اطلاعات کتاب

کتاب آرامش؛ در جست‌وجوی دلایل اضطراب‌های انسان مدرن

۱۳۹۹/۰۳/۰۳

 
1

معرفی و نقد کتاب تهران| در انتهای صفحه‌ی ۱۴۷ کتاب آرامش آلن دوباتن احساس کردم انگار عینک جدیدی به چشم زده‌ام و خیلی چیزها را یک جور دیگر می‌بینم. نه اینکه قبلاً نمی‌دانستم که می‌دانستم و پیش از این درباره‌شان بسیار گفته و شنیده بودم، اما نمی‌دیدم و بین این دو تفاوت از زمین است تا آسمان. احساس کردم قلم دوباتن مثل ترکه‌ای جادویی عمل کرده.  شتاب‌زده کتاب را به همه‌ی دوستانم معرفی کردم و مشتاقانه شروع به نوشتن کردم انگار که ناگزیرم از نوشتن.

 دوباتن با نگاهی به سه حیطه‌ی روابط صمیمانه، روابط اجتماعی و شغل، به دنبال یافتن دلایل اضطراب‌های رایج انسان مدرن است. اینکه در چه زمینه‌هایی آرامش نداریم، چرا نداریم و حالا چه می‌توان کرد.

کسی را می‌شناسید که دغدغه‌ی آرامش نداشته باشد؟ مسئله از همین‌جا آغاز می‌شود: دغدغه و آرامش دو مفهوم متناقض‌اند. وقتی دغدغه داری، دیگر آرامش نداری؛ به همین سادگی. نکته این جاست که تقلا می‌کنیم آرام باشیم! شاید مضحک به نظر برسد اما این کاری است که همواره می‌کنیم. و شاید سال‌ها طول بکشد تا بفهمیم کجای کار می‌لنگد. تحلیل دوباتن از آرامش این‌گونه است؛ شما را به نگریستن مجدد در خواسته‌هایتان وا می‌دارد به این امید که خود این تناقض را دریابید و صورت مسئله را عوض کنید. آن گاه به جای اینکه بپرسید چه کنم تا آرام باشم، می‌پرسید چه چیزی آرامشم را مختل می‌کند. تا ندانی چه چیز آرامشت را مختل کرده، چگونه می‌توانی برای آن کاری کنی؟

 وی با نگاهی به سه حیطه‌ی روابط صمیمانه، روابط اجتماعی و شغل، به دنبال یافتن دلایل اضطراب‌های رایج انسان مدرن است. اینکه در چه زمینه‌هایی آرامش نداریم، چرا نداریم و حالا چه می‌توان کرد. بسیاری تلاش کرده‌اند راهکاری برای اضطراب ارائه کنند. حتما شما هم در زندگی خود با برخی از این راهکارها آشنایید و از آن بهره برده‌اید. پس کتاب آرامش قرار است چه مطلب جدیدی عرضه کند؟ دوباتن ادعا ندارد آنچه که می‌گوید کشف خودش است، شاید فقط تلاش کرده تکه‌هایی را از اینجا و آنجا آن‌چنان هنرمندانه کنار هم بچیند که انگار سازه‌ای است نو. هر چند که مانند پژوهشگری متعهد به منابعش اشاره می‌کند، ولی این از لذت خواندن روایت ساده و دلنشین او نمی‌کاهد.

کتاب با بیان مخالفت ضمنی نویسنده با برخی تحلیل‌ها درباره‌ی اضطراب  شروع می‌شود. بعضی می‌گویند اضطراب چیز مهمی نیست از آن بگذر و به آن بی‌محلی کن. روش‌هایی وجود دارد که فراموش کنی. برخی دیگر معتقدند اضطراب آغاز روان‌رنجوری است، شروع اختلالات روانی، آنجا که از دست تو به تنهایی کاری بر نمی‌آید و نیاز به مشاوره و روان‌درمانی داری. فراوانی کتاب‌های خودآموز روان‌شناسی در بازار و گرمی بازار کارگاه‌های حضوری و مجازی روان‌شناسی به‌خوبی نشان‌دهنده‌ی رونق دو رویکرد بالاست.

دوباتن کتاب آرامش با کمک فلسفه رواقی و رویکرد روان‌شناسی شناختی تشویقت می‌کند اضطراب‌هایت را نظاره کنی و بی‌آنکه عجولانه از آن بگریزی، چون کاشفان سرزمین‌های ناشناخته به ناگفته‌های اعماق ذهنت گوش بسپاری.

