مکبث
درون‌مایه‌های نمایشنامة مکبث را می‌توان «جاه‌طلبی»، «قدرت»، «جباریت»، «جنایت» و «شر» دانست.

مکبث

خواندن این متن نزدیک به چهار دقیقه زمان می‌برد.

معرفی و نقد کتاب تهران: مکبث و بَنکو، سرداران پادشاه اسکاتلند، پس از درهم‌شکستن شورش‌ها و توطئه‌هایی که پادشاهی اسکاتلند را با خطر سقوط مواجه ساخته بودند، در خلنگزاری که صدای غرش تندر در آن به گوش می‌رسد، سه زن ریش‌دار را می‌بینند. مکبث و بَنکو به آن سه نزدیک می‌شوند و می‌پرسند: شما کیستید؟ خطاب به مکبث می‌گویند: درود، مکبث! درود بر تو، سپهسالار گلامز! درود بر تو، سپهسالار کودور! درود، مکبث! که از این پس پادشاهی خواهی کرد! سپس خطاب به بَنکو می‌گویند: درود! ای کهتر از مکبث و مهتر از او. نه به نیک‌بختی او و با اینهمه نیک‌بخت‌تر از او. شاهان از تخمة تو خواهند بود، اگرچه تو شاهی نکنی. بعد از آن، سه زن ریش‌دار ناپدید می‌شوند. مکبث و بنکو متحیّر و سرگردان تجربة خود با آن سه و سخنان آنها، یا به بیان بهتر پیشگویی‌های آنها را، به وهم و خیال خود نسبت می‌دهند و آنها را ریشخند می‌کنند. به نزد پادشاه فراخوانده می‌شوند تا پاداشی از بهر دلاوری‌های خود دریافت کنند. مکبث که، پیشتر سپهسالار گلامز بود، پس از حضورپیداکردن در دربار پادشاه، در ازای دلاوری‌های خود می‌بیند که پادشاه او را سپهسلار کودور می‌نامد. ناگهان سخنان آن سه زن ریش‌دار به ذهنش می‌آید: پس از سپهسالاری کودور، پادشاه خواهی شد!

شکسپیرشناسان رویدادهای نمایش‌نامة را «نیمی تاریخی و نیمی خیال‌پردازانه»‌می‌دانند. آنها شخصیت‌هایی چون مکبث و دانکِن، پادشاه اسکاتلند، را در کتب تاریخی سراغ گرفته ‌و پس از جست‌وجو دریافته‌اند که به‌واقع در دوره‌ای دانکِن نامی پادشاه اسکاتلند بوده و مکبث نامی نیز سرداری او را برعهده داشته است. افزون‌بر برگرفتن نام‌های شخصیت‌ها، رویداد محوری نمایشنامه نیز از کتب تاریخی اخذ شده است: مکبث تاریخی همان کاری را با دانکِن تاریخی می‌کند که مکبث نمایشنامة شکسپیر با دانکِن صورت می‌دهد. منتها شکسپیر، ضمن اقتباس از این رویداد تاریخی، با تخیل غنی خود مافی‌الضمیر مکبث، یعنی عواطف و احساسات و خواست‌های وی، را برای ما به تصویر در می‌آورد و ذهن و ضمیر ما را با او، پیش و پس از انجام عملی دهشتناک، همراه می‌سازد. 

شکسپیر به نیکی به خواننده نشان می‌دهد که چگونه مکبث برای فعلیت‌بخشیدن به جاه‌طلبی خود، ابتدا درهای وجودی خود را به روی هرگونه فکر و خیال شرارت‌بار می‌گشاید و بعد به آن افکار و خیالات جامة عمل می‌پوشاند. پس از آنکه طلب جاه به تحصّل جاه انجامید، مکبث برای ازدست‌ندادن جاه و فرونشاندن ترس‌های خود، درهای وجودی‌اش را بار دیگر به روی هرگونه فکر و خیال شرارت‌بار می‌گشاید و بعد به آنها نیز جامة عمل می‌پوشاند. ترس‌ها و افکار و خیالات شرارت‌بار به نحوی ذهن و ضمیر او را به خود مشغول می‌دارند که مکبث در قسمتی از نمایشنامه می‌گوید: «سرم کژدم‌زار است». شکسپیر با این عبارت و عباراتی از این دست، تصویر روشنی از ذهن و ضمیر و روان انسانی ترسیم می‌کند که در قدرت قرار دارد و هر آن گمان می‌کند که قدرتش ممکن است از کف برود.

