ریچارد سوم
دو تقابل «برون و درون» یا «ظاهر و باطن» و «طبیعی و ناطبیعی» از مهم‌ترین درون‌مایه‌های نمایشنامه هستند.

ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر-عبدالله کوثری

معرفی و نقد کتاب تهران: نمایشنامه با تک‌گویی ریچارد آغاز می‌شود. ریچارد خود را نیرنگ‌باز، دغل و خیانت‌پیشه معرفی می‌کند و از دسیسه‌های خود بر ضد دو برادرش، شاه ادوارد و کلرنس، سخن می‌گوید. سپس ریچارد تک‌گویی خود را با آمدن کلرنس قطع می‌کند. کلرنس در مشایعت گروهی از سربازان به نزد ریچارد می‌آید و از زندانی‌شدن خود به دست شاه ادوارد سخن می‌گوید. ریچارد، زندانی‌شدن کلرنس را گردن همسر ادوارد و برادرانش می‌اندازد و به کلرنس وعده می‌دهد که با شاه سخن خواهد گفت و طولی نخواهد کشید که وی آزاد خواهد شد. کلرنس امیدوار به سخنان ریچارد، وی را ترک می‌گوید. سپس تک‌گویی‌ دیگری آغاز می‌شود و ریچارد در آن کلرنس را ساده‌دل و ساده‌لوح معرفی می‌کند و باز هم از دسیسه‌های متنوع و متعدد خود بر ضد این و آن پرده برمی‌دارد.

نمایشنامه‌ی «ریچارد سوم» براساس رویدادی تاریخی نگاشته شده است؛ آن رویداد عبارت است از به‌سلطنت‌رسیدن ریچارد سوم و سپس نبرد میان وی و هنری تودور در آخرین مرحله‌ی «جنگ گُل‌ها»، یعنی جنگ میان دو خاندان یورک و لنکستر بر سر قدرت در انگلستان. شکسپیر در این نمایشنامه، همچون بسیاری از نمایشنامه‌های دیگر خود، از رویدادی تاریخی الهام گرفته، لیکن کوشیده است به درون شخصیت‌های درگیر در آن رویداد نفوذ کند و درونیات و مافی‌الضمیر آنها را در قالب تک‌گویی و گفت‌و‌شنود به زبان درآورد.

نمایشنامه‌ی «ریچارد سوم» داستان انسانی است که با دسیسه‌چینی، قدرتمندترین فرد انگلستان می‌شود {این‌که وی چگونه مسیر به‌قدرت‌رسیدن خود را با دسیسه هموار می‌سازد، بسیار خواندنی است}. منتها جهانی که وی در آن زندگی می‌کند، جهانی اخلاقی است یا به تعبیر نظریه‌پردازان و منتقدان ادبی، بر آن جهان «عدالت شاعرانه» حاکم است؛ بنابراین چنین افعال شرورانه‌ای بدون پیامد باقی نمی‌مانند. ریچارد پس از آنکه به قدرت می‌رسد، «هیچ دوستانی ندارد مگر کسانی که از ترس دوستانش‌اند؛ که به هنگامی که گران‌ترین نیاز را بدانان دارد، از وی روی‌ برخواهند تافت» (ترجمه‌ی میرشمس‌الدین ادیب سلطانی)؛ «دوستی ندارد، جز آنان که از ترس به او پیوسته‌اند و آنگاه که نیازش به ایشان افتد از او کناره خواهند جست» (ترجمه‌ی عبدالله کوثری). در جایی دیگر از نمایشنامه، درباره‌ی اعمال انسانی و پیامدهای آن در جهان آمده است: «بیداد، فقط بیداد را فرا می‌آورد، و گناه، سزای گناه را» (ترجمه‌ی ادیب سلطانی)؛ «مکافات ستم همانا ستم است و ملامت بر آن کس که ملامت را سزاست» (ترجمه‌ی عبدالله کوثری).