اما دوباتن در کتاب آرامش با کمک فلسفه رواقی و رویکرد روان‌شناسی شناختی تشویقت می‌کند اضطراب‌هایت را نظاره کنی و بی‌آنکه عجولانه از آن بگریزی، چون کاشفان سرزمین‌های ناشناخته به ناگفته‌های اعماق ذهنت گوش بسپاری. وی که دانش‌آموخته‌ی فلسفه است توانسته با قلمی شیوا و دلنشین و با طبقه‌بندی‌های سودمند نظریات فیلسوفان و روانشناسان را برای زندگی روزمره کارآمد کند. حتی اگر فلسفه‌خوان قهاری باشید که پیش از این با رواقیون آشنا بوده‌اید یا دانشجوی روانشناسی که نظریه‌ی  شناختی را در دانشگاه گذرانده‌اید، اما شاید تابه‌ فکر نکرده بودی چگونه از این اندیشه‌ها در زندگی روزمره استفاده کنی.

این دو رویکرد، یعنی فلسفه‌ی رواقی در فلسفه و رویکرد شناختی در روان‌شناسی از جنبه‌ای به هم شباهت دارند: تمرکز بر ساحت ذهن و یافتن ریشه‌ی مشکلات زندگی روزمره در شیوه‌ی تفکر انسان. وی به شیوه‌ای نظام‌مند به طیفی از مسائل می‌پردازد که سرچشمه‌ی اضطراب‌های انسان است آنگاه توصیه می‌کند صبورانه به زوایای تاریک ذهن‌تان گوش بسپارید تا در سایه‌ی این درک و بصیرت راه‌حل‌های جدیدی برای آرام ماندن بیابید.

 درمقدمه‌ی کتاب آرامش می‌خوانیم: «هر بار که در رسیدن به آرامش شکست می‌خوریم، می‌توانیم به تحلیل آن بپردازیم تا چیزهایی مفید و ارزش‌مند در مورد خود کشف کنیم. هر گونه نگرانی، ناکامی،  بی‌تابی یا خشم ناگهانی، بصیرت‌های مهمی در بطن خویش دارد که در اختیار ما بگذارد؛ به این شرط که زحمت رمزگشایی  آنها را به جان بخریم. راه مطلوب برای رسیدن به آرامش این نیست که ذهن خود را خالی کنیم، بلکه باید به شکلی دقیق تر و آهسته‌تر به تجارب ناراحت کننده خود بنگریم، با این هدف که نگرانی‌های بنیادین را کشف و روشن کنیم».

دوباتن ادعا ندارد آنچه که می‌گوید کشف خودش است، شاید فقط تلاش کرده تکه‌هایی را از اینجا و آنجا آن‌چنان هنرمندانه کنار هم بچیند که انگار سازه‌ای است نو. هر چند که مانند پژوهشگری متعهد به منابعش اشاره می‌کند، ولی این از لذت خواندن روایت ساده و دلنشین او نمی‌کاهد.

کتاب آرامش چهار فصل دارد. در فصل روابط، با نگاهی به انتظارات عاشقانه، بی‌قدر بودن امور خانوادگی، آشفتگی‌های رابطه‌ی جنسی و ضعف قدرت به جهان روابط صمیمانه وارد می‌شویم. از نظر نویسنده این موضوعات منشأ  اضطراب در روابط صمیمانه هستند.  نویسنده معتقد است توقعاتی که ما از روابط عاشقانه داریم بار سنگینی بر دوش این روابط می‌گذارد که گاه نفس رابطه ظرفیتش را ندارد و اینجا است که رنج‌ها، قهرها، ناامیدی‌ها و در یک کلام اضطراب آغاز می‌شود. اما نکته‌ی ظریف این است که  نگرش‌های ما نسبت به رابطه، اموری همیشگی و همه جایی نیستند. این نگرش‌ها ساخته فرهنگ‌اند. وی در کتاب آرامش پیشنهاد می‌کند با جایگزین کردن نگرش‌هایی واقع‌بینانه‌تر، به دنبال یادگیری مهارت‌هایی باشیم که در قصه‌های عاشقانه نیامده اما به راحتی پایه‌های یک رابطه را ویران می‌کند؛ اینکه چگونه بعد از یک دعوا آشتی کنیم، اینکه بفهمیم گاهی خاموش نکردن چراغ‌ها قبل از خواب یا نکشیدن سیفون دستشویی ممکن است رابطه‌ی عاشقانه‌ی شیرین ما را به جهنم تبدیل کند. در کل به فکر یادگیری مهارت‌های به ظاهر ناچیز و بی‌قدری باشیم که پیش از این فکر می‌کردیم ذاتی‌اند وهمه از بدو تولد باید بلد باشند.

