اطلاعات کتاب

پنجاه و سه نفر؛ گزارشی از زندان و دوران سیاه استبداد

۱۳۹۹/۱۰/۱۴

 
2

«موقعی که مرا از خانه‌ام به اتاق او بردند، به من چنین گفت: خودتان را راحت کنید. رفقای شما همه چیز را گفته‌اند، ما تمام جزئیات کار شما را خبر داریم. بروید بنشینید، هرچه می‌دانید بنویسید بعد بروید منزل». وقتی که گفتم من اطلاعی ندارم رو کرد به یکی از مامورین که همراه من بود و به او گفت: «ببریدش، آقا، اینها همشون این جوری هستند هنوز نمی‌دانند که با که سر و کار دارند. اینجا اداره سیاسی است». و مرا بردند به زندان.»

معرفی و نقد کتاب تهران| بزرگ علوی در کتاب پنجاه و سه نفر تجربه‌ی زندان خود را برای ما روایت می‌کند، از روزی که سه سایه جلوی در مدرسه حاضر شدند تا او را به اداره‌ی سیاسی ببرند و ملاقاتش با ج.ر تا محاکمه‌ی ۵۳ نفر که به گفته‌ی دکتر ارانی «به جرم داشتن یک عقیده‌ی اجتماعی به پیشگاه قوه‌ی قضائیه دعوت شده‌اند».

۵۳ نفر گروهی از زندانیان سیاسی بودند که در دوران رضاشاه در سال ۱۳۱۶ بازداشت و در زندان قصر حبس شدند. این کتاب گزارشی‌ست از مهم‌ترین و دردناک‌ترین تجربیات زندانیان سیاسی، به طور خاص گروه ۵۳ نفر، که تا شهریور ۱۳۲۰ در زندان‌های حکومت رضاخان به سر بردند، از روزهایی که حتی اجازه‌ نداشتند کتاب به داخل زندان ببرند، چرا ‌که از نظر اداره‌ی سیاسی «کتاب در منقلب کردن افکار آن ها نقش مهمی داشته» است، تا زمانی که پس از سه روز اعتصاب غذا برای پایان‌دادن اعتصاب، زندانیان را در همان شرایط به فلکه‌ی زندان آوردند و با تازیانه به جان‌شان افتادند‌. در عین‌حال، پنجاه و سه نفر فقط گزارش وضعیت زندان نیست بلکه به نوعی نمایانگر وضعیت صاحب‌منصبان جامعه هم هست؛ همان‌گونه که در کتاب آمده است: آژان رشوه می گرفت، مأمورین وزارت عدلیه برای چند تومان آدم می‌کشتند، وکلای مجلس، که اغلب ملاکین بزرگ و بازرگانان عمده بودند، باید تشخیص می‌دادند که این دستگاه قلدری هر چه هم که طمع و حرص رضا‌خان درباره بعضی از آن‌ها خانه‌برانداز باشد به نفع آن‌هاست…

در داستان، اشخاص مشغول در اداره‌ی سیاسی و افرادی که به نحوی با حکومت رضاخان هم‌پیمان هستند یا، به تعبیر نویسنده، «میر غضب‌ها» و «دوستاق‌بان‌ها»، یا همان زندان‌بان‌ها، با اسم‌های مخفف معرفی می‌شوند. نویسنده در مقدمه‌ی کتاب دلیل آن را این چنین بیان کرده است:

«فرض بکنیم اسم فلان طبیبی که به دکتر ارانی بیمار مبتلا به تیفوس فلوسی را که مادرش از خانه می آورد، نمی‌داد، حسن یا حسین بوده است. اسم این اشخاص از لحاظ سیاست روز مهم است، ولی من به کتاب خود بیشتر جنبه‌ی تاریخی می خواهم بدهم. به عقیده‌ من این اشخاص تقصیری ندارند و اگر گناهی متوجه آنها می شد، ناچیز است اینها محصول اوضاع و احوالی هستند که مجموعا دوره سیاه نامیده می شود».

همچنین در ادامه‌ی این متن او مقصود خود از نوشتن این اثر را تشریح اوضاع و احوال این دوره‌ی ننگین از تاریخ معرفی می‌کند، دوره‌ای که ذیل عنوان دوره‌ی سیاه از آن یاد می کند و مدعی می‌شود که اگر بتواند وقایع را چنان‌که شاید و باید شرح بدهد، توانسته اوضاع اجتماعی ایران در بیست سال اخیر را شرح دهد (پنجاه و سه نفر در سال ۱۳۳۰ منتشر شد).

او در طول روایت خود تأکید می‌کند که شکنجه‌های بدنی و جسمی دردناکی وجود دارند اما شکنجه‌های روحی به‌تنهایی می توانند انسان را از پا درآورند: «حتی آنهائی که در نتیجه آویختن وزنه به بیضه هاشان ناقص‌الخلقه شده بودند، آنها نیز می توانستند این بدبختی ها را فراموش کنند، ولی چیزی که ممکن بود انسان را از پا در آورد، شکنجه‌های روحی بود». او مهم ترین شکنجه‌ی روحی را توهین می‌داند که از آغاز روایت و بازداشت او تا پایان محاکمه‌ها با او همراه است.                                                                        

در پایان، اما آنچه بسیار حائز اهمیت است این است که چند‌ تن از متهمین که جزو گروه ۵۳ نفر بودند در محاکمه رو به قضات و محکمه کمابیش گفتند که قضاوت شما مهم نیست بلکه قضاوت تاریخی مهم است. این گفته مسئولیت سنگینی را بر دوش ما می‌گذارد تا برگردیم و به گذشته نگاهی بیندازیم و وقایع آن دوران را که به‌ حق دوران سیاه نامیده شده است مطالعه کنیم و بعد به قضاوت آن بنشینیم؛ چرا که انگار در وضعیت فعلی از این دوره‌ی سیاه آن‌طور که باید یاد نمی‌شود و شاید حتی فراموش شده باشد.

پنجاه و سه نفر را انتشارات نگاه در ۳۲۸ صفحه منتشر کرده است.