دو تقابل «برون و درون» یا «ظاهر و باطن» و «طبیعی و ناطبیعی» از مهم‌ترین درون‌مایه‌های نمایشنامه هستند. در پرتو تقابل نخست، می‌توان پرسید که آیا سخنان آدمی یا حرکات و سکنات وی، یا به بیان دیگر آنچه در برون یا ظاهر آدمی به منصه‌ی ظهور می‌رسد، از درون یا باطن آدمی، آن‌گونه که هست، خبر می‌دهند؟ به بیان فلسفی‌تر، آیا این «نمودها» از «بود» آدمی خبر می‌دهند؟ {در این پرسش‌ها مفروض این است که آدمی واجد دو ساحت «درون» یا «باطن» و «برون» یا «ظاهر» است و «درون» یا «باطن»، همان «بود» آدمی و «برون» یا «ظاهر»، همان «نمود» وی است؛ همچنین در ربط و نسبت میان آنها قسمی تقابل فرض گرفته شده است} در بخشی از نمایشنامه، لیدی اَن پس از شنیدن سخنان ریچارد به وی می‌گوید: «ای کاش از دلت آگاه می‌بودم» (ترجمه‌ی ادیب سلطانی)؛ «ای کاش به آنچه در دل داری راه می‌بردم» (ترجمه‌ی عبدالله کوثری) و ریچارد پاسخ می‌دهد: «دلم در زبانم نمایندگی یافته است» (ترجمه‌ی ادیب سلطانی)؛ «آنچه در دل است بر زبانم جاری است» (ترجمه‌ی عبدالله کوثری)، لیدی اَن مجدد می‌گوید: «ترسم که هردو دروغکار باشند» (ترجمه‌ی ادیب سلطانی)؛ «ترسانم که این هردو دروغزن باشند» (ترجمه‌ی عبدالله کوثری). در پرتو تقابل دوم، می‌توان پرسید که آیا شرّ و شرارتِ ترسیم‌شده در نمایشنامه، منشأیی «طبیعی» دارد و می‌توان با اتصاف آن به «طبیعت» و رویدادهای «طبیعی» تبیینش کرد یا «طبیعت» نمی‌تواند چنین شرّ و شرارتی را بیافریند و بنابراین شرّ و شرارتی از این دست، «ناطبیعی» یا به بیان دیگر «اهریمنی» است؟ {شکسپیر در نمایشنامه ترادفی میان «ناطبیعی» و «اهریمنی» پدید آورده است} ریچارد در همان تک‌گویی نخستین می‌گوید: «من، که از این تناسب هماهنگ ندار شده‌ام، و به دست طبیعت فریفتگار از چهر-اندام بی‌بهره گشته‌ام، دژدیس، نافرساخته، فرستاده‌شده پیش از هنگام خود به این جهان زندگان، بسختی نیم‌پرداخته- و آن‌هم چنان چلاق و نا-به-شیوه‌ی روز که سگها به سویم پارس می‌کنند آنگاه که در کنارشان می‌لنگم... از اینروی چون نمی‌توانم چونان عاشقی بشوم تا این روزهای خوش‌یادِ زیبا را شادمانه سر کنم، بر سر آن شده‌ام که نابکاری گردم و از رامشهای پوچ این روزها بیزار باشم» (ترجمه‌ی ادیب سلطانی)؛ «من که از بالَایی به‌اندام بی‌نصیب مانده‌ام و به اغوای این طبیعت ترفندباز کژسان و ناتمام و پس‌رانده نابهنگام نیم‌ساخته به این سرای سپنج فروافتاده‌ام که چون لنگ‌لنگان از کنار سگان بگذرم به عوعو می‌افتند... پس حال که سزاوار عاشقی نیستم تا مجلس‌آرای این ایام خوش‌گویی باشم برآنم که در شرارت داو تمام بگذارم و از سرور عاطل این روزها بیزاری جویم» (ترجمه‌ی عبدالله کوثری).

به نظر می‌رسد بتوان با توجه به تصاویر ترسیم‌شده در بندهای قبل و همچنین دیگر تصاویر موجود در نمایشنامه، درون‌مایه‌های اصلی نمایشنامه‌ی ریچارد سوم را بدین قرار دانست: قدرت و قدرت‌طلبی و خاستگاه مقام و منزلت افراد در ساختار قدرت، جهان اخلاقی {با تعریفی که در بالا ارائه کردیم} یا همان «عدالت شاعرانه»، شرّ و شرارت، تقابل برون و درون یا ظاهر و باطن، تقابل طبیعی و ناطبیعی.