در بی‌قدر بودن امور خانوادگی، با موضوعی به نظر ساده مواجه می‌شوید: در مدیریت روابط صمیمانه و زندگی مشترک نقاط حساس کدامند؟! و بعد در کمال تعجب به اینجا می‌رسید که شاید در زندگی روزمره چندان مهم نیست که دیدگاه‌های اعتقادی یا سیاسی‌تان چقدر با شریک زندگی‌تان نزدیک است، فعلاً مهم این است که در هفته باید چند کیلو گوشت بخرید یا اتاق‌خواب را چه رنگی کنید. هر چند این امور به نظر پیش‌پاافتاده و بی‌قدر به نظر می‌رسند، اما مشکلات از همین جا شروع می‌شود.

مشکل دیگر در زندگی مشترک از این فکر غیرواقع‌بینانه شروع می‌شود که وحشت طرد شدن در رابطه‌ی جنسی منحصر به یک دوره‌ی محدود و مشخص خواهد بود؛ یعنی آغاز آن. و این توقع آغاز رنج است چرا که واقعیت غیر از این است. مهم نیست چند سال است با کس دیگری زندگی می‌کنید، همیشه نیاز به تأیید دارید، نیاز به اینکه بدانید که خواستنی هستید. اگر همین را بدانید آسوده خواهید شد چرا که از درخواست آن ابایی ندارید. دست‌کم می‌توانید درباره‌اش با شریک زندگی‌تان حرف بزنید.

و در پایان فصل روابط باز شوکه می‌شوید که چرا تا به حال به این فکر نکرده‌اید بسیاری از نقاط ضعف همسرتان ریشه در آن چیزهایی دارد که زمانی نقطه‌ی قوت محسوب می‌شد؟ همسری که دیروز به خاطر زیبایی ظاهر انتخابش کردید، امروز زیباییش باعث شک شما می‌شود و هر چند در اوایل آشنایی عاشق صبوری و متانتش بودید،  امروز که برای رفتن به فرودگاه عجله دارید همین صبوری لج‌تان را در می‌آورد.

در فصل افراد دیگر کتاب آرامش نگاهی می‌اندازید به ریشه‌ی اضطراب‌هایتان در روابط اجتماعی. انسان موجود تحلیل‌گری است. دائما به دنبال دلیل است و وقتی رفتار انسان‌های دیگر را تحلیل می‌کند، دلایلی بر می‌شمارد که دلایل دلخواه خودش است: دیگران عمداً قصد آزار مرا دارند و به همین دلیل خشمگینم. اما چرا چنین‌ام؟ دوباتن معتقد است: «اینکه چرا فوراً منظور بد برداشت می‌کنیم و تصور می‌کنیم که طرف مقابل قصد قبلی برای توهین و آسیب داشته است، از جمله به دلیل یکی از پدیده‌های تلخ روان‌شناختی است: تنفر از خویش. هر چه خود را کمتر دوست داشته باشیم، در نظر خویش هدف مناسب‌تری برای آزار و تمسخر هستیم. وقتی بدین حد از خودمان منزجر باشیم و بیرون از قلمرو هشیاری آگاهانه قرار داشته باشیم، مدام در پی یافتن تأیید از جهان پیرامون‌مان هستیم تا ثابت کنیم واقعا همان فرد بی‌ارزشی هستیم که تصور می‌کنیم». و باز جانشینی افکار واقعی‌تر با آنچه که تا به حال در ذهن‌مان می‌گذشت راه‌حل ماجراست. توجه به اینکه انسان‌های دیگر چقدر آسیب پذیرند شاید تلنگری باشد بر ماکه  اعمال آدمیان نه برای شکنجه‌ی ما که از روی ناتوانی است.

به همین ترتیب، سه بخش آموزش، در دفاع از ادب و در باب تشریفات اداری کتاب آرامش، افکار کارآمدتری را برای جایگزینی افکار و توقعات مزاحم قبلی پیشنهاد می‌دهند: اول اینکه از دیگران توقع نداشته باش بدون اینکه آموزش ببینند بدانند چگونه رفتار کنند، دوم اینکه برخلاف پیروان رمانتیسم که معتقد بودند هر گونه پرده‌پوشی تو را از خودت تهی می‌کند، گاهی رعایت ادب، بین تو واعمال شتاب‌زده‌ات فاصله‌ای امن می‌اندازد که آسیب نبینی و به دیگران نیز آسیب نرسانی. و نکته‌ی آخر اینکه تشریفات اداری، که گاه نامهربان و ماشین‌وار‌ عمل می‌کنند، در اصل برای خلق جهانی منظم‌تر و کارآمد‌تر ایجاد شده‌اند اما چه کنند که از توجه به ملاحظات فردی انسان‌ها ناتوانند.

در فصل کار کتاب آرامش دوباتن شما را با تأثیر نامحسوس فرهنگ سرمایه‌داری بر افکار و انتظارات‌تان از زندگی، مخصوصاً از شغل و کار، آشنا می‌کند. از این جهت نامحسوس‌اند که شاید از دوران کودکی شما جهان این گونه بوده و شما تا به حال به این فکر نکرده‌اید پیش از این در طول تاریخ آدمی چگونه به کار و حرفه می‌نگریسته؟ آیا مثل امروز، موفق‌ترها باهوش‌تر بوده‌اند؟ شکست‌هایتان به دلیلی بی‌لیاقتی خودتان بوده؟ یا در روزگارانی پیش از این انسان‌ها با شغل و درآمدشان تعریف نمی‌شدند؟

اینکه امروز موفقیت‌ها به پای خودمان نوشته می‌شود روی خوش داستان است. بخش دردناک این است که شکست‌ها همه یکسره تقصیر توست و به دوش کشیدن بار بی‌عرضه بودن و به‌اندازه‌ی دیگری خوب و موفق نبودن گاهی از حد توان‌مان خارج است. چنان‌که با پرداخت هزینه‌ای گزاف، از دست دادن روابط خانوادگی، از دست دادن زمان محدودمان روی کره‌ی خاکی، نهایتاً تبدیل به انسان موفقی خواهیم شد، آن‌چنان‌که دیگران می‌خواهند. و این چیزی است که در کهن‌سالی در می‌یابیم؛ زمانی که دیگر زمانی برایمان نمانده است و آن‌وقت آه میکشیم که اگر دوباره جوان میشدم فلان می‌کردم و فلان.

اینکه امروز موفقیت‌ها به پای خودمان نوشته می‌شود روی خوش داستان است. بخش دردناک این است که شکست‌ها همه یکسره تقصیر توست و به دوش کشیدن بار بی‌عرضه بودن و به‌اندازه‌ی دیگری خوب و موفق نبودن گاهی از حد توان‌مان خارج است. چنان‌که با پرداخت هزینه‌ای گزاف، از دست دادن روابط خانوادگی، از دست دادن زمان محدودمان روی کره‌ی خاکی، نهایتاً تبدیل به انسان موفقی خواهیم شد، آن‌چنان‌که دیگران می‌خواهند.

در دو بخش بلندپروازی و شکیبایی کتاب آرامش با این ایده آشنا می‌شویم که «رُم یک شبه ساخته نشد». این ضرب‌المثل در وصف انسان‌هایی است که می‌خواهند کارهای بزرگ را سریع و آسان به اتمام برسانند و ارزیابی دقیقی از ضعف‌ها و ناتوانی‌های نوع انسان ندارند. البته نویسنده قصد ندارد به شما بگوید بلندپرواز نباشید، اما توجه شما را به ارتفاعی که گرفته‌اید جلب می‌کند و این همه با نفس فرهنگ غالب سرمایه‌داری در تضاد است: سریع‌تر، آسان‌تر و بیشتر تولید کن. سرعت نفس‌گیری که این فرهنگ  تحمیل می‌کند، انسان را تبدیل به موجودی بی‌حوصله و مضطرب کرده که حتی فرصت ندارد اندکی به خودش نگاه کند. به این ترتیب آگاهی از همه‌ی آنچه بر سرتان آمده، شروع تغییر است. تغییر در سبک زندگی و برداشتن بار توقعات سرمایه‌داری از دوش‌تان.

در  نهایت در فصل چهارم کتاب آرامش، سرچشمه‌های آرامش، پس از اینکه خوب در درون خویش تعمق کردی و کشف و شهودت پایان یافت می‌توانی به سراغ هنر بروی، جایی که قرار است  ذهن و روان و جسم خسته‌ات همزمان آرام بگیرند.اما در آخر کار کمی هم به اضطراب‌های وجودی‌‍‌ات خواهی نگریست، آنجا که به واسطه‌ی بودن و فراتر از آن به واسطه‌ی انسان بودن چنینی.

 شاید کتاب‌های مفصل و تخصصی بسیاری درباره‌ی اضطراب‌های وجودی انسان خوانده باشید، اما بعد از نگریستن به اضطراب‌های محیطی، خواندن سخنی کوتاه در این باره لذت‌بخش است و دلنشین. از جایی که می‌خوانی: «نیازی نیست که دچار اضطراب باشیم که چرا اضطراب داریم. احساس اضطراب به هیچ وجه نشانه‌ی غلط بودن زندگی‌مان نیست، بلکه صرفاً نشانه‌ی زنده بودن ماست»، احساس می‌کنی آرام گرفته‌ای .

دوباتن که خود فلسفه‌خوانده است و مؤسس «مدرسه‌ی زندگی»، هم‌وغمش نوشتن و سخن گفتن از میراث  فکری بزرگان و اندیشمندان و استفاده از  آنها در زندگی روزمره است. از وی کتاب‌های بسیاری به فارسی ترجمه شده. تسلی‌بخش‌های فلسفه،اضطراب منزلت و جستارهایی در باب عشق» از کتاب‌های اوست که به موضوع کتاب آرامش هم ربط دارند. کتاب آرامش را کتاب سرای نیک با ترجمه‌ی محمد کریمی به چاپ رسانده. هر چند که ترجمه‌اش بی‌نقص نیست، اما محتوا آن‌چنان ذهن شما را مشغول می‌کند که گاهی حتی نواقص سبک نوشتاری و ترجمه و ویرایش را نمی‌بینید. امیدوارم با ویرایش مجدد، این محتوای ارزشمند در قالبی بی‌نقص از طرف ناشر ارائه شود.

پاره‌های کتاب

  • اضطراب  در روزها و شب‌های ما رخنه کرده است.اضطراب  تقریباً همیشه در پس‌زمینه‌ی زندگی‌مان حضور دارد. چه بسا همین لحظه هم اضطراب داشته باشیم. صفحه‌ی۷
  • زندگی ما شدیداً تحت‌تأثیر یکی از خصلت‌های عحیب ذهن انسان است که کمتر به آن توجه می‌کنیم ما موجوداتی هستیم عمیقاً تحت‌تأثیر انتظارات و توقعات. چیزی که ما را خشمگین می‌کند اهانت به انتظارات‌مان است. صفحه‌ی۱۲
  • ما همیشه رویای عشقی شادکام را داشته‌ایم. در کل فقط در دوره‌ی اخیر است که به این تصور رسیده‌ایم که این رویاها می‌توانند در ازدواج به ثمر برسند. صفحه‌ی ۱۴
  • عجیب است که حتی وقتی تجارب کاملاً ناامیدکننده‌ای داشته‌ایم اعتقاد به انتظارات‌مان را رها نمی‌کنیم. امید بر تمام تجربیات‌مان عمیقاً سایه افکنده است. همیشه به این وسوسه تن می‌دهیم که خود را با فکری ظاهراً منطقی تسکین دهیم. به خودمان می‌گوییم: «دلیل این که این بار درست از  آب در نیامد این نبود که انتظارات‌مان خیلی بالا بود، بلکه دلیلش این بود که سعی داشتیم با شخص نابجایی رابطه داشته باشیم. به اندازه‌ی کافی جور نبودیم». بنابراین، به جای اینکه انتظارات‌مان را از رابطه تعدیل کنیم امیدمان را به هدفی جدید تغییر می‌دهیم یعنی همان امیدهای بی‌اندازه جنون‌آور را به شخص دیگری هدایت می کنیم. در دوره‌های تاریک رابطه تقریباً غیرممکن است که باور داشته باشیم ریشه مشکل به طور کلی در خود روابط نهفته است؛ زیرا مسائل برگرد کسی تمرکز یافته‌اند که با او هستیم. این که دوست ندارد به ما گوش دهد، همیشه خیلی سرد و بی‌رغبت است … فکر می کنیم اینها مشکل عشق نیست بلکه مشکل از اوست. صفحه‌ی ۱۵
  • پس از اینکه دو نفر تعهد کامل و صریحی را نسبت به هم اعلام کردند، وقتی  با اطمینان قرارداد ازدواج بستند، یک خانه برای خود دست‌وپا کردند، سوگند خوردند، فرزندانی به دنیا آوردند و برایشان اسم گذاشتند، ادامه یافتن اضطراب عجیب خواهد بود. اما در واقع یکی از ویژگی‌های عجیب تر رابطه این است که ترس از طرد جنسی هرگز تمام‌شدنی نیست. صفحه‌ی۳۲
  • اینکه چرا فوراً منظور بد برداشت می‌کنیم و تصور می‌کنیم که طرف مقابل قصد قبلی برای توهین و آسیب داشته است، از جمله به دلیل یکی از پدیده‌های تلخ روان‌شناختی است: تنفر از خویش. هر چه خود را کمتر دوست داشته باشیم، در نظر خویش هدف مناسب‌تری برای آزار و تمسخر هستیم. وقتی بدین حد از خودمان منزجر باشیم و بیرون از قلمرو هشیاری آگاهانه قرار داشته باشیم، مدام در پی یافتن تأیید از جهان پیرامون‌مان هستیم تا ثابت کنیم واقعا همان فرد بی‌ارزشی هستیم که تصور می‌کنیم. صفحه‌ی‌۴۶
  • آموزش هنر پیچیده انتقال یک ایده، بینش، احساس یا مهارت است از ذهن یک انسان به ذهن انسانی دیگر. هر موضوعی که برای آموزش در میان باشد،  الزامات اصلی آن عموماً یکی است: اولین و ابتدایی ترین آن‌ها این است که دانش‌آموزان را نباید بترسانیم.  وقتی که مورد استهزاء، تحقیر، توهین و تهدید قرار بگیریم، به ندرت چیزی می‌آموزیم. عده‌ی قلیلی از ما می‌توانند در شرایطی که احمق و نادان خطاب می‌شوند، ایده‌ی موردنظر را به درستی درک کرده و بیاموزند. اساساً تا وقتی که ذهن‌مان با بردباری آرامش نیافته باشد، از ارزش‌مان اطمینان حاصل نکرده باشیم و به ما فرصت و حق خطا نداده باشند، در پذیرنده‌ترین حالت خود نخواهیم بود. صفحه‌ی ۵۳
  • وقتی از آموزش و (همچنین از کسانی که باید آنها را آموزش دهیم) رو برگردانیم، آن‌گاه عموماً دلیل نومیدی‌مان را دور می‌زنیم. به آن‌ها می‌گوییم کار را خوب انجام داده‌اند اما آن کار را بی‌سروصدا با همکاران دیگر از نو انجام می‌دهیم. گروه‌های حاشیه‌ای مخفی تشکیل می‌دهیم. قرار بر آن است که بین بیست شخص هم رتبه همکاری وجود داشته باشد؛ اما فراتر می‌رویم و دو مشاور از بیرون استخدام می‌کنیم. این کار خیلی ماکیاولیستی و مزورانه به نظر می‌رسد اما این فقط پیامد شخصیت عصبی ماست که به دیگران چندان اعتماد نداریم و به این مسئله خوش‌بین نیستیم که از طریق همکاری با یکدیگر می‌توانیم از پس مسائل بر‌آییم. چنین افرادی در زندگی شخصی خود نیز ممکن است با این که ازدواج کرده‌اند همچنان به دنبال معشوقه باشند: زیرا بخش هایی از شخصیت درونی آنها دچار نومیدی و عصبانیتی است که پیش از این راهی برای مطرح کردن‌شان نیافته‌اند و به نظرشان می‌رسد بهتر است مسئله را دور بزنند و معشوقی برگزینند تا قدری از نومیدی‌شان برطرف شود. چنین کسانی در کسب‌وکار نیز ممکن است خود را وقف «معشوق‌ها»  کنند چون نمی‌توانند تنش‌ها و ابهامات گروهی را تحمل کنند که از ابتدا به آنان قول همکاری داده بودند. دور زدن‌های پنهانی نشان‌دهنده‌ی عدم اطمینان به امکان کسب رضایت یا آموزش است. این حاصل یک نتیجه‌گیری تأثیرگذار ذهنی است: که از رویارویی مستقیم با افراد هیچ چیز حاصل نمی‌شود. صفحه‌ی‌ ۵۵
  • منابع سرسختی از تشویش همواره در درون ما وجود دارند. فراتر از هر چیز خاصی که ممکن است ما را نگران کند، وقتی در یک گستره‌ی زمانی بزرگ‌تر بنگریم چاره‌ای نداریم که به این نتیجه محکم برسیم: ما همیشه از اعماق وجودمان و به دلیل ساختار خلقت‌مان همواره دچار اضطراب هستیم. هر چند ممکن است که هر روز توجه‌مان معطوف به این یا آن نگرانی جزئی باشد که در ذهن‌مان جای گرفته است، ولی آنچه واقعاً با آن روبرو هستیم اضطراب است به‌عنوان یک وجه همیشگی زندگی، چیزی تغییر‌ناپذیر، وجودی، سرسخت – و مسئول تباهی بخش عمده‌ای از فرصت اندک‌مان بر این کره‌ی خاکی. صفحه‌ی۱۳۴
  • جامعه‌ی ما بیش از همه روی پول به عنوان مؤلفه‌ای کلیدی برای زندگی خوب سرمایه‌گذاری کرده است. همیشه به ما یادآوری می‌کنند که بین داشتن پول بیشتر و افزایش رضایت رابطه‌ی مستقیمی وجود دارد. اما آنچه چندان برایمان روشن نکرده‌اند این است که فرآیند تحصیل پول محصول گستره‌ای از هزینه‌های روان‌شناختی است که آن‌ها را نادیده می‌گیریم. کسب ثروت به قیمت شب‌های آشفته، روابط سراسر مشکل، روابط فامیلی خشک و حتی گاهی خود زندگی‌مان تمام می‌شود. بنابراین، صرفاً نباید به پولی نگاه کنیم که جمع کرده‌ایم، بلکه هم چنین باید به آرامشی نیز توجه کنیم که برای کسب این پول فدا کرده‌ایم. صفحه‌ی۱۴۰