درون‌مایه‌های نمایشنامة را می‌توان «جاه‌طلبی»، «قدرت»، «جباریت»، «خیانت» و «شرّ» دانست. شکسپیر همچنین در نمایشنامة خود جهانی اخلاقی می‌آفریند که «به اصطلاح کور و کر و لال نیست» و به افعال و اعمال خیر و شرّ انسانی واکنش نشان می‌دهد؛ به تعبیر خود شخصیت مکبث در نمایشنامه: «چنین کارها {یعنی خونریزی و خیانت}را همین‌جا نیز داوری‌ای هست. آن که سرمشق خونریزی دهد، همان سرمشق روزی گریبان او را گیرد و وی را به همان بلا دچار کند. کفِ یکسان‌بخش داد جامِ شرابی را که به زهر آلوده‌ایم به کام‌مان می‌ریزد». منتقدان و نظریه‌پردازان ادبی از این نکته تحت عنوان «عدالت شاعرانه» یاد می‌کنند. چه بسا به همین‌دلیل «آکیرا کوروساوا»، فیلمساز ژاپنی که عمیقاً دلمشغول مسائل اخلاقی است، فیلمِ «سریر خون»  را براساس این نمایشنامه می‌سازد و در صحنه‌ای از فیلم واژهٔ «کارما» را در دهان یکی از شخصیت‌ها می‌گذارد.

داریوش آشوری، مترجم نمایشنامه، در دیباچة کتاب یکی از انگیزه‌های خود برای ترجمه را «کوششی برای تجربه بر سر توانمندی‌های زبان فارسی» دانسته است. این کوشش با ترجمة کامل نمایشنامه تحقق و فعلیت یافته و چون این تحقق و فعلیت عمیقاً پسندیده است بنابراین می‌توان مدعی شد که آشوری توانمندی زبان فارسی برای ترجمة آثار شکسپیر و چه‌بسا آثار دیگر نویسندگانی که در نگاه نخست «ترجمه‌ناپذیر» می‌رسند را نشان داده است.

بهرام مقدادی، در پی‌گفتاری بر نمایشنامه، افزون بر شرح اجمالی مدعای اصلی «تی.اس.الیوت» در مقالة «هملت و مشکلات او»، که اشاراتی بر نمایشنامة مکبث نیز دارد، به بیان انگاره‌های (imagery) نمایشنامة مکبث، بنابر تقریر «کارولین اِسپِرجن»، هم پرداخته است.

شکسپیر با ترجمة آشوری را نشر آگه در سال ۱۳۷۸ چاپ کرده‌ است. 

 

از شکسپیر آثار دیگری به فارسی ترجمه شده است:

* سوگنمایش شاه ریچارد سوم‌، ترجمة میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، امیرکبیر.
* سوگنمایش هملت شاهپور دانمارک، ترجمة میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، نگاه. 
* هملت، ترجمة م. ا. به آذین، اندیشه؛ دات.
* اتللو، ترجمة م. ا. به آذین، اندیشه؛ دات.
* شاه‌لیر، ترجمة م. ا. به آذین، ورجاوند؛ دات.
* طوفان، ترجمة ابراهیم یونسی، نگاه.
* ریچارد سوم، ترجمة عبداله کوثری، نی.
این کتاب را پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در سال ۱۳۹۴ چاپ کرده است. 

 

پاره‌های کتاب: 


