اطلاعات کتاب

کی بود کی بود؛ پرسشی که زندگی‌ات را دگرگون می‌کند

۱۳۹۹/۰۵/۱۷

 
1

معرفی و نقد کتاب تهران| با دیدن رفتار دیکتاتورهای سنگدل، مدیران حریص، متعصبان مذهبی که به نام خدا آدم می‌کشند، یا کسانی که به خاطر ارث و میراث سر خواهر و برادرهایشان کلاه می‌گذارند، از خودمان می‌پرسیم: «این‌ها چطور شب‌ها راحت سر بر بالین می‌گذارند؟ چطور می‌توانند در آیینه به خود نگاه کنند؟» و احتمالاً مجبوریم پاسخ دهیم: «دقیقاً همان‌طور که باقی ما شب می‌خوابیم و در آیینه  می‌نگریم». یک سال پیش کی بود، کی بود را دست گرفتم که بخوانم، اما تنها فصل اول را خوانده بودم که روزگارم سیاه شد. خواب آرامم مختل شد و فراغت و تنهایی‌ام جولانگاه افکار ناخوشایند. دانستم که دیگر نمی‌توانم به روزگار خوش پیش از خواندن این هشتاد صفحه برگردم مگر آنکه کاری کنم. شش ماه طول کشید، کارهایی کردم، روابطی را سامان دادم و آسیب‌هایی را جبران نمودم و دوباره شروع به خواندن کردم.

آنچه در کی بود، کی بود می‌خوانید احتمالاً برایتان موضوع جدیدی نیست، توجیه خویش. مطالب بسیاری در باب تقبیح آن یا فوایدش خوانده و شنیده‌اید. هنر نویسندگان کی بود، کی بود این است که نظریه‌ای علمی را به خانه‌ی تو می‌آورند. الیوت آرونسن، به عنوان دانشجوی لئون فستینگر، روان‌شناس به‌نام آمریکایی، در صورت‌بندی نظریه‌ی «ناهماهنگی شناختی» با وی همکاری کرد. و اینک وی و کرول توریس که هر دو از دانشمندان و پژوهشگران روان‌شناسی اجتماعی‌اند، در کی بود، کی بود این نظریه را برای عموم با مثال‌هایی ملموس شرح می‌دهند.

ادعای نظریه‌ی «ناهماهنگی شناختی» این است که  ما در مواجهه با آنچه با افکار، عقاید، باو‌رها، ارزش‌ها و تصمیم‌های پیشین‌ مغایرت دارد، دچار تعارض  می‌شویم. این تعارض از آنجا می‌آید که ما پیشاپیش تصوراتی از سازو‌کار جهان، رفتار دیگران و شخصیت و هویت خودمان داریم. وقتی با مسئله‌ای برخورد می‌کنیم که ناقض آن باشد، به زحمت می‌افتیم. یک بدقولی ساده را در نظر بگیرید. ساعت ۵ قرار داشته‌اید و ساعت ۵/۵ رسیده‌اید. معمولا در این مواقع خواهیم گفت: «ببخشید ترافیک بود» و با این حرف عملا مسئولیت بدقولی را به دوش ترافیک می‌اندازیم. این آسان‌ترین راه است. اما راه مشکل‌تری هم وجود دارد، این‌که بگوییم: «ببخشید بدقولی کردم!» آن وقت کمی بیشتر شرمنده خواهیم شد. ولی این مسیر فوایدی هم دارد؛ مهم‌تر از همه این‌که بار دیگر بیشتر تلاش می‌کنیم که به وعده‌‌مان عمل کنیم.

در کی بود، کی بود، الیوت آرونسن به همراه کرول توریس که هر دو از دانشمندان و پژوهشگران روان‌شناسی اجتماعی‌اند، نظریه‌ی «ناهماهنگی شناختی» لئون فستینگر، روان‌شناس به‌نام آمریکایی را با مثال‌هایی ملموس برای عموم شرح می‌دهند.

