت می‌دهد. منتها شکسپیر، ضمن اقتباس از این رویداد تاریخی، با تخیل غنی خود مافی‌الضمیر مکبث، یعنی عواطف و احساسات و خواست‌های وی، را برای ما به تصویر در می‌آورد و ذهن و ضمیر ما را با او، پیش و پس از انجام عملی دهشتناک، همراه می‌سازد. 

شکسپیر در نمایش‌نامه مکبث به نیکی به خواننده نشان می‌دهد که چگونه مکبث برای فعلیت‌بخشیدن به جاه‌طلبی خود، ابتدا درهای وجودی خود را به روی هرگونه فکر و خیال شرارت‌بار می‌گشاید و بعد به آن افکار و خیالات جامه‌ی عمل می‌پوشاند. پس از آنکه طلب جاه به تحصّل جاه انجامید، مکبث برای ازدست‌ندادن جاه و فرونشاندن ترس‌های خود، درهای وجودی‌اش را بار دیگر به روی هرگونه فکر و خیال شرارت‌بار می‌گشاید و بعد به آنها نیز جامه‌ی عمل می‌پوشاند. ترس‌ها و افکار و خیالات شرارت‌بار به نحوی ذهن و ضمیر او را به خود مشغول می‌دارند که مکبث در قسمتی از نمایش‌نامه می‌گوید: «سرم کژدم‌زار است». شکسپیر با این عبارت و عباراتی از این دست، تصویر روشنی از ذهن و ضمیر و روان انسانی ترسیم می‌کند که در قدرت قرار دارد و هر آن گمان می‌کند که قدرتش ممکن است از کف برود.

مکبث خطاب به لیدی مکبث: «…روشنایی تیرگی می‌گیرد و زاغ به سوی بیشه‌ی زاغستان بال می‌کشد. نیک‌سرشتانِ روز از توش و توان رفته فرو می‌خسبند و آنگاه سیه‌کارانِ شب از پی شکارهای خویش برمی‌خیزند. از سخنانم درشگفتی. امّا آرام باش. آنچه پایه‌اش بر شر است به شر نیرو می‌گیرد…».

درون‌مایه‌های نمایش‌نامه مکبث را می‌توان «جاه‌طلبی»، «قدرت»، «جباریت»، «خیانت» و «شرّ» دانست. شکسپیر همچنین در نمایش‌نامه‌ی مکبث جهانی اخلاقی می‌آفریند که «به اصطلاح کور و کر و لال نیست» و به افعال و اعمال خیر و شرّ انسانی واکنش نشان می‌دهد؛ به تعبیر خود شخصیت مکبث در نمایش‌نامه: «چنین کارها {یعنی خونریزی و خیانت}را همین‌جا نیز داوری‌ای هست. آن که سرمشق خونریزی دهد، همان سرمشق روزی گریبان او را گیرد و وی را به همان بلا دچار کند. کفِ یکسان‌بخش داد جامِ شرابی را که به زهر آلوده‌ایم به کام‌مان می‌ریزد». منتقدان و نظریه‌پردازان ادبی از این نکته تحت عنوان «عدالت شاعرانه» یاد می‌کنند. چه بسا به همین‌دلیل «آکیرا کوروساوا»، فیلم‌ساز ژاپنی که عمیقاً دل‌مشغول مسائل اخلاقی است، فیلمِ «سریر خون»  را براساس این نمایش‌نامه می‌سازد و در صحنه‌ای از فیلم واژه‌ی «کارما» را در دهان یکی از شخصیت‌ها می‌گذارد.

داریوش آشوری، مترجم نمایش‌نامه، در دیباچه‌ی کتاب یکی از انگیزه‌های خود برای ترجمه را «کوششی برای تجربه بر سر توانمندی‌های زبان فارسی» دانسته است. این کوشش با ترجمه‌ی کامل نمایش‌نامه تحقق و فعلیت یافته و چون این تحقق و فعلیت عمیقاً پسندیده است بنابراین می‌توان مدعی شد که آشوری توانمندی زبان فارسی برای ترجمه‌ی آثار شکسپیر و چه‌بسا آثار دیگر نویسندگانی که در نگاه نخست «ترجمه‌ناپذیر» می‌رسند را نشان داده است.

معرفی و نقد کتاب تهران - مکبث

بهرام مقدادی، در پی‌گفتاری بر نمایش‌نامه مکبث، افزون بر شرح اجمالی مدعای اصلی «تی.اس.الیوت» در مقاله‌ی «هملت و مشکلات او»، که اشاراتی بر نمایش‌نامه‌ی مکبث نیز دارد، به بیان انگاره‌های (imagery) نمایش‌نامه‌ی مکبث، بنابر تقریر «کارولین اِسپِرجن»، هم پرداخته است. شکسپیر با ترجمه‌ی آشوری را نشر آگه در سال ۱۳۷۸ چاپ کرده‌ است. 

*معرفی نمایش‌نامه‌ی ریچارد سوم شکسپیر را هم می‌توانید در معرفی و نقد کتاب تهران بخوانید.