پاره‌های کتاب پنجاه و سه نفر

  •  شکنجه‌های بدنی اصلا به طور کلی گذران بود و تاثیر فراوانی نداشت. حتی آنهائی که در نتیجه آویختن وزنه به بیضه هاشان ناقص‌الخلقه شده بودند، آنها نیز می توانستند این بدبختی ها را فراموش کنند، ولی چیزی که ممکن بود انسان را از پا در آورد، شکنجه‌های روحی بود. این شکنجه‌ها فقط اشخاصی می‌توانستند تحمل کنند که ایمان داشتند، ایمان به اینکه این اوضاع ناپایدار است و عنقریب دوره‌ی خوش‌تری فرا خواهد رسید، ایمان به اینکه برای گرفتن حق باید فداکاری کرد، ایمان به اینکه روز انتقام فرا خواهد رسید. صفحه‌ی ۴۴
  • دکتر محکمه را متوجه کرد که اولین دفعه یک عده از روشن‌فکران و کارگران با سواد ایران در محکمه جنائی به جرم داشتن یک عقیده اجتماعی به پیشگاه قوه قضائی دعوت شده‌اند. از همین جهت جریان این محاکمه در چهار دیوار این تالار محبوس نمی ماند و تمام دنیا متوجه آن است. بنابرین قضات نباید تصور کنند که با صدور حکم «و گزارش آن به مقامات مافوق» این محکمه تمام می شود. این محکمه یک محکمه‌ی تاریخی است و… صفحه‌ی ۲۴۰
  • «قانون از در زندان تو نمی‌آید.» این جمله را ما نه یک‌بار و دوبار بلکه بارها از مامورین زندان می‌شنیدیم. مدت‌ها بود که قانون از ایران رخت بربسته بود، از آن روزی که به پیشانی روزنامه‌نویسان داغ هوچیگری زدند و با شلاق و کتک و سپوری بلدیه جلوی آنها درآمدند، دیگر قانون در ایران وجود خارجی نداشت. ولی باز صورت ظاهری آن حفظ می شد، باز عدلیه‌ای وجود داشت،عروسک‌هایی روی کرسی‌های وزارت و وکالت قیام و قعود می‌کردند. صفحه‌ی ۶۵
  • این مدیر زندان اساسا آدم بدجنسی نبود، اگر از معاملات قاچاق استفاده می کرد و پول قرض می‌داد و زندانیان را اذیت می‌کرد و فحش و ناسزا می‌گفت و حتی گستاخی را به حدی رساند که مأمورین زندان را عقب زن ب.ی فرستاد که از او در زندان استنطاق کنند، در مقابل باکی نداشت از اینکه در حضور کلیه زندانیان به طبیب زندان و صحیه نظمیه فحش خواهر و مادر بدهد فقط برای اینکه چرا طبیب زندان به درد زندانیان سیاسی نمی‌رسد. صفحه‌ی ۵۵
  • خیمه‌شب‌بازی رفته‌اید؟ عروسک ها می‌آیند، می‌رقصند و می‌روند. بچه ها تماشا می‌کنند و خوش‌شان می‌آید: زیرا آنها  نمی‌بینند که در پشت پرده کسی نشسته و این عروسک‌ها را به بازی می‌گیرد. تارهای سیاهی از نوک انگشتان مرد پشت پرده به این عروسک‌ها وصل است و با حرکت انگشت‌ها این عروسک‌ها حرکت می‌کنند و تماشاچیان را مشغول می‌کنند و می‌خندانند. کمتر اشخاصی هستند که می توانند این تارها را ببینند…اما هر کسی این تارها را، این تارهایی را که مدیر زندان و مامورین اداره سیاسی و قضات و وکلا و وزرا و رضاشاه را می‌رقصاند، دید، می افتد توی زندان… صفحه‌ی ۵۶ و صفحه‌ی ۵۷
  • لازم و ضروری بود که یکی از مجلسیان در این محاکمه حضور داشته باشد، تا بعدها ((نمایندگان ملت ایران)) نگویند که ما در این جنایات شرکت نداشتیم و قوه مجریه بدون نظر ما مرتکب همه تبهکاری‌ها می شده است. نباید فراموش کرد که قانون ۱۳۱۰ که از طرف داور به مجلس پیشنهاد شد و طبق آن برای همیشه به اصل آزادی عقیده پشت پا زده شد و اجتماعات از دو نفر به بالا طبق قانون جرم تشخیص داده شد، توسط این «کلای ملت» تصویب گردید و آنها بانیان اساسی و حقیقی کلیه این کشتارها بودند، ولی باز حضور یکی از آنها در محکمه پنجاه و سه نفر واضح و آشکار می‌رساند که ( آن طوری که امروز ادعا می شود ) سرمنشاء کلیه این سیه‌روزی‌ها که امروز ملت ایران را به این پرتگاه مخوف کشانده است، یک نفر نبوده و رضاخان و شهربانی و هیئت دولت به پشتیبانی این طبقه‌ی مرتجع که در مجلس نشسته بودند و منافع طبقه‌ی قلدر و زورگو را حفظ می کردند، اقدام کردند. صفحه‌ی ۲۱۸

از بزرگ علوی آثار دیگری هم منتشر شده‌اند

  • میرزا، انتشارات نگاه، ۱۳۸۳
  • نامه‌ها، انتشارات جاویدان، ۱۳۷۷
  • چمدان، انتشارات نگاه، ۱۳۸۱
  • ورق‌پاره‌های زندان، انتشارات نگاه، ۱۳۸۳
  • گیله‌مرد، انتشارات نگاه، ۱۳۷۷
  • سالاریها، انتشارات نگاه، ۱۳۸۶
  • چشمهایش، انتشارات نگاه، ۱۳۸۳
  • موریانه، انتشارات نگاه، ۱۳۸۱

برای مطالعه‌ی بیشتر

2 Discussions on
“پنجاه و سه نفر؛ گزارشی از زندان و دوران سیاه استبداد”

Leave A Comment

Your email address will not be published.