- معرفی و نقد کتاب تهران - http://trbooks.ir -

تربیت احساسات؛ امید‌های واهی و رؤیاهای بی‌سرانجام

معرفی و نقد کتاب تهران| تربیت احساسات نوشته‌ی گوستاو فلوبر که مهدی سحابی آن را به فارسی برگردانده، داستان زندگی «فردریک مورو» است که به صورت اتفاقی عاشق «خانم آرنو» زنی شوهردار می‌شود و تمام مسیر زندگی‌اش تحت‌تاثیر این عشق قرار می‌گیرد. فردریک که دانشجوی حقوق است و برای تحصیل از شهری کوچک به پاریس مهاجرت کرده، برای نزدیکی به خانم آرنو، با شوهرش رابطه‌ای نزدیک ایجاد می‌کند و همین دوستی، سبب روابط دیگر و در نتیجه شکل‌گیری سرنوشت او می‌شود.

درنهایت تربیت احساسات نه برای «مهم» بودنش، که برای کندوکاو صادقانه و بدون فیلتر در درون زندگی شخصیت‌ها و احساسات‌شان خواندنی‌ست. آدم‌هایی که بی‌ثباتی‌هایشان، حس سرزنش و همدلی را توأمان در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند.

خلاصه‌ی محتوایی این کتاب، که به‌وضوح بیشتر از داستان آن قابل مشاهده و پیگیری است، درباره‌ی زیر و بم‌های احساسی انسان است. یا به عبارتی دیگر در تربیت احساسات بیش از آنکه «قصه» شما را درگیر کند این «احساسات» هستند که در ذهن‌تان پررنگ می‌شوند. احساسات و امیالی مثل عشق که مسیر حرکتی انسانی را مشخص می‌کنند. اما تربیت احساسات، برخلاف رمان‌های پیش از خود یا در زمانه‌ی خودش، این امیال را نه در راستای عمل و کنش، که در راستای بی‌عملی و بی‌کنشی نشان می‌دهد. در واقع می‌توان تربیت احساسات را نمونه‌ای صادق از احساسات انسان خواند؛ کتابی درباره‌ی احساسات خوب و بد، پلیدی‌ها و نیکی‌ها و عشق‌ها و نفرت‌ها که می‌توان به خوبی رد آنها را در شخصیت‌های داستان دید.

البته این زیر و بم‌های احساسی که در قالب نوعی آشوب و بی‌نظمی هرچند آشوبی منفعل در سرتاسر کتاب مشاهده می‌شود، تنها منحصر به شخصیت‌های رمان و اعمال شخصی‌شان نیست. بلکه فلوبر با انتخاب و شرح هوشمندانه‌ی تاریخ کتاب یعنی همزمان با آشوب‌های اروپا که منجر به انقلاب ۱۸۴۸ می‌شود به این بی‌نظمی بیشتر دامن می‌زند؛ شورش‌هایی که با اعتراض به سرکوب عقاید و با اهداف دموکراتیک شروع می‌شود و به انقلابی در جهت اصلاحات ختم می‌شود. اما خیلی زود انقلابیون به جان هم می‌افتند و آن شور و امید جایش را به آشوب‌های تازه می‌دهد. انقلابی که خواننده از آن تنها بخش امیدهای واهی منجر به شکست و ناامیدی را مشاهده می‌کند. این اتفاق مدام برای فردریک و دیگر شخصیت‌های رمان تکرار می‌شود: پرورش امیدها و انگیزه‌هایی که خیلی زود، یا انفعال منجر به نادیده‌گرفتن آنها می‌شود یا به شکست ختم می‌شوند. «وانگهی، مگر نه اینکه دیگر همه‌چیز تمام شده؟ وقتی انقلاب شد خیال کردم که دیگر خوشبخت می‌شویم، یادتان هست چقدر زیبا بود؟ چه نفس راحتی می‌کشیدیم! اما دوباره همه‌چیز از همیشه بدتر شده.»

تربیت احساسات هر چند در زمانه‌ی خود به‌اندازه‌ی مادام بواری مورد استقبال قرار نگرفت، اما امروزه این رمان از مهم‌ترین رمان‌های تاریخ ادبیات جهان به‎ حساب می‌آید؛ چراکه بسیاری بر این باورند که فلوبر با تربیت احساسات، به‌نوعی آغازگر ادبیات مدرن بوده است.

