منظر پریده رنگ تپه‌ها
اما آنچه اتسوکو را به این گذشته وصل می‌کند، ماجراهایی ست که میان او و مادرودختری که در همسایگی‌اش زندگی می‌کردند، رخ داده است؛ «ساچیکو» و رابطۀ مخدوش و غریب او با دختر کوچکش «ماریکو» و رؤیاهای پوچ و بی‌حاصلی که برای آینده‌اش دارد، او را به یک جنگ‌زده‌‌ی تمام عیار تبدیل کرده است. ساچیکو چیزهای بسیاری از دست داده و در جست‌وجوی به‌دست‌آوردن چیزهایی‌ست که مثل نقش روی آب، مدام محو و کمرنگ می‌شوند.

منظر پریده رنگ تپه‌ها

معرفی و نقد کتاب تهران: «منظر پریده رنگ تپه‌ها» اولین رمان ایشی گوروست که با تحسین و تمجیدهای بسیاری مواجه شده است. درون‌مایه‌ی این رمان، اشتباهات ویرانگر انسانی است و در دو زمان حال و گذشته روایت می‌شود. کتاب با خاطرۀ مبهم و رازآلودی از خودکشی دخترِ راوی شروع می‌شود؛ «کیکو» یک روز در اتاقش خود را حلق‌آویز کرده! اما «اتسوکو» بلافاصله خاطرنشان می‌کند که نمی‌خواهد درباره‌ی این موضوع حرفی بزند. بدون اینکه مستقیم بگوید خاطرۀ دختر ازدست‌رفته تا چه اندازه روح او را خراشیده، می‌رود سراغ گذشته‌‌‌ی پیش از تولد کیکو؛ گذشته‌ای به‌ظاهر نامربوط که هرچه پیش می‌رویم، درک رشته‌های پنهان اتصال آن با زخم عمیقی که مرگ کیکو در روح اتسوکو به جای گذاشته، ممکن‌تر و ملموس‌تر می‌شود.

در این رمان، مفهوم گذشته، اهمیتی معنادار و اساسی دارد. گذشته‌ای که به ژاپنِ پس از جنگ جهانی دوم اشاره دارد؛ ایامی که نسل جنگ‌دیده‌ی ژاپن از درون تکان خورده و دچار سردرگمی و سرگشتگی شده است. فروپاشی حتی درون خانواده‌ها و روابط آدم‌های عادی هم دیده می‌شود. باورهای پیشین برای همیشه خدشه‌دار شده‌اند و جامعه دارد پوست می‌اندازد. در این میان، اتسوکوی جوان، اولین روزهای بارداری‌اش را می‌گذراند؛ او کیکو را در بطن خود دارد.

در این روزها گرچه ریتم زندگی آرام است و به دور از هیاهوی جنگ سپری می‌شود، اما آنطورکه اتسوکو توصیف می‌کند، خرابی‌ها و لطمات حاصل از بمباران اتمی در «ناگازاکی» بیش از آن است که از چشم دور بماند. نمونۀ بارز آن منظره‌ای‌ست که اتسوکو هر روز از پنجرۀ خانه می‌بیند: سوراخ‌های باقی مانده در زمین پشتی خانه‌. شهر شاهدی است بر اینکه خرابی‌های بعد از هر فاجعه، عمیق‌تر و جانکاه‌تر از لحظۀ وقوع باقی خواهند ماند و در لایه‌های پنهان این شهر جنگ‌زده، اتفاقات هولناک و غمباری رخ می‌دهد.

زنانِ رها شده و تنها، بچه‌هایی که صحنه‌های مخوفی را به چشم دیده‌اند، زنانی که فرزندان محبوبشان را از دست داده‌اند، آدم‌هایی پابه‌سن‌گذاشته‌ که دیگر ارزش و احترامی در چشم نسل بعد از خودشان ندارند و درنهایت کشته‌شدن مرموز بچه‌ها در شهر، نشان‌دهنده‌ی فروپاشی این جامعه است. نشانۀ روشنی از اینکه اولین قربانیان یک جامعۀ منحط، کودکان‌اند.

اما آنچه اتسوکو را به این گذشته وصل می‌کند، ماجراهایی ست که میان او و مادرودختری که در همسایگی‌اش زندگی می‌کردند، رخ داده است؛ «ساچیکو» و رابطۀ مخدوش و غریب او با دختر کوچکش «ماریکو» و رؤیاهای پوچ و بی‌حاصلی که برای آینده‌اش دارد، او را به یک جنگ‌زده‌‌ی تمام عیار تبدیل کرده است. ساچیکو چیزهای بسیاری از دست داده و در جست‌وجوی به‌دست‌آوردن چیزهایی‌ست که مثل نقش روی آب، مدام محو و کمرنگ می‌شوند.

حالا که اتسوکو به گذشته فکر می‌کند، ساچیکو زن خودخواهی به نظرش می‌رسد که نسبت به دختر آسیب‌دیده‌اش، حس مسئولیت‌پذیری ندارد. ماریکوی کوچک یاغی در باتلاق پشت خانه و خرابه‌ها به تنهایی پرسه می‌زند و وقتی نیمه‌شب از خانه می‌گریزد، کسی نیست نگرانش شود. ساچیکو در رؤیای آمریکایی خود غرق است. او می‌خواهد هر طور شده به آمریکا برود و زندگی‌اش را نجات بدهد.

نکته‌ی جالب توجه آن است که در این رمان، کشف و شهود، جایگاه مهمی دارد. از این دیدگاه، داستان ساچیکو و اتسوکو و فرزندان‌شان به طرزی مبهم و پیچیده در هم تنیده شده است. اتسوکو می‌تواند همان آینده‌ای باشد که ساچیکو خوابش را می‌دید. همان‌طورکه کیکو، که با رنج تنهایی و زیستن با بیگانه‌ها خود را کشت، شباهتی معنادار با ماریکوی کوچک دارد. شاید به همین دلیل است که یادآوری گذشته برای اتسوکو به‌مثابه‌ی شکنجه‌ای‌ است که برای درمان زخم‌های روحی‌ خود باید تحمل کند. با به‌خاطرآوردن اینکه ساچیکو چگونه از انجام وظایف مادری طفره رفته و کودکش را چطور قربانی خودخواهی‌های خود کرده، گویی اتسوکو هم نگاه دیگری به سرگذشت تاریک خود می‌اندازد.

کتاب تا انتها  رازآلودگی خود را حفظ می‌کند. نویسنده هرگز کیکو را از سایۀ اندوهباری که بر مرگش افتاده بیرون نمی‌کشد و می‌گذارد در جهان از‌دست‌رفته‌اش باقی بماند. ساچیکو و ماریکو نیز ناگهان به ورطۀ ناشناخته‌ای پا می‌گذارند و از جهانِ داستانِ راوی بیرون می‌روند. انگار اتسوکو دچار چنان عذاب وجدان مهیبی‌ست که با دست‌گذاشتن بر سرنوشت تیره و تار زنی دیگر، می‌خواهد پرده از کوتاهی‌ها و بی‌فکری‌های خودش بردارد. در تمام طول داستان انگار دارد از پنجره بیرون را تماشا می‌کند و آن بیرون هوا گرگ و میش است و چیزها را نمی‌توان به‌سادگی و وضوح تشخیص داد. منظر پریده رنگ گذشته اما، همیشه از این پنجره در مقابل چشمان او خواهد ماند.

رمان «منظر پریده رنگ تپه‌ها» را امیر امجد به فارسی ترجمه کرده و انتشارات نیلا در ۲۰۴ صفحه به چاپ رسانده است. کتاب ترجمۀ روان و قابل‌قبولی دارد و به‌خوبی با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. از ایشی گورو، جایزۀ نوبل ادبی را نیز از آن خود کرده، رمان‌های «هنرمندی از جهان شناور»، «بازماندۀ روز»، «غول مدفون» و مجموعه داستان «شبانه‌ها» نیز به فارسی ترجمه شده که همگی در بین مخاطبان ایرانی با استقبال مواجه شده‌اند.
 

پاره‌های کتاب:

- «کیکو، برخلاف نیکی، یک ژاپنی اصیل بود، و خیلی از روزنامه‌ها به سرعت روی این موضوع انگشت گذاشتند. انگلیسی‌ها کاملا معتقدند که نژاد ما میلی فطری به خودکشی دارد، و انگار دیگر هیچ توضیحی لازم نیست. همۀ آن چیزی که گزارش کردند این بود: یک ژاپنی در اتاقش خود را حلق آویز کرد» (صفحه ۸).

-«حالا دیگر شک ندارم بین زن‌هایی که میان‌شان روزگار گذرانده‌ام، بودند کسانی که درد و رنج فراوانی را تاب آورده بودند؛ کسانی با خاطراتی تلخ و وحشت‌زا. ولی با نگاه‌کردن هر روزه به آن‌ها که سخت گرفتار شوهر و بچه‌هاشان بودند، باورکردنش برایم بسیار مشکل می‌شود. باور اینکه زندگی‌شان روزگاری نه چندان دور آبستن حسرت‌ها و کابوس‌های دوران جنگ بوده است» (صفحه ۱۲).

-«یه روز صبح ماریکو از خونه در رفت. یادم نیس چرا؛ شاید از چیزی دلخور شده بود. به هرحال رفت تو خیابون و گم و گور شد و من افتادم پیش. اول صبح بود و هیچکسی هم اون اطراف دیده نمیشد. ماریکو بدوبدو پیچید تو یه کوچه و منم دنبالش رفتم. اون ته، یه جوی آب بود و یه زن اونجا زانو زده بود، تا زانوهاش تو آب بود. یه زن جوون و خیلی لاغر. تا دیدمش فهمیدم یه خبرایی هس. اتسوکو زنه برگشت و به ماریکو لبخند زد. من فهمیدم یه چیزیش هس و گمونم ماریکو هم فهمید، چون دیگه ندوید. اولش فکر کردم کوره، یه جوری نگاه میکرد، به نظرم چشاش اصلا جایی رو نمیدید. دستاشو از آب آورد بیرون و نشونمون داد که چی زیر آب نگه داشته. یه بچه!» (صفحه ۸۲)‌

از کازوئو ایشی‌گورو کتاب‌های زیادی با ترجمه‌های خوب به فارسی برگردانده شده است:

هنرمندی از جهان شناور، ترجمه یاسین محمدی، نشر افراز

بازمانده روز، ترجمه نجف دریابندری، نشر کارنامه

تسلیناپذیر، ترجمه سهیل سمی، نشر ققنوس

وقتی یتیم بودیم، ترجمه مژده دقیقی، نشر هرمس

هرگز ترکم مکن، ترجمه مهدی غبرائی، نشر افق (نشر ققنوس ترجمه دیگری از این کتاب با عنوان «هرگز رهایم مکن» با ترجمه سهیل سمی منتشر کرده است)

غول مدفون، ترجمه امیرمهدی حقیقت، نشر چشمه

برای مطالعه‌ی بیشتر:

برای مطالعه‌ی بیشتر می‌توانید این یادداشت در سایت ایبنا را هم بخوانید.