مسئله‌ی تقصیر
در زمانه‌ی عسرت «حیاتی‌ترین نیاز ما به اعلا درجه احساس می‌شود و آن عبارت است از اینکه روح‌مان را پالایش کنیم، به کار خیر بیندیشیم و بدان عمل کنیم تا بتوانیم علی‌رغم ویرانی و تباهی، از دل خاستگاه اصیل جدیدی به حیات دست یازیم».

مسئله‌ی تقصیر

معرفی و نقد کتاب تهران:  کارل یاسپرس، فیلسوف و روانشناس آلمانی، در سال ۱۸۸۳ به دنیا آمد و در ۱۹۶۹ فوت کرد. او کار فکری و دانشگاهی خود را به‌عنوان روانشناس آغاز کرد، منتها پس از مدتی به فلسفه روی آورد. به بیان یکی از شارحان اندیشه‌ی یاسپرس، او در پژوهش‌های فلسفی خود، مخصوصاً در «معرفت‌شناسی و فلسفه‌ی دین و نظریه‌ی سیاسی» در دهه‌های میانی قرن بیستم اثرگذار بود. برخی از کتاب‌های یاسپرس بدین قرارند: «آسیب‌شناسی روانی»، «روان‌شناسی جهان‌بینی‌ها»، «وضع فکری زمانه»، «آغاز و غایت تاریخ»، «عقل و وجود {اگزیستانس}»، «نیچه: درآمدی به فهم فلسفه‌ورزی او»، «فلسفه» {۳جلد}، «ایمان فلسفی»، «اسطوره و مسیحیت: پژوهشی در باب امکان دین بدون اسطوره» {این اثر مجموعه مقالات یاسپرس و رودولف بولتمان، الاهیدان برجسته‌ی پروتستان، است}. کتاب «مسئله‌ٔ تقصیر» در سال ۱۹۴۶ انتشار یافت که از درس‌هایش در نیمسال زمستانی۱۹۴۶-۱۹۴۵ گرفته شده بود.

«تقریباً کل مردم جهان» پس از جنگ جهانی دوم، آلمان و مردم آلمان را مقصر قلمداد می‌کردند و عده‌ای خواهان مجازات آلمانی‌ها بودند. به‌عنوان مثال در تابستان سال ۱۹۴۵، در «تمامی شهرها و روستاها بر پوسترهایی تصاویر و گزارش‌هایی از {اردوگاه کار اجباری بِرگن} بِلزن با جمله‌ی سرنوشت‌ساز «تقصیر شما بود» {خطاب به آلمانی‌ها} انتشار یافت». در این موقعیت عده‌ای از آلمانی‌ها خود را مقصر دانستند و عده‌ای دیگر خیر. یاسپرس در چنین زمینه‌ای مسئله‌ی تقصیر ملت آلمان را طرح می‌کند و به قول خود می‌کوشد ببیند «آیا این اتهام به حق است یا به ناحق و به چه معنا به حق است یا به ناحق». یاسپرس دلیل خود برای طرح مسئله‌ی تقصیر را چنین صورتبندی می‌کند: «ارزشِ کرامتِ انسانی» آلمانی‌ها را به طرح این مسئله ملزم می‌سازد. به چه معنا؟ بدین معنا که: الف. آنها نخست انسان هستند و بعد آلمانی، بنابراین نمی‌توانند نسبت به آنچه دیگر انسان‌ها درباره‌ی آنها می‌اندیشند، بی‌اعتنا باشند؛ ب. «در زمانه‌ی عسرت و وابستگی» {به جهت سختی‌ها و فلاکت‌هایی که در دوره‌ی نازیسم و شکست آلمان در جنگ بر مردم آلمان تحمیل شد و همچنین وابستگی‌ به نیروهای متفقین پس از جنگ و اینکه عملاً تحت سیطره‌ی آنها قرار داشتند} هیچ کرامتی مگر صداقت با خود برای آلمانی‌ها قابل تصور نیست. در زمانه‌ی عسرت «حیاتی‌ترین نیاز ما به اعلا درجه احساس می‌شود و آن عبارت است از اینکه روح‌مان را پالایش کنیم، به کار خیر بیندیشیم و بدان عمل کنیم تا بتوانیم علی‌رغم ویرانی و تباهی، از دل خاستگاه اصیل جدیدی به حیات دست یازیم». طرح این مسئله در چنین زمینه و زمانه‌ای می‌تواند به آلمانی‌ها کمک کند، برای «تجدید حیات»، به نحو صادقانه به کاویدن و شناخت خود بپردازند و پس از آگاهی به قسم یا اقسام تقصیر و ایضاح آن برای خود، در واقع به مسئولیت خود در قبال اعمالشان پی ببرند و پیامدهای آن را بپذیرند. آگاهی به مسئولیت آگاهی به وظایف را نیز به همراه می‌آورد، به نحوی که فرد درمی‌یابد «هر آنچه رخ می‌دهد مادامی که زندگی می‌کنیم، جزء وظایف انسانی ماست که در این عالم تمام‌ناشدنی است». شایان ذکر است یاسپرس وصول به آزادی سیاسی را نیز متوقف بر این می‌داند که «مردم خودشان را مسئول بدانند».«پالایشِ خود»، در دیدگاه یاسپرس، در واقع با ایضاح تقصیر خود و پذیرش پیامدهای آن معنا و مفهوم پیدا می‌کند.