البته نباید از این نکته چشم‌پوشی کرد که شرح پراکنده‌ی اتفاقات و توصیف فضاهای شلوغِ خالی از اتفاق یا فضاهای خالی با بافت‌هایی غیرتخت و پرتضاد، به همراه نثر دقیق و ساختارمند فلوبر، این عدم انسجام یا آشوب را برای مخاطب پررنگ‌تر می‌کند. شرح و توصیف‌هایی که به‌خوبی حرکت را در بی‌حرکتی و کنش را در بی‌کنشی نشان می‌دهند.

«گونه‌گونی درختان نمایشی متغیر پدید می‌آورد. سپیدارها با تنه‌ی سفید و صاف تاج‌هایشان را در هم می‌پیچیدند؛ زبان گنجشک‌ها شاخه‌های سبز و کدرشان را با رخوت خم می‌کردند؛ از میان پاجوش‌های توسکاها شاخه‌های برنزوار نارون بیرون می‌زد؛ سپس صفی از شمشادهای نازک با حالت‌هایی اندوه‌آمیز سر خم می‌کردند؛ و کاج‌ها، قرینه چون لوله‌های ارگ، در تکانی مداوم انگار سرود می‌خواندند. بلوط‌هایی با پوست زبر، عظیم، با پیچ و تاب از زمین قد می‌کشیدند، در هم می‌پیچیدند و با همه‌ی سکون و صلابت تنه‌هایشان که به بالاتنه‌ی انسانی می‌مانست، چون گروهی غولِ در حالتِ خشم سنگ شده بازوهای برهنه‌شان را می‌افراشتند، به نشانه‌ی کمک خواهی نومیدانه یا تهدیدهای دیوانه‌وار.»

تربیت احساسات هر چند در زمانه‌ی خود به‌اندازه‌ی مادام بواری مورد استقبال قرار نگرفت، اما امروزه این رمان از مهم‌ترین رمان‌های تاریخ ادبیات جهان به‎ حساب می‌آید؛ چراکه بسیاری بر این باورند که فلوبر با تربیت احساسات، به‌نوعی آغازگر ادبیات مدرن بوده است. او در این رمان، خلاف مادام بواری، از ساختار رمان کلاسیک استفاده نمی‌کند. خواننده‌ی رمان کلاسیک تا پیش از تربیت احساسات، شاهد توهم‌ها و رؤیاهای خودش بود و با دنبال‌کردن آن‌ها حسی خوشایند پیدا می‌کرد. اما تربیت احساسات درواقع درست بر نقطه‌ای دست می‌گذارد که رؤیاها و توهم‌ها به کام نابودی کشیده می‌شوند. جدا از اهمیت این رمان به‌عنوان اولین گام‌های ادبیات مدرن، می‌توان آن را همچون سندی از دوره‌ی تاریخی خودش نیز حائز اهمیت دانست؛ شرح آشوب‌ها و انقلابی که فردریک مورو، شخصیت اصلی کتاب، تنها نظاره‌گر آن است و همچنین پیش‌زمینه‌ای‌ست مهم از تاریخی که کتاب در آن منتشر شده است: یعنی سال ۱۸۶۹.

 در تربیت احساسات بیش از آنکه «قصه» شما را درگیر کند این «احساسات» هستند که در ذهن‌تان پررنگ می‌شوند. احساسات و امیالی مثل عشق که مسیر حرکتی انسانی را مشخص می‌کنند.

درنهایت تربیت احساسات نه برای «مهم» بودنش، که برای کندوکاو صادقانه و بدون فیلتر در درون زندگی شخصیت‌ها و احساسات‌شان خواندنی‌ست. آدم‌هایی که بی‌ثباتی‌هایشان، حس سرزنش و همدلی را توأمان در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند. یا در واقع شاید احساسات خالص انسانی‌ای که فلوبر سعی کرده است به صادقانه‌ترین و دقیق‌ترین شکل ممکن در شخصیت‌هایش به نمایش بگذارد به‌مرور در درون مخاطب نیز تجلی پیدا می‌کند؛ احساسات و امیالی که می‌توانند بخشی از وجود ما باشند و نادیده گرفته شوند.

رمان تربیت احساسات نوشته گوستاو فلوبر با ترجمه‌ی مهدی سحابی را نشر مرکز منتشر کرده است.

پاره‌های کتاب

برای مطالعه‌ی بیشتر

از فلوبر آثار دیگری هم به فارسی ترجمه شده است