اطلاعات کتاب

آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره

۱۳۹۹/۰۷/۱۰

 
0

معرفی و نقد کتاب تهران| روان‌کاوی برای من، مثل بسیاری از آدم‌ها، با رسیدن به بن‌بستی در زندگی آغاز شد که عبور از آن و حتی هضم و دریافتش از تحملم خارج بود. با کراهت و بی‌میلی تمام  و از سر ناچاری وارد اتاق درمان شدم. پس از جلسات طولانی و با گذشت ماه‌ها، بارها از خودم ‌پرسیدم من که همواره از  فضای غالب روان‌شناسی و گفتمان حاکم بر آن گریزان بودم، چرا نمی‌توانم درمان روان‌کاوانه را رها کنم. این را هم بگویم که آنچه من تجربه می‌کردم دیگر صرفاً درمان آن نقطه‌ی کور و بن‌بست آغازین نبود، جلساتِ من کم‌کم تبدیل می‌شدند به فرصت‌هایی یِکّه برای به‌یادآوردن آن چیزها که به فراموشی سپرده شده بود و حرف‌زدن درباره‌شان و روایت‌کردن زندگی‌ام آنطور که گذشته بود و آنطور که داشت می‌گذشت. تلاش می‌کردم دلیل این گیرافتادنِ بیش از اندازه و  مداومت در درمان را در ساختار حاکم بر این «فضای جادویی» بیابم و بندهایی که من را به آنجا متصل می‌کرد، یکی‌یکی پیدا کنم تا شاید چیزی بیابم که اندکی روشن‌گر باشد. یکی از مهم‌ترینِ این نشانه‌ها «داستان» بود و علاقه‌ی بی‌حدوحصر من به داستان‌خواندن و بعد هم آرزوی معوق و به‌غایت ناکام من به داستان‌نوشتن. آنجا- در اتاق درمان – من بی‌وقفه روایت می‌کردم. اصلاً می‌رفتم آنجا که روایت کنم‌، از من فقط همین را می‌خواستند: تداعی کن و داستان زندگی‌ات را بگو. اما چیز دیگری هم بود که این روایت‌گری را بیشتر از یک درمانِ صرفاً روان‌شناسانه پیش می‌برد: اصلی اساسی که فروید در بیشتر آثارش به‌نحوی به آن اشاره می‌کند و در تمام عمر تلاش کرد آن را ثابت کند: اصل و اساس درمان واقعیت‌ روانی‌ است (نه واقعیت جهان خارج)، آنچه برای ما مهم است واقعیت روانی است نه واقعیت جهان خارج (ترجمه‌اش برای من می‌شد: ما با روایت تو کار داریم، مهم نیست این روایت چه اندازه با واقعیت مطابقت دارد). و بنابراین «اتاق درمان» برای من تبدیل شد به دیزنی‌لند: روایت من در این مکان خاص و در این چیدمانِ خاص چونان اثری ادبی «امکان» خلق را در من زنده می‌کرد. طبعیتاً غرزدن‌‌ها و آه و ناله‌های معمول یک جلسه‌ی درمان و مواجهه‌ی هزارباره با تله‌ها و گرفتاری‌های روانی نیز بخش اجتناب‌ناپذیر این جلسات بود. 

آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره را شاید بتوان جزء نوشته‌های آغازین اما بسیار مهم فروید برای حرف‌زدن درباره‌ی ناخودآگاه و نخستین بررسی‌ها و مداقه‌های او‌‌ درباره‌ی مفهوم ناخودآگاه و ویژگی‌های آن دانست.

این سال‌ها مقالات زیادی از فروید خوانده‌ام و تصمیم داشتم اکثر آنها را معرفی کنم یا یادداشتی درباره‌شان بنویسم؛ اما آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره از اما و اگر گذشت و به نوشتن درباره‌اش تن دادم. دلیلش از همان سطور آغازین نوشته‌ام پیداست. مواجهه‌ی من با روان‌کاوی و بحث‌های فرویدی، مواجهه‌ای آکادمیک نبود. از روزمره‌ام آمد و کم‌کم با دل‌مشغولی‌هایم درباره‌ی «زبان» و «داستان» پیوند خورد. این همان اتفاقی است که در آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره هم می‌افتد.

طبیعتاً پس از این مقدمه‌ی نسبتاً طولانی، روشن است که نمی‌خواهم کتاب را به لحاظ تئوری معرفی کنم و ساختار کتاب و محتوای هر فصل را جداگانه و به‌تفصیل شرح دهم، هرچند که به نظر می‌رسد شیوه‌ی معمول و متداول نوشتن معرفی درباره‌ی کتاب‌های نظری همین‌طور است. من اما می‌خواهم درباره‌ی اهمیت کتاب و ایده‌ی محوری آن بنویسم.

آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره در قرن بیستم به یکی از آثار مهم کلاسیک‌ در زمینه‌ی کتاب‌های علمی تبدیل شد و بسیاری آن را در کنار دو کتاب مهم دیگر یعنی رؤیا و جک‌ها قرار می‌دهند. فروید در سال ۱۹۰۹  وقتی داشت  در آمریکا سفر می‌کرد، متوجه شد کنارش فردی نشسته و  دارد  کتاب اشتاباهات را (به انگلیسی) می‌خوانَد؛ همان زمان بود که فهمید به فردی مشهور تبدیل شده است. موش ‌‌مرد[۱] نیز زمانی برای تحلیل نزد فروید آمد که پیشتر کتاب آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره را خوانده بود.

او مانند یک داستان‌نویس حرفه‌ای از هیچ‌کدام از جزئیات نمی‌گذرد و احتمالاً مانند همان داستان‌نویس‌ها معتقد است هیچ عنصری بیهوده پای خود را به روایت باز نمی‌کند. بی‌دلیل نیست که بارها یادمان می‌رود داریم یک کتاب‌ نظری می‌خوانیم، درعوض خود را در حال خواندن یک داستان می‌بینیم.

آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره را شاید بتوان جزء نوشته‌های آغازین اما بسیار مهم فروید برای حرف‌زدن درباره‌ی ناخودآگاه و نخستین بررسی‌ها و مداقه‌های او‌‌ درباره‌ی مفهوم ناخودآگاه و ویژگی‌های آن. زمان زیادی مانده‌ بود که این تابلوی مفهومی کامل شود و تمام الزامات نظری و پیش‌فرض‌های بالینی‌اش را به‌وضوح تبیین کند. به همین جهت، شاید بتوان گفت در این کتاب، ما چندان با بسط مفهومی و تئوریک روبه‌رو نیستیم (آنطور که در خود مقاله‌ها‌ی ناخودآگاه و بسیاری مقالات دیگر دیده می‌شود). طبیعتاً این کتاب برای هر خواننده‌ی جدی در حوزه‌ی روان‌کاوی، سرشار است از مفاهیم نظری که یا پیش‌تر و به‌تفصیل درباره‌‌ی برخی از آنها حرف زده (مانند اشاراتی به مقاله‌ی خاطرات پوشانگر) یا در نوشته‌های بعدی به آنها خواهد پرداخت. کتاب ۱۲ فصل دارد و فروید در هر فصل با دقت و وسواس و ریزبینی منحصربه‌فرد روایت‌ها و شواهدی از زندگی روزمره‌ی خودش، بیمارانش یا گزارش‌هایی از همکارانش را توصیف می‌کند. اما از همه‌ی این‌ها مهم‌تر، رویارویی با فرویدی است که بادقت و وسواسی مثال‌زدنی سراغ آن حوادث و لحظاتی در زندگی می‌رود که برای تمام ما رخ داده‌ و آنها را جدی نگرفته‌ایم؛ آن هم نه یک بار، بلکه مکرراً و پی‌در‌پی. شاید همین تکرار است که باعث می‌شود آنها را جدی نگیریم، با عنوان شوخی، لغزش، اشتباه از آنها یاد کنیم و ساده از کنارشان بگذریم: وقتی اتفاق می‌افتد که اسمی را جابه‌جا به کار می‌بریم، چیزی را یادمان می‌رود (قرار مهم کاری یا به‌ویژه یک قرار عاشقانه)، چیز مهمی را گم می‌کنیم یا جا می‌گذاریم  یا اشتباهی مرتکب می‌شویم.

ما بسته به اهمیت اتفاق واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهیم. هنگام تعریف‌کردن‌شان برای دیگران اما با چنان بازیگوشی‌ و نیشخندی این کار را می‌کنیم که گویی خودمان می‌دانیم درگیر بازی خاصی بوده‌ایم. به «ناخودآگاه‌بودن»شان هم اعتراف می‌کنیم، البته طبیعتاً نه به معنایی که فروید در نظر دارد.

وانهاده را ناهید فروغان برای نشر مرکز منتشر کرده است.

فروید در آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره این لحظات را به‌دقت انتخاب و آنها را روایت می‌کند. او مانند یک داستان‌نویس حرفه‌ای از هیچ‌کدام از جزئیات نمی‌گذرد و احتمالاً مانند همان داستان‌نویس‌ها معتقد است هیچ عنصری بیهوده پای خود را به روایت باز نمی‌کند. بی‌دلیل نیست که بارها یادمان می‌رود داریم یک کتاب‌ نظری می‌خوانیم، درعوض خود را در حال خواندن یک داستان می‌بینیم.او سراغ نمونه‌های بسیاری از داستان‌ها و فیلم‌های مشهور هم می‌رود.

 اینجاست که بار دیگر مطمئن می‌شوم فروید داستان را بیش از همه‌ جدی می‌گیرد. او باور دارد «در زمینه‌ی اعمال نشانگر[۲]، تحلیل روانکاوی باید اولویت را به نویسندگان خلاق بدهد. تحلیل تنها قادر است آنچه را که از مدت‌ها پیش گفته‌اند تکرار کند. آقای ویلهلم اشتراوس توجه ما را به قسمتی از رمان معروف و خنده‌دار تریستام شندی (جلد شش، فصل پنج) نوشته‌ی لورنس استرن جلب کرده است.

او در این کتاب سراغ تحلیل و تفسیر نمونه‌هایی می‌رود که بیانگر اتفاقات ظاهراً بی‌اهمیت و احتمالاً ناخواسته هستند؛ می‌گوییم ظاهراً بی‌اهمیت چراکه در تمام کتاب می‌کوشد نشان دهد این لغزش‌ها و اشتاباهاتِ بی‌غرض و گاه حتی معصومانه، نشان‌دهنده‌ی مواد و مصالحی هستند سرکوب‌شده که اگرچه از حوزه‌ی خودآگاه کنار گذاشته شده‌اند، اما از تمام ظرفیت و توان خود برای ظاهر‌شدن استفاده می‌کنند و راهی به بیرون می‌یابند.

من دیگر هیچ تعجب نمی‌کنم که گریگوری نازیانس با مشاهده‌ی حرکات آنی و شتاب‌زده‌ی جولیان پیش‌بینی کرده باشد که او یک روز کافر خواهد شد … و یا دموکریتوس با دیدن پروتاگرواس که یک دسته هیزم می‌بست و هیزم‌های نازی را لای یک دسته هیزم فرو می‌کرد، نتیجه بگیرد که پروتاگوراس دانشمند است. پدرم ادامه داد: هزاران روزنه‌ی غیرقابل‌رؤیت وجود دارد که یک چشم دقیق و نافذ از طریق آنها می‌تواند با یک نگاه از اعماق روان دیگران آگاه شود و افزود: یک انسان عاقل هنگام واردشدن به اتاقی کلاهش را بر سر نمی‌گذارد و یا هنگام خارج‌شدن، کلاهش را از سر برنمی‌دارد و در صورت انجام‌دادن هر کدام از این دو، عمل او رازی را فاش می‌سازد».

فروید معتقد است «یک روانکاو چیز جدیدی که پیش از او نویسنده‌ای خلاق به آن نیندیشیده باشد، برای ارائه ندارد». او در این کتاب سراغ تحلیل و تفسیر نمونه‌هایی می‌رود که بیانگر اتفاقات ظاهراً بی‌اهمیت و احتمالاً ناخواسته هستند؛ می‌گوییم ظاهراً بی‌اهمیت چراکه در تمام کتاب می‌کوشد نشان دهد این لغزش‌ها و اشتاباهاتِ بی‌غرض و گاه حتی معصومانه، نشان‌دهنده‌ی مواد و مصالحی هستند سرکوب‌شده که اگرچه از حوزه‌ی خودآگاه کنار گذاشته شده‌اند، اما از تمام ظرفیت و توان خود برای ظاهر‌شدن استفاده می‌کنند و راهی به بیرون می‌یابند: «جلسات روان‌کاوی بیماری که در مرحله‌ی مقاومت به‌ سر می‌بُرد و وضع عمومی بدی داشت، به علت تعطیلات تابستان متوقف شده بود. بیمار یک شب هنگام درآوردن لباس‌هایش، دسته‌کلید را جایی گذاشت که تصور می‌کرد همواره آن را همان‌جا می‌گذارد. بلافاصله به یاد آورد که فردا باید بعد از آخرین جلسه‌ی روانکاوی آنجا را ترک کند. بنابراین تصمیم گرفت برخی مدارک و مبلغ مورد نیاز برای حق‌الزحمه‌ی پزشک را آماده کند. چون مدارک و پول در کشوی قفل‌شده‌ی میز تحریر بودند، برای بازکردن آن نیازمند دسته‌کلیدش بود. ولی متوجه شد آن را گم کرده است … آپارتمان کوچکش را زیر و رو کرد اما کارش بی‌نتیجه بود … مستخدمش را بیدار کرد به این امید که شاید فردی دیگر بتواند نتیجه‌ی بهتری کسب کند … در نهایت متقاعد شد که دسته‌کلید جایی از جیبش افتاده و گم شده است … هنگام عصر مستخدم با خوشحالی تمام، کلیدها را برایش آورد. او آنها را میان یک کتاب بزرگ و جزوه‌ی کوچکی که بیمارم می‌خواست آنها را به‌منظور مطالعه در تعطیلات همراه خود ببرد، پیدا کرده بود. کلید‌ها طوری گذاشته شده بودند که هیچ‌کس نمی‌توانست به وجودشان پی ببرد. به‌راستی بیمارم بعداً نتوانست آنها را طوری آنجا قرار دهد که مثل دفعه‌ی قبل به کل از نظر ناپدید شوند. مهارت و چیره‌دستی انگیزه‌های قدرتمند ناخودآگاه در گم‌کردن اشیاء کاملاً یادآور قطعیت در خواب‌گردی است.  [یعنی همان‌طورکه فرد خوابگرد بی آنکه ببنید یا زمین بخورد یا مشکلی برایش ایجاد شود، مسیری را می‌رود یا به دنبال چیزی مشخص است.]» (صفحه‌ی  ۱۷۳)

 به گمانم اگر بخواهیم از میان تمام بحث‌های نظری و شرح و بسط‌های مفهومی، تنها یک گزاره‌ی کلیدی پیدا کنیم که بتواند ایده‌ی محوری کتاب باشد این است: هیچ‌کدام از این رویدادهای به‌ظاهر بی‌اهمیت صرفاً تصادفی نیستند. آنها بیانی هستند از انگیزه‌های سرکوب‌شده‌ی بسیار قوی. چراکه به زعم او در حیات روانی ما هیچ چیز اختیاری وجود ندارد.

 فروید یک سال پیش در تعبیر رؤیا چنین نوشته بود که رؤیاها بروزاتی از انگیزه‌ها و امیالی هستند که موقتاً سرکوب و در نیمه‌آگاه غرق شده‌اند. طبیعتاً در زمان بیداری، سانسور اجازه نمی‌دهد این امیال سرکوب‌شده و آروزهای ناخودآگاه بالا بیایند و خود را به سطح خودآگاهی برسانند. در خواب -یعنی زمانی که سانسور به حالت تعلیق درمی‌آید- این‌ میل‌ها و آرزوهای ناخودآگاه خودشان را آشکار می‌کنند، اما طبعاً تغییر ماهیت می‌دهند و شکل‌شان عوض می‌شود؛ به همین دلیل است که به هیئت رؤیایی عجیب و اغلبِ اوقات خیالی و موهوم ظاهر می‌گردند. اهمیت آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره این است که نشان می‌دهد مکانیسم رؤیا به هیچ‌وجه منحصربه‌فرد و یگانه نیست؛ چراکه در بیداری و در فرآیند‌های زندگی روزمره نیز می‌توانیم نمونه‌های مشابهی پیدا کنیم، نمونه‌هایی که دقیقاً از مکانیسم رؤیا تبعیت می‌کنند.