همانطور که از بند سوم و چهارم مشخص است، نگارنده مدعیاتش را به دو ترجمه‌ی «میر شمس‌الدین ادیب سلطانی» و «عبدالله کوثری» از نمایشنامه، مستند ساخته است. هر دو ترجمه، ترجمه‌هایی شایسته و خواندنی هستند. با وجود این، شایان ذکر است که خواندن و فهمیدن ترجمه‌ی کوثری درکل آسان‌تر از خواندن ترجمه‌ی ادیب سلطانی است؛ چراکه انتخاب واژگان و عبارات ادیب سلطانی، انتخابی خاص است که باید واژه‌نامه‌ای در اختیار خواننده قرار داشته باشد تا برخی واژگان و عبارات وی را دریابد؛ البته خود ادیب در ابتدای ترجمه‌ی خود چنین واژه‌نامه‌ای نهاده است. در عین حال باید اذعان کرد که ترجمه‌ی ادیب سلطانی گاه بسیار دقیق‌تر از ترجمه‌ی کوثری است. مثلاً به جملات زیر و ترجمه‌های هردو مترجم توجه کنید:

‘And will she yet abase her eyes on me,

That cropped the golden prime of this sweet prince,

And made her widow to a woeful bed?’ (26) (Yale, 2008)

کوثری: «پس، آیا این زن چندین خواری بر چشم خود روا می‌دارد

که بر من نظر افکند؟

من که آن شهزاده‌ی جوان برومند را به ضربتی فروانداختم

و او را قرین بستر پرحسرت بیوگان کردم؟» (۶۱)

ادیب: «و آیا با اینهمه این زن چشمانش را بر من فروخواهد دوخت،

که بهار زرّین این شاهپور شیرین را تاراج کردم،

و او را بیوه‌ی بستری پرتلواسه گرداندم؟» (۴۶)

{به ترجمه‌ی دو مترجم از جمله‌ی « cropped the golden prime of this sweet prince» دقت کنید و از خود بپرسید کدام کوشیده است دقیقاً یا تا آنجا که امکانش هست همان جمله‌ی انگلیسیِ آکنده از استعاره را به فارسی برگرداند؟}

‘Wert thou not banished, on pain of death?’ (37)

«مگر تو همان نیستی که عذاب مرگ بر تو بخشودند و به تبعیدت فرستادند؟» (۷۱)

«آیا تو با تهدید مرگ دور رانده نشده بودی؟» (۶۲)

{ترجمه‌ی صحیح و دقیق «on pain of death» «با تهدید مرگ» است}

Because I cannot flatter and speak fair,

Smile in men’s faces, smooth, deceive, and cog,

Duck with French nods and apish courtesy,

I must be held a rancorous enemy! (31)

«من، از آنجا که چاپلوسی نمی‌دانم و خوشایند نمی‌نمایم،

از آنجا که قادر نیستم به روی کس بخندم وُ چربزانی کنم وُ

فریب و دغل در کار آورم

و از آنجا که رسم کرنش و اطوار میمون‌وار نیاموخته‌ام

رواست که دشمنی کین‌اندوز به شمار آیم». (۶۵)

«من چون نمی‌توانم چاپلوسی کنم، و خود را دلپذیر نشان دهم،

به روی دیگران لبخند زنم، چربزبانی کنم، فریب دهم و دغلبازی کنم،

با سر تکان دادن فرانسوی و نزاکت بوزینه‌وار کرنش کنم،

باید چونان دشمنی کینه‌توز به شمار آیم». (۵۴)

{به ترجمه‌ی « Duck with French nods» در دو ترجمه توجه کنید}

با ذکر این سه نمونه به هیچ وجه نمی‌خواهم مدعی شوم که ترجمه‌ی کوثری از دقت کافی برخوردار نیست. صرفاً می‌خواهم برای خواننده‌ی این متن، بخشی از تفاوت‌های این دو ترجمه را آشکار کنم و با این کار، وی را ترغیب سازم تا افزون بر خواندن ترجمه‌ی عبدالله کوثری و لذت‌بردن از زبان فارسیِ شیوا و دلنشین وی، ترجمه‌ی ادیب سلطانی را نیز بخواند و از این دقت‌های درخورتوجه لذت ببرد. خواندن این دو متن، افزون بر خواندن متنی از شکسپیر به زبان فارسی، خواندن دو جهد ستودنی در نگارش فارسی و دو جهد ارزنده در ترجمه‌ از زبان انگلیسی به فارسی است.