پاره‌های کتاب

  • مکبث (با خود): امیر کامبرلند! این است آن سدّی که بر سر راهم ایستاده است و می‌باید از آن به سر درغلتم یا از فرازش برجَهَم. ای اختران، اخگران خود را نهان دارید تا هیچ پرتوی خواهش‌های سیاه و پنهانم را نبیند. بسته باد دیده بر دست آن دم که دست به کار است. اما چون کرده شد، گشوده باد بر آنچه از دیدنش هراسان است. صفحه‌های ۲۸ و ۲۹
  • لیدی مکبث خطاب به مکبث: تو خواهان بزرگی هستی و از بلندپروازی نیز بهره‌وری، اما نه از آن شرارتی که همراه آن می‌باید … بشتاب و اینجا بیا، تا شور و شر خویش را در گوش تو ریزم و با جسارت زبانم گوشمال دهم هر آن چیزی را که تو را از آن حلقه زرّین دور می‌دارد … صفحه‌ی ۳۰
  • مکبث: … مرا مهمیزی نیست تا به پهلوی عزم خویش فرو کوبم، امّا بلندپروازی پرّانی هست که چنان بلند بر زین می‌پرد که از دیگر سو به سر درمی‌غلتد … صفحه‌ی ۳۴
  • مکبث خطاب به لیدی مکبث: … روشنایی تیرگی می‌گیرد و زاغ به سوی بیشه‌ی زاغستان بال می‌کشد. نیک‌سرشتانِ روز از توش و توان رفته فرو می‌خسبند و آنگاه سیه‌کارانِ شب از پی شکارهای خویش برمی‌خیزند. از سخنانم درشگفتی. امّا آرام باش. آنچه پایه‌اش بر شر است به شر نیرو می‌گیرد… صفحه‌ی ۶۴
  • مکبث: فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الّا سایه‌ای لغزان و بازی‌های بازی‌پیشه‌ای نادان که بازد چندگاهی پرخروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانه‌ای است کز لب شوریده مغزی گفته آید سر‌به‌سر خشم و خروش و غوغا، لیک بی‌معنا! صفحه‌ی ۱۱۲

برای مطالعه‌ی بیشتر

  • ابلهان زمان: سیری در تراژدی‌های شکسپیر، نورتراپ فرای، ترجمه‌ی هلن اولیایی‌نیا، نشر فردا
  • ویلیام شکسپیر: نویسنده یا روان‌شناس، هلن اولیایی‌نیا، نشر فردا
  • مونالیزای ادبیات: مقالاتی درباره‌ی هملت، گزینش و ویرایش مهدی امیرخانلو، نیلوفر
  • شکسپیر، جرمین گریر، ترجمه‌ی عبدالله کوثری، طرح نو
  • شکسپیر معاصر ما، یان کات، ترجمه‌ی رضا سرور، بیدگل
  • فروید، قرائتی از شکسپیر، هارولد بلوم، ترجمه‌ی اکبر افسری، هرمس
  • شکسپیر، فرانک هالیدی، ترجمه‌ی هوشنگ رهنما، هرمس
  • شکسپیر و کارناوال پس از باختین، رونلد نولد، ترجمه‌ی رؤیا پورآذر، هرمس
  • چگونه شکسپیر بخوانیم، نیکولاس رویل، ترجمه‌ی تورج سلحشور، رخداد نو
  • معمای شکسپیر، خورخه لوئیس بورخس،ترجمه‌ی امید روشن ضمیر، نیلا
  • لطف بخشش: اندیشه‌هایی درباره‌ی شکسپیر، پیتر بروک، ترجمه‌ی حمید احیاء، نیلا
  • راز شکسپیر، مارتین لینگز، ترجمه‌ی سودابه فضایلی، قطره. 
  • سیر تحول جلوه‌های خیالی شکسپیر، ولفگانگ‌اچ کلمن، ترجمه‌ی سیدحسن معافی‌مدنی، سوره مهر
  • شکسپیر و کتاب مقدس، استیون مارکس، ترجمه‌ی مریم بیاد و زهرا امینی، جنگل
  • دانش و بینش حقوقی شکسپیر، ویلیام راشتن، ترجمه‌ی محمد علی نوری، نشر گنج دانش
  • بررسی آثار شکسپیر، مارتین استفن، فیلیپ فزانکس، ترجمه‌ی شراره‌سادات شبیری، مشکوه
  • ویلیام شکسپیر، تری ایگلتون، ترجمه‌ی محسن ملکی و مهدی امیرخانلو، نشر مرکز
  • «دیالوگ درون: تحلیلی بر مکبث و تأملات اخلاقی او از دیدگاه هانا آرنت»، کلر.جی .گریگوری، ترجمه‌ی حمزه مهین، خردنامه همشهری، شماره ۶، صفحات ۵۰ تا ۵۲. 
  • «نقش‌مایه‌ی «نامه» در نمایشنامه‌ی مکبث شکسپیر»، هلین اولیایی‌نیا، کتاب ماه ادبیات، شماره‌ی ۱۵۲، صفحات ۴۳ تا ۵۰. 

از شکسپیر آثار دیگری هم به فارسی ترجمه شده ‌اند

  • سوگ‌نمایش شاه ریچارد سوم‌، ترجمه‌ی میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، امیرکبیر.
  • سوگ‌نمایش هملت شاهپور دانمارک، ترجمه‌ی میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، نگاه. 
  • هملت، ترجمه‌ی م. ا. به آذین، اندیشه؛ دات.
  • اتللو، ترجمه‌ی م. ا. به آذین، اندیشه؛ دات.
  • شاه‌لیر، ترجمه‌ی م. ا. به آذین، ورجاوند؛ دات.
  • طوفان، ترجمه‌ی ابراهیم یونسی، نگاه.
  • ریچارد سوم، ترجمه‌ی عبداله کوثری، نی (این کتاب را پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در سال ۱۳۹۴ چاپ کرده است»


1 Discussion on “نمایش‌نامه مکبث؛ نیمی تاریخی و نیمی خیال‌پردازانه”

Leave A Comment

Your email address will not be published.