برای مطالعه‌ی بیشتر

از دوباتن آثار دیگری هم به فارسی ترجمه شده‌اند

  • پروست چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند، ترجمه‌ی کلی امامی، نشر نیلوفر
  • هنر چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند، ترجمه‌ی گلی امامی، نشر نظر
  • خوشی‌ها و مصایب کار، ترجمه‌ی مهرناز مصباح، نشر چشمه
  • سِیر عشق، ترجمه‌ی زهرا باختری، نشر چترنگ
  • در باب مشاهده و ادراک، ترجمه‌ی امیر امجد، نشر نیلا
  • یک هفته در فرودگاه، ترجمه‌ی مهرناز مصباح، نشر چشمه
  • اضطراب منزلت، ترجمه‌ی زهرا باختری، انتشارات چترنگ
  • مصیبت‌های شاغل بودن، ترجمه‌ی محمد کریمی، کتاب‌سرای نیک
  • جستارهایی در باب عشق، ترجمه‌ی گلی امامی، نشر نیلوفر
  • تسلی‌بخشی‌های فلسفه، ترجمه‌ی عرفان ثابتی، نشر ققنوس
  • هنر سیروسفر، ترجمه‌ی گلی امامی، نشر نیلوفر
1 Discussion on “کتاب آرامش؛ در جست‌وجوی دلایل اضطراب‌های انسان مدرن”
  • برای این معرفی جامع، خوشخوان و دقیق سپاسگزارم.
    البته موضوع این کتاب و مشابه آن در حوزه علاقه من نیست اما از خواندن این متن لذت بردم، استفاده کردم و یاد گرفتم. و مهمتر اینکه دستاورد شخصی داشتم!
    به نظرم این متن بیش از معرفی کتاب است. تا جاییکه بطور مستقل هم در چارچوب موضوع کتاب قابل استفاده است.
    به جز ارائه ی خوب ایده ی کلی، گزارش فصل های کتاب و انتخاب خوب بخش هایی از کتاب، نگارش متن هم عالی است.
    فقط یک نکته: ارائه ی یک اثر “بی نقص” انسانی، تقریبا صفر است.
    پس با این عبارت و آرزو، توقع و انتظار نادرستی در خودمان، خوانندگان و شاید خود ناشر و مترجم ایجاد نکنیم!

Leave A Comment

Your email address will not be published.