 اما در واقعیت کمتر کسی مسیر تغییر نگرش را پیش می‌گیرد و بیشتر آدم‌ها دست به توجیه خود می‌زنند. چرا باید بپذیریم که بدقولی کرده‌ایم؟ هر چه باشد فکر می‌کنیم آدم خوش‌قولی هستیم. چرا باید به خودمان زحمت بدهیم و قبول کنیم که راهی که رفته‌ایم یا تصمیمی که گرفته‌ایم اشتباه بوده؟ اگر تن به این کار دهیم با ضربه‌ای که به عزت‌نفس‌مان می‌خورد چه کنیم؟ چگونه بپذیریم به اندازه‌ی کافی درستکار، عاقل، مهربان یا با وجدان نبوده‌ایم؟ در کتاب می‌خوانیم: «همه‌مان خوب بلدیم چیزهایی را باور کنیم که می‌دانیم درست نیستند، و بعد که معلوم شد اشتباه می‌کردیم، بدون اینکه شرم کنیم یا خودمان را از تک‌وتا بیندازیم، حقایق را می‌پیچانیم و سفسطه می‌کنیم تا نشان دهیم که حق با ما بوده. از لحاظ نظری، می‌توان این فرایند را تا مدت زمانی نامعلوم تکرار کرد و ادامه داد: «تنها اشکالش این است که باور غلط دیر یا زود، آن هم معمولا در میدان نبرد، به دیوار مستحکم واقعیت می‌خورد».

در کی بود، کی بود نویسندگان به معایب و مزایای رویکردهای مختلف رفع ناهماهنگی ذهنی در غالب مثال‌هایی ملموس از سیاست و پزشکی و داروسازی و قضاوت گرفته تا دعواهای خانوادگی و تصمیم‌های ریز و درشت شخصی پرداخته‌اند. اینکه چطور تخم‌مرغ دزد شتر دزد می‌شود و چرا سال‌ها مصرانه پای یک تصمیم نادرست و ویرانگر می‌ایستیم و حاضر نمی‌شویم ذره‌ای عقب‌نشینی کنیم. چگونه صدای وجدان اندک‌اندک خاموش می‌شود؟ اولین قدم در این مسیر را چه زمانی و چگونه برداشتیم؟ شواهدی که زمانی بسیار پررنگ هشدارمان می‌داد که مراقب باشیم، چگونه رنگ باخت؟ چطور می‌شود مردی درستکار قطب‌نمای اخلاقی‌اش را گم کند؟ به قول نویسندگان: درست مثل این است که زنی باشی در یک میهمانی و رئیست به به تو بگوید: «فلانی، با آن مردی که آنجا ایستاده صمیمی تر شو و خوش‌وبشی بکن». و تو هم می‌بینی که آن مرد چندان هم بدقیافه نیست و تو هم نه متأهلی نه با کسی در ارتباطی؛ چه اشکالی دارد، یک خوش‌وبش ساده است. بعد تا چشم باز می‌کنی می‌بینی در قسمت بار یک هواپیمای بی‌نام‌ونشان روانه‌ی روسپی خانه‌ای در بانکوک شده‌ای. به خودت می‌گویی: «وای بر من، با چنین چیزی موافقت نکرده  بودم». اما باید از خودت بپرسی: «روسپی گری دقیقاً از کجا آغاز شد؟ آیا از همان مهمانی نبود؟»

نگاه به گذشته، محملی برای افسوس و حسرت است. این دو فی‌نفسه نفعی برای انسان ندارد مگر اینکه درسی برای اکنون و آینده به دنبال داشته باشد. و این درس با پاسخ صادقانه به پرسش کی بود، کی بود آغاز می‌شود؛ من بودم. اگر تا کنون به هزار و یک دلیل پاسخ‌تان «من نبودم» و «تقصیر آستیم بود» باشد، مسیرهای فردا همان راه‌های دیروز خواهد بود. از جایی که موتور توجیه خویش خاموش شود، چراغ خلاقیت برای ابداع راه‌های جدید روشن خواهد شد. کرول توریس و الیوت ارونسن تمام پیچ‌وخم‌ها و ظرایف توجیه را در هفت فصل اول برشمرده‌اند. پرداختن به حیطه‌های عمومی نظیر سیاست و پزشکی و ژورنالیسم، دید جدیدی به شما خواهد داد. در زمینه‌های خصوصی‌تر نظیر ازدواج و تصمیم‌های ریز و درشت و مالی و اختلافات خانوادگی، با نمونه‌هایی مواجه می‌شوید که گاه می‌پندارید نویسندگان زندگی شما را به تصویر کشیده‌اند؛ اینکه چرا فلان رابطه را تمام نکردم، چرا آن ماشین را خریدم و یا  چرا سال‌ها در آن شغل دوام آوردم.

در کی بود، کی بود نویسندگان به معایب و مزایای رویکردهای مختلف رفع ناهماهنگی ذهنی در غالب مثال‌هایی ملموس از سیاست و پزشکی و داروسازی و قضاوت گرفته تا دعواهای خانوادگی و تصمیم‌های ریز و درشت شخصی پرداخته‌اند. اینکه چطور تخم‌مرغ دزد شتر دزد می‌شود و چرا سال‌ها مصرانه پای یک تصمیم نادرست و ویرانگر می‌ایستیم و حاضر نمی‌شویم ذره‌ای عقب‌نشینی کنیم. چگونه صدای وجدان اندک‌اندک خاموش می‌شود؟ اولین قدم در این مسیر را چه زمانی و چگونه برداشتیم؟ شواهدی که زمانی بسیار پررنگ هشدارمان می‌داد که مراقب باشیم، چگونه رنگ باخت؟ چطور می‌شود مردی درستکار قطب‌نمای اخلاقی‌اش را گم کند؟

در فصل هشتم؛ به گردن گرفتن خطا و فیصله دادن به ماجرا؛ می‌خوانید: مردی فرسنگ ها سفر می‌کند تا از حکیم‌ترین مرشد سرزمین پرسشی کند. چون به خدمت او می‌رسد، می‌پرسد: «ای حکیم راز زندگی سعادتمندانه در چیست؟» مرشد پاسخ می‌دهد: « در قضاوت درست». مرد می‌پرسد: «اما آخر چطور می‌توان به قضاوت درست دست یافت؟» مرشد پاسخ می‌دهد:«از راه قضاوت نادرست». اگر آماده‌اید که در پاسخ به پرسش «کی بود، کی بود؟» پاسخ دهید: «من بودم»، خواندن این کتاب را از دست ندهید.

این کتاب یکی از کتاب‌های مجموعه‌ی «تجربه و هنر زندگی» است که نشر گمان منتشر کرده. کتاب‌های این مجموعه را خشایار دیهیمی انتخاب کرده که انصافاً کم نظیرند. همچنین ترجمه‌ی دقیق و روان هرعنوان قابل‌تحسین است. این ویژگی‌ها این مجموعه را، در فضای کتب فلسفه و روانشناسی برای عموم، بی‌نظیر ساخته. کتاب‌هایی که سعی دارند راهی نو برای تفکر و تعمق در دغدغه‌های انسان پیش پای وی نهند. راهی فراتر از مسیری که کتاب‌هایی چون ۴۰ راه برای خوشبختی، ۲۰ راه برای غلبه بر اضطراب، ۵۰ توصیه برای زندگی زناشویی، این روزها به وفور در دسترس عموم قرار داره است.

کتاب کی بود، کی بود با ترجمه‌ی سما قرایی در ۴۰۱ صفحه، در قطع جیبی در دسترس خوانندگان است.

پاره‌های کتاب «کی بود کی بود»