پاره‌هایی از کتاب:

«آدمکش دوم- من با وجدان سروکار نخواهم داشت؛ وجدان انسان را ترسو می‌گرداند. انسان نمی‌تواند دزدی کند، چه، وجدان متهمش می‌کند؛ انسان نمی‌تواند ناسزا گوید، چه، وجدان بازش می‌دارد؛ انسان نمی‌تواند با همسر همسایه‌ی خود همبستر گردد، چه، وجدان مچش را می‌گیرد. این یک روح سرخ‌شونده و شرمرو است که در سینه‌ی انسان شورش می‌کند. وجدان انسان‌ها را از مانع‌ها پر می‌کند؛ وجدان سبب شد که یک‌بار کیسه‌ای از زر که بختانه یافته بودم را به صاحبش بازگردانم. وجدان، هرکس که دارای آن باشد را بینوا می‌سازد. از قصبه‌ها و شهرها چونان چیزی سیجومند رانده می‌شود؛ و هرکس که می‌خواهد نیکو بزید می‌کوشد که به خود اعتماد کند، و بی از وجدان بزید». (۹۰) (ادیب سلطانی)

«ریچارد: به هوش باشید که خواب‌های وراج هراسی در جانتان نیندازد چرا که وجدان واژه‌ای است باب طبع بزدلان و مراد از ابداع آن ترساندن قویدستان بوده است. بازوی پرتوان ما وجدان ماست و شمشیرمان قانون. پیش بتازید، دلیروار به کارزار درآیید. باشد که اگر نه سوی بهشت دست در دست به دوزخ شتابیم» (۲۵۰) (کوثری)

سه ترجمه از نمایشنامه موجود است:

ویلیام شکسپیر، تراژدی ریچارد شاه سوم، رضا براهنی، امیرکبیر.

ویلیام شیکسپیر، سوگنمایش شاه ریچارد سوم، میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی، امیرکبیر. ۳۷۰ صفحه

ویلیام شکسپیر، ریچارد سوم، عبدالله کوثری، نی. ۲۵۶ صفحه

از این نویسنده آثار دیگری نیز به فارسی ترجمه شده است:

* س‍وگ‍ن‍م‍ای‍ش‌ ه‍م‍ل‍ت‌ ش‍اه‍پ‍ور دان‍م‍ارک‌، میرشمس‌الدین ادیب سلطانی، نگاه.

* مکبث، داریوش آشوری، آگاه.

* تراژدی مکبث، صالح حسینی، نیلوفر.

* هملت، م. ا. به آذین، اندیشه، دات.

* اتللو، م. ا. به آذین، اندیشه، دات.

* شاه‌ لیر، م. ا. به آذین، ورجاوند، دات.

*طوفان، ابراهیم یونسی، نگاه.

برای مطالعه‌ی بیشتر:

* مونالیزای ادبیات: مقالاتی دربارة هملت، گزینش و ویرایش مهدی امیرخانلو، نیلوفر

* ابلهان زمان: سیری در تراژدی‌های شکسپیر، نورتراپ فرای، ترجمه‌ی هلن اولیایی‌نیا، فردا

* ویلیام شکسپیر: نویسنده یا روانشناس، هلن اولیایی‌نیا، فردا

* شکسپیر، جرمین گریر، ترجمه‌ی عبدالله کوثری، طرح نو

* شکسپیر معاصر ما، یان کات، ترجمه‌ی رضا سرور، بیدگل

*فروید، قرائتی از شکسپیر، هارولد بلوم، ترجمه‌ی اکبر افسری، هرمس

* شکسپیر، فرانک هالیدی، ترجمه‌ی هوشنگ رهنما، هرمس

* شکسپیر و کارناوال پس از باختین، رونلد نولد، ترجمه‌ی رؤیا پورآذر، هرمس

* چگونه شکسپیر بخوانیم، نیکولاس رویل، ترجمه‌ی تورج سلحشور، رخداد نو

* معمای شکسپیر، خورخه لوئیس بورخس، ترجمه‌ی امید روشن ضمیر، نیلا

* لطف بخشش: اندیشه‌هایی دربارة شکسپیر، پیتر بروک، ترجمه‌ی حمید احیاء، نیلا

* راز شکسپیر، مارتین لینگز، ترجمه‌ی سودابه فضایلی، قطره.

* سیر تحول جلوه‌های خیالی شکسپیر، ولفگانگ‌اچ کلمن، ترجمه‌ی سیدحسن معافی‌مدنی، سوره مهر

* شکسپیر و کتاب مقدس، استیون مارکس، ترجمه‌ی مریم بیاد و زهرا امینی، جنگل

* دانش و بینش حقوقی شکسپیر، ویلیام راشتن، ترجمه‌ی محمد علی نوری، گنج دانش

* بررسی آثار شکسپیر، مارتین استفن، فیلیپ فزانکس، ترجمه‌ی شراره‌سادات شبیری، مشکات

* ویلیام شکسپیر، تری ایگلتون، ترجمه‌ی محسن ملکی و مهدی امیرخانلو، مرکز