«مکبث (با خود): امیر کامبرلند! این است آن سدّی که بر سر راهم ایستاده است و می‌باید از آن به سر درغلتم یا از فرازش برجَهَم. ای اختران، اخگران خود را نهان دارید تا هیچ پرتوی خواهش‌های سیاه و پنهانم را نبیند. بسته باد دیده بر دست آن دم که دست به کار است. اما چون کرده شد، گشوده باد بر آنچه از دیدنش هراسان است» صفحات ۲۸ و ۲۹
«لیدی مکبث خطاب به مکبث: تو خواهان بزرگی هستی و از بلندپروازی نیز بهره‌وری، اما نه از آن شرارتی که همراه آن می‌باید ... بشتاب و اینجا بیا، تا شور و شر خویش را در گوش تو ریزم و با جسارت زبانم گوشمال دهم هر آن چیزی را که تو را از آن حلقة زرّین دور می‌دارد ...» صفحة ۳۰
«مکبث: ... مرا مهمیزی نیست تا به پهلوی عزم خویش فرو کوبم، امّا بلندپروازی پرّانی هست که چنان بلند بر زین می‌پرد که از دیگر سو به سر درمی‌غلتد ...» صفحة ۳۴
«مکبث خطاب به لیدی مکبث: ... روشنایی تیرگی می‌گیرد و زاغ به سوی بیشة زاغستان بال می‌کشد. نیک‌سرشتانِ روز از توش و توان رفته فرو می‌خسبند و آنگاه سیه‌کارانِ شب از پی شکارهای خویش برمی‌خیزند. از سخنانم درشگفتی. امّا آرام باش. آنچه پایه‌اش بر شر است به شر نیرو می‌گیرد...» صفحة ۶۴
«مکبث: فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الّا سایه‌ای لغزان و بازی‌های بازی‌پیشه‌ای نادان که بازد چندگاهی پرخروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانه‌ای است کز لب شوریده مغزی گفته آید سر‌به‌سر خشم و خروش و غوغا، لیک بی‌معنا!» صفحة ۱۱۲

 

برای مطالعة بیشتر: 


کتاب‌ها:
* مونالیزای ادبیات: مقالاتی دربارة هملت، گزینش و ویرایش مهدی امیرخانلو، نیلوفر
* ابلهان زمان: سیری در تراژدی‌های شکسپیر، نورتراپ فرای، ترجمة هلن اولیایی‌نیا، نشر فردا
* ویلیام شکسپیر: نویسنده یا روانشناس، هلن اولیایی‌نیا، نشر فردا
* شکسپیر، جرمین گریر، ترجمة عبدالله کوثری، طرح نو
* شکسپیر معاصر ما، یان کات، ترجمة رضا سرور، بیدگل
فروید، قرائتی از شکسپیر، هارولد بلوم، ترجمة اکبر افسری، هرمس
* شکسپیر، فرانک هالیدی، ترجمة هوشنگ رهنما، هرمس
* شکسپیر و کارناوال پس از باختین، رونلد نولد، ترجمة رؤیا پورآذر، هرمس
* چگونه شکسپیر بخوانیم، نیکولاس رویل، ترجمة تورج سلحشور، رخداد نو
* معمای شکسپیر، خورخه لوئیس بورخس،ترجمة امید روشن ضمیر، نیلا
* لطف بخشش: اندیشه‌هایی دربارة شکسپیر، پیتر بروک، ترجمة حمید احیاء، نیلا
* راز شکسپیر، مارتین لینگز، ترجمة سودابه فضایلی، قطره. 
* سیر تحول جلوه‌های خیالی شکسپیر، ولفگانگ‌اچ کلمن، ترجمة سیدحسن معافی‌مدنی، سوره مهر
* شکسپیر و کتاب مقدس، استیون مارکس، ترجمة مریم بیاد و زهرا امینی، جنگل
* دانش و بینش حقوقی شکسپیر، ویلیام راشتن، ترجمة محمد علی نوری، نشر گنج دانش
* بررسی آثار شکسپیر، مارتین استفن، فیلیپ فزانکس، ترجمة شراره‌سادات شبیری، مشکوة
* ویلیام شکسپیر، تری ایگلتون، ترجمهٔ محسن ملکی و مهدی امیرخانلو، نشر مرکز
مقالات:
*  «دیالوگ درون: تحلیلی بر مکبث و تأملات اخلاقی او از دیدگاه هانا آرنت»، کلر.جی .گریگوری، ترجمة حمزه مهین، خردنامه همشهری، شماره ۶، صفحات ۵۰ تا ۵۲. 
*  «نقش‌مایة «نامه» در نمایشنامة مکبث شکسپیر»، هلین اولیایی‌نیا، کتاب ماه ادبیات، شمارهٔ ۱۵۲، صفحات ۴۳ تا ۵۰. 
 

پادکست