  • یک ملت بزرگ مثل یک انسان بزرگ است: وقتی اشتباه می‌کند، می‌فهمد اشتباه کرده. وقتی فهمید، اشتباهش را می‌پذیرد و به گردن می‌گیرد. وقتی پذیرفت، آن را تصحیح می‌کند. و آنهایی را که اشتباه‌هایش را گوشزد می‌کنند خیر‌خواه‌ترین آموزگارانش به شمار می‌آورد. صفحه‌ی ۸
  • در کتاب برادران کارامازو فئودور پاولوویچ پدر رذل برادران به یاد می‌آورد که «پیش از این یک بار از او پرسیده بودند چرا چشم دیدن فلانی را نداری؟» و او با وقاحت تمام پاسخ داده بود:« می‌گویم چرا، او هیچ آزاری به من نرسانده ولی من بد بلایی سرش آوردم و از آن موقع چشم دیدنش را ندارم». صفحه‌ی۶۳
  • ناهماهنگی ذهنی تحت هر شرایطی آزار دهنده است. اما دردناک ترین حالتش وقتی است که عنصری مهم از برداشت افراد از خودشان مورد تهدید قرار گیرد. صفحه‌ی۶۳
  • کار برطرف کردن ناهماهنگی ذهنی مثل کار ترموستات است. عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس ما را همیشه در بالاترین نقطه نگه می‌دارد. صفحه‌ی۶۶
  • چطور می‌شود مردی درستکار قطب نمای اخلاقی‌اش را گم کند؟ کافی است کاری کنید که ذره‌ذره قدم‌های کوچکی در راهی بردارد، بعد با توجیه کردن خودش باقی راه را می‌رود. صفحه‌ی۷۷
  • از چه روی پر کاهی را که در دیده‌ی برادرت است می‌بینی و دیرکی را که در دیده‌ی خویش داری نمی‌بینی! (انجیلی متی). صفحه‌ی۸۱
  • مغز با نقط کور بصری و روانی طراحی شده و یکی از هوشمندانه‌ترین کلک‌هایی که به ما می‌زند این است که مار را دچار این توهم می‌کند که ما خودمان شخصاً هیچ نقطه کوری درمغزمان نداریم. صفحه‌ی۸۳
  • واقع‌گرایی ساده‌لوحانه هزارتویی منطقی خلق می‌کند؛ زیرا دو نکته را پیش فرض می‌گیرد: نخست افرادی که روشنفکر و منطقی هستند باید با عقیده‌ای منطقی موافقت کنند؛ و دوم، هر عقیده‌ای که من دارم حتما منطقی است چون اگر منطقی نبود آن را کنار می‌گذاشتم. صفحه‌ی۸۴
  • ما بدون احساس وابستگی به گروه‌هایی که به زندگی‌مان معنی، هویت، و هدف می‌بخشند، به این احساس عذاب آور و تحمل‌نا پذیر دچار ‌می‌شویم که برگ خزانی سرگردان در جهان و مسافری جدا افتاده از کاروانیم. پس هر چه از دست‌مان بر می‌آید می‌کنیم تا این وابستگی‌ها را حفظ کنیم. روان‌شناسان رشته‌ی روان‌شناسی تکاملی استدلال‌شان این است که قوم پرستی –این باور که فرهنگ، ملت، یا مذهب ما برتر از تمامی گروه‌های دیگر است- با تقویت پیوندهای ما به گروه‌های اجتماعی اولیه به بقای ما کمک می‌کند و در نتیجه تمایل به کار، جنگ و گهگاه جان دادن در راه آنها را افزایش می‌دهد. وقتی همه چیز به خوبی و خوشی پیش می‌رود، مردم نسبت به فرهنگ‌ها یا مذاهب دیگر بسیار بردبارند – حتی نسبت به جنس مقابل هم شکیبایی خوبی از خودشان نشان می‌دهند! – اما وقتی عصبانی و نگرانند یا احساس تهدید می‌کنند، نقاط کورشان فعال می‌شود. ما ازآن کیفیات انسانی هوش و عواطف عمیق برخورداریم، اما آنها ابله‌اند، آنها بچه‌ننه‌اند ، آنها عشق و محبت ، شرم و حیا، غصه یا پشیمانی سرشان نمی‌شود. صفحه‌ی۱۱۲
  • آلبرت اشپر، یکی از هواخواهان سیاسی هیتلر، در خاطراتش نوشته: «تحت شرایط عادی، کسانی که به واقعیت پشت می‌کنند، با استهزا و انتقاد اطرافیان‌شان اصلاح می‌شوند و شست‌شان خبر‌دار می‌شود که اعتبارشان را از دست داده‌اند، اما در حکومت رایش سوم از این اصلاح‌گرها خبری نبود، به‌ویژه برای کسانی که در سطوح بالای دولت قرار داشتند. برعکس، انگار که در تالاری از آینه‌های تودرتو باشی، هر گونه خود فریبی چند برابر می‌شد و تصویر مکرراً  مؤید دنیایی خیالی بود که دیگر هیچ ارتباطی با دنیای زشت بیرونی نداشت. من در آن آن آینه‌ها جز چهره‌ی خودم که بارها و بارها بازتولید می‌شد هیچ نمی‌دیدم». صفحه‌ی۱۲۲

از نویسنده‌های این کتاب آثار دیگری هم به فارسی ترجمه شده‌اند

  • روانشناسی خشم، کرول توریس، احمد تقی پور و سعید درودی، انتشارات دایره
  • روانشناسی اجتماعی، الیوت آرونسن، حسین شکرکن، انتشارات رشد

برای مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی «کی بود کی بود»

  • اگر به موضوع این کتاب علاقه دارید می‌توایند مقاله‌ی «بررسی نظریه ناهماهنگی شناختی از لئون فستینگر و کاربرد آن در تبلیغات» را از اینجا بخوانید.
  • همچنین درباره لئون فستینگر هم می‌توانید اطلاعات جالبی را اینجا بخوانید.
1 Discussion on “کی بود کی بود؛ پرسشی که زندگی‌ات را دگرگون می‌کند”

Leave A Comment

Your email address will not be published.