 به گمانم اگر بخواهیم از میان تمام بحث‌های نظری و شرح و بسط‌های مفهومی، تنها یک گزاره‌ی کلیدی پیدا کنیم که بتواند ایده‌ی محوری کتاب باشد این است: هیچ‌کدام از این رویدادهای به‌ظاهر بی‌اهمیت صرفاً تصادفی نیستند. آنها بیانی هستند از انگیزه‌های سرکوب‌شده‌ی بسیار قوی. چراکه به زعم او در حیات روانی ما هیچ چیز اختیاری وجود ندارد.

فهم و دریافت این نکته که در حیات روانی ما هیچ چیز تصادفی نیست اول شگفتی به بار می‌آورد، بعد ترس و اندوه، و درنهایت ناگزیر می‌شویم آن را بپذیریم. اما پس از کلنجارهای بسیار و انکارها و تردیدهای فراوان با این گزاره‌ مواجه می‌شویم که «هرکس بخواهد از جمله‌ی یونانی خودت را بشناس پیروی کند، لازم است کارش را با مطالعه‌ی اعمال تصادفی و حذف‌ها آغاز کند».

آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره را بنیامین مرادی به فارسی برگرداننده و انتشارات جامی در ۳۲۰ صفحه منتشر کرده است. ترجمه‌ی بنیامین مرادی، در مقایسه با ترجمه های دیگر این اثر، نسبتاً خوب و قابل‌قبول است.

پاره‌های کتاب آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره

  • میان من و یک انسان خرافی دو تفاوت وجود دارد: اولاً او برخی از انگیزه‌ها را که من در درون انسان‌ها جست‌وجو می‌کنم به بیرون از انسان نسبت می‌دهد. دوماً او مایل است تصادف را که من ناشی از  یک اندیشه می‌دانم با توسل به یک حادثه توضیح دهد. آنچه را که او  رازی پنهان می‌انگارد، نزد من مربوط به ناخودآگاه است و ما هر دو این تمایل مشترک را داریم که تصادف را تصادف تلقی نکرده و آن را تفسیر کنیم. صفحه‌ی ۲۹۹
  • زنان همانند فرماندهان نظامی خواستار این هستند که تمام مسائل مربوط به آنها از گزند فراموشی دور بماند و بدین ترتیب اعتراف می‌کنند که فراموشی تنها در مسائل جزئی مجاز است، در حالیکه در مسائل مهم، فراموشی مدرکی بر تأیید این نکته است که شخص می‌خواهد مسائل هم را بی‌اهمیت جلوه دهد و به عبارت دیگر تمام ارزش و اعتبار آن را انکار کند. صفحه‌ی ۱۸۶

از فروید آثار دیگری هم به فارسی ترجمه شده است

  • موسی و یکتاپرستی، زیگموند فروید، صالح نجفی، نشر رخداد نو
  • کاربرد تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک، زیگموند فروید، سعید شجاع شفتی ، نشر ققنوس
  • گزارش تحلیلی یک مورد هیستری، زیگموند فروید، آرش امینی ، نشر ارجمند
  • روانکاوی لئوناردو داوینچی، زیگموند فروید، پدرام راستی ، نشر ناهید
  • پنج گفتار از زیگموند فروید، زیگموند فروید، هورا رهبری، نشر گام نو
  • پنج گفتار درباره‌ی روانکاوی، زیگموند فروید، حسن صفوی، نشر جامی
  • لطیفه و ارتباطش با ناخودآگاه، زیگموند فروید، آرش امینی ، نشر ارجمند
  • رؤیاها: سخنرانی‌هایی در معرفی روان‌کاوی، زیگموند فروید، فرزام پروا و فرشته ساری، نشر چشمه
  • تمدن و ملالت‌های آن، زیگموند فروید، محمد مبشری، نشر ماهی
  • کودکی ر ا می‌زنند، زیگموند فروید، مهدی حبیب‌زاده، نشر نی

[۱]rat man

[۲] symptomatic actions: به کنش‌هایی گفته می‌شود که شبیه یک سمپتوم (یا علامت مرضی) عمل می‌کنند. این اعمال معمولاً چیزی را بیان می‌کنند که خود فرد از آنها آگاه نیست و به دنبال پنهان‌کردن آن است. (مثلاً عادت به بازی‌کردن با زنجیر ساعت جیبی، دست‌کشیدن و بازی با ریش و …).

Leave A Comment

Your email address will not be published.