یاسپرس نخست به تفکیک و تمیز اقسام تقصیر و مسئولیت‌های متناسب با آنها می‌پردازد و بعد پیامدهای هریک را ذکر می‌کند و سپس هر یک از آنها و پیامدهایشان را در ربط و نسبت با اعمال و افعال ملت آلمان بررسی می‌کند. او از چهار قسم تقصیر سخن می‌گوید: «تقصیر جزایی»، «تقصیر سیاسی»، «تقصیر اخلاقی» و «تقصیر متافیزیکی». تعریف اجمالی هریک از آنها بدین قرار است: تقصیر جنایی با ارتکاب جرم و جنایت سر و کار دارد و قضاوت درباره‌ی آن برعهده‌ی دادگاه است {«جنایات اعمالی هستند که قابل اثبات عینی‌اند و نصّ صریح قوانین را نقض می‌کنند»}؛ تقصیر سیاسی در ربط و نسبت با این مدعا تعریف می‌شود که تک‌تک افراد، مسئول حکومت و اعمال حاکمان خویش‌اند و قضاوت درباره‌ی تقصیر یا عدم تقصیر سیاسی، چه در عرصه‌ی سیاست داخلی و چه سیاست خارجی، برعهده‌ی قدرت و اراده‌ی فاتح است؛ درباره تقصیر اخلاقی باید گفت که هر انسانی، در مقام فرد، با تحلیل خود درمی‌یابد که در قبال اعمالی که مرتکب می‌شود، مسئولیت دارد و هریک از اعمال وی در معرض داوری است، قضاوت درباره‌ی تقصیر یا عدم تقصیر اخلاقی برعهده‌ی وجدان شخصی فرد و همچنین تعامل و همبستگی فرد با دوستان و نزدیکانی است که «صمیمانه نگران روح» وی هستند؛ درباره‌ی تقصیر متافیزیکی «همبستگی و اتحادی میان انسان‌ها بماهو انسان وجود دارد که تک‌تک افراد را در قبال خطا و بی‌عدالتی در جهان مسئول می‌داند، به ویژه برای هر جنایتی که در حضور او و با علم او اتفاق می‌افتد... اگر من در زمان کشتار دیگران حضور داشته باشم اما جان خود را برای مانع‌شدن از این جنایت به خطر نیندازم، حس خواهم کرد مقصرم، احساسی که از جانب قانون، سیاست و اخلاق، به نحو درخوری قابل فهم نیست... در این نوع تقصیر قضاوت تنها با خداست».

البته یاسپرس با وجود تفکیک اقسام تقصیر، میان آنها پیوندی نیز برقرار می‌کند بدین معنا که مثلاً از «قصوری اخلاقی» سخن می‌گوید که شرایط را برای ظهور و بروز قصور و تقصیر سیاسی و جنایی فراهم می‌کند.

یاسپرس از پیامدهای تقصیر نیز سخن می‌گوید. او پیامدها را به دو قسم «بیرونی» و «درونی» تقسیم می‌کند. پیامد تقصیر جنایی، یعنی «مجازات»، پیامدی بیرونی است. پیامد تقصیر سیاسی هم پیامدی بیرونی است: «جبران‌کردن و سلب یا محدودیتِ قدرت و حقوق سیاسی» یا در هنگام جنگ، «نابودی یا تبعید یا قلع‌و‌قمع». پیامد تقصیر اخلاقی، یعنی «تاوان و احیای خود»، پیامدی درونی است. پیامد تقصیر متافیزیکی هم پیامدی درونی است: «استحاله‌ی خودآگاهی انسانی در مقابل خداوند» و «با آن خشوعی در پیوند است که در مقابل خدا قانع و متواضع است و همه‌کاری انجام می‌دهد تا در فضایی غوطه‌ور شود که در آن بی‌پروایی و نخوت، غیرممکن گردد». البته یاسپرس مدعی است که این پیامدهای درونی، فرایندهایی درونی هستند که «در عالم واقع پیامدهایی واقعی به همراه دارد». به بیان ساده، با آنکه یک دگرگونی‌ درونی هستند به  یک دگرگونی بیرونی نیز می‌انجامند.

شایان ذکر است در ابتدای درس‌گفتارِ مسئله‌ٔ تقصیر» «درس‌گفتاری تمهیدی» نیز قرار گرفته که بنابر ادعای یاسپرس موضع وی را در پرداختن به «وضعیت فکری آلمان»، که بخشی از آن همین «مسئلهٔ تقصیر» است، آشکارتر می‌کند {صفحه‌ی  ۱۷ تا ۳۷؛ «مسئله‌ی تقصیر» از صفحه‌ی ۴۱ آغاز می‌شود}. در این «درسگفتار تمهیدی» وی نخست از تلقی خود درباره‌ی وضعیت علوم در دانشگاه سخن می‌گوید؛ بعد به این مطلب می‌پردازد که سیاست به چه معنا می‌تواند موضوع درسگفتارهای دانشگاه باشد و بعد درباره‌ی مسئله‌ی «حقیقت» در دانشگاه سخن می‌گوید؛ سپس می‌گوید که پیش از ورود باید به دو نکته بپردازد که وقوف به آنها برای هر آلمانی ضروری است: بیاموزیم با یکدیگر سخن بگوییم و دیگر آنکه یکدیگر را در تخالف با یکدیگر و با توجه به تفاوت‌هایمان بفهمیم و به رسمیت بشناسیم. او سپس بحث «وحدت» در میان آلمانی‌ها را طرح می‌کند و آن را متوقف بر گفتگو و پذیرش تفاوت‌ها میان آلمانی‌ها می‌داند.

کتاب به دو بخش اصلی «درآمدی بر درس‌گفتار در باب وضعیت فکری آلمان» و «مسئلهٔ تقصیر» تقسیم شده است. هر یک از این دو بخش خود به بخش‌های دیگر تقسیم شده‌اند:

«پیش‌گفتار مؤلف»، «درآمدی بر درس‌گفتار در باب وضعیت فکری آلمان»: خود این «درآمد» به سه بخش تقسیم می‌شود {منظور از «بند» در واقع «بخش» است}: «بند یک. با یکدیگر سخن گفتن؛ بند دو. تفاوت‌های برجسته‌ی ما؛ بند سه. رئوس مباحث بعدی»؛ «مسئلهٔ تقصیر»: از یک «پیشگفتار» و دو بخش اصلی و چند بخش فرعی تشکیل شده است: 

«بخش اول. طرح کلی تمایزها: بند ۱. چهار تلقی از تقصیر؛ بند ۲. پیامدهای تقصیر؛ بند ۳. خشونت، حق، بخشایش؛ بند ۴. چه کسی حکم می‌کند و چه کسی یا چه چیزی متعلق حکم است؟؛ بند ۵. دفاعیه».

«بخش دوم. مسایل آلمان»: «مسایل آلمان» از یک «مقدمه» و سه بخش اصلی تشکیل شده است: «الف) تمایزگذاری تقصیر آلمانی‌ها: بند ۱. جرایم؛ بند ۲. تقصیر سیاسی؛ بند ۳. تقصیر اخلاقی؛ بند  ۴. تقصیر متافیزیکی. بند ۵. جمع‌بندی: الف) پیامدهای تقصیر؛ ب) تقصیر جمعی»؛ «ب) طرق ممکن برای عذرخواهی: بند ۱. تروریسم {اشاره به رعب و وحشتی دارد که آلمانی‌ها در دوران حاکمیت نازی‌ها پشت سر گذاشتند}؛ بند ۲. تقصیر و علّیت تاریخی: الف) شرایط جغرافیایی؛ ب) وضعیت تاریخی جهان؛ بند ۳. تقصیر دیگران؛ بند ۴. تقصیر همگان؟»؛ «ج) پالایش خود: بند ۱. طفره رفتن از پالایش: الف) اتهامات متقابل؛ ب)کف نفس و لجاجت؛ ج) طفره‌رفتن از چیزهایی که فی‌نفسه درست هستند، اما در بحث از مسئله‌ٔ تقصیر اهمیت ندارند {«طفره رفتن از» ترجمه‌ی نادرستی است و به جای آن باید نوشته شود «گریز به»}؛ د) گریز به جانب امری کلی؛ بند ۲. راه پالایش».

آنچه پیش و بیش از هر چیز درس‌گفتار «مسئلهٔ تقصیر» را مهم می‌سازد، سال انتشار آن است. درواقع یاسپرس یکی از نخستین کسانی است که درباره‌ی تقصیر ملت آلمان در دوران نازیسم تأملاتی داشته و آنها را با مخاطبان در میان گذاشته است. البته تأملات یاسپرس منحصر به تقصیر یک ملت خاص در دوران حاکمیت افرادی خاص نمی‌شود و بر هر انسانی که در هر حکومتی، مخصوصاً حکومتی تمامیت‌خواه و استبدادی، زندگی می‌کند قابل اطلاق است. همچنین کتاب برای خوانندگانی که با مباحث فیلسوفان اگزیستانسیالیست آشنا هستند، به طور خاص با مباحث سورن کرکگور فیلسوف و الاهیدان دانمارکی، درخور توجه است. کسانی که با آراء کرکگور درباره‌ی مسئله‌ی خطا و تقصیرِ «guilt» انسان، در سه کتاب «تکه‌های فلسفی» و «تعلیقه‌ی غیرعلمی نهایی» و «مفهوم اضطراب»، آشنایند، برایشان شباهت‌ها و تفاوت‌هایِ میان کرکگور و یاسپرس در نحوه‌ی تقرّب به مسئله جالب‌توجه خواهد بود. به عنوان نمونه، یاسپرس، همچون کرکگور، به ربط و نسبتِ آگاهی به خطا و تقصیر با «خودشدن» می‌پردازد؛ وی، برخلاف کرکگور، به غیر از اشاره‌ای بسیار گذرا، به ربط و نسبتِ خطا و تقصیر «guilt» با گناه «sin» نمی‌پردازد.

کتاب را فریده فرنودفر و امیر نصری ترجمه کرده‌اند و نشر چشمه در سال ۱۳۹۳ در مجموعه‌ای تحت عنوان مجموعه‌ی «تردید» چاپ کرده است.

در ترجمه‌ی کتاب، که براساس متن اصلی آلمانی صورت گرفته است، در بیشتر موارد اشکالی دیده نمی‌شود چراکه خواننده می‌تواند جملات فارسی را بخواند و بفهمد و با ارتباط‌برقرارکردن میان جملات، مدعیات اصلی و فرعی یاسپرس را شناسایی کند. مع‌ذلک ذکر چند ملاحظه درباره‌ی ترجمه، با استناد به ترجمه‌ی انگلیسی، ضروری است. در هنگامِ خواندنِ چند بخش از کتاب، به دلیل نامفهومی برخی جملات، به ترجمه‌ی انگلیسیِ کتاب رجوع کردم و متوجه شدم که در متن فارسی، گاه ترجمه‌ی نادرست و گاه ترجمه‌ی نادقیق و گاه فقدان وحدت در ترجمه وجود دارد {تنها بخش‌هایی از متن، و نه کل متن، را با ترجمه‌ی انگلیسی تطبیق دادم}.

نمونه‌هایی از این مطابقت را می‌توانید در قسمت نقد سایت بخوانید:

 

از این نویسنده آثار دیگری نیز به فارسی چاپ شده است:

افلاطون، محمد حسن لطفی، خوارزمی.

سقراط، محمد حسن لطفی، خوارزمی.

فلوطین، محمد حسن لطفی، خوارزمی.

آگوستین، محمد حسن لطفی، خوارزمی.

آغاز و انجام تاریخ، محمد حسن لطفی، خوارزمی.

اسپینوزا: فلسفه، الهیات و سیاست، محمد حسن لطفی، طرح‌نو.

کنفوسیوس، احمد سمیعی، خوارزمی.

مسیح، احمد سمیعی، خوارزمی.

فیلسوفان بزرگ، اسدالله مبشری، نیلوفر.

کانت، عبدالحسین نقیب‌زاده، طهوری.

نیچه: درآمدی به فهم فلسفه‌ورزی او، سیاوش جمادی، ققنوس.

نیچه و مسیحیت، عزت‌الله فولادوند، ماهی.

زندگینامهٔ فلسفی من، عزت‌الله فولادوند، هرمس.

عالم در آیینهٔ تفکر فلسفی، محمود عبادیان، پرسش.

فلسفهٔ اگزیستانس، لیلا روستایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه.

فلسفهٔ وجود، بیتا نخعی، کیسان.

ایدهٔ دانشگاه، مهدی پارسا و مهرداد پارسا، ققنوس.

کوره‌راه خرد، مهبد ایرانی‌طلب، قطره.

ماهیت روان‌درمانی: ارزیابی انتقادی، ترجمه‌ی فرید فدایی، چشمه.

عقل و ضدعقل در روزگار ما، ضیاء تاج‌الدین، چشمه

 

پاره‌های کتاب

«هیچ‌کس نمی‌تواند از حیث اخلاقی در خصوص فرد دیگری قضاوت کند، مگر اینکه آن فرد را در همبستگی درونی {با خودش} بداند، گویی که خود اوست. صرفاً در جایی که من دیگری را همچون خودم بدانم، قرابتی حاکم می‌شود که مجال آن را می‌دهد تا در مفاهمه‌ای آزاد چیزی موضوع مشترک برای من و دیگری شود که در نهایت هر فرد در خلوت و تنهایی‌اش انجام می‌داده است» (۵۴)

«اَعمال یک حکومت در حکم اَعمال افراد {آن کشور} است. انسان‌ها در مقام تک افراد در قبال همه‌ی این اعمال متعهد و مسئول‌اند» (۷۲)

«در دولت‌های مدرن، هر فردی از حیث سیاسی دست‌کم به واسطه‌ی رأی دادن یا ندادن در انتخابات تأثیرگذار است. مسئولیت سیاسی به هیچ‌کس اجازه‌ی طفره رفتن را نمی‌دهد... می‌توان چنین تصور کرد انسان‌هایی وجود دارند که کاملاً غیرسیاسی‌اند و زندگی‌ای فارغ از سیاست را سپری می‌کنند، مانند راهبان، معتکفان، فاضلان، محققان و هنرمندان. اگر اینها حقیقتاً افرادی غیرسیاسی باشند، در این صورت آنها از هر تقصیری معاف‌اند. اما مسئولیت متوجه آنها هم هست، چرا که آنها در چنین حکومتی زندگی می‌کنند. در جوامع مدرن چنین پا پس کشیدن‌هایی بی‌معناست» (۷۹و ۸۰)

«تعهد در قبال سرزمین پدری همانا آمادگی همه‌ی انسان‌ها برای رسیدن به برترین خواسته‌هایی است که از سوی بهترین نیاکان‌مان به دست ما رسیده است و نه از سوی بت‌های ذهنی یک سنت کاذب» ( ۸۳ و ۸۴)

«...من در قبال فریب‌خوردن‌هایم، و هر فریبی که مقهور آن می‌شوم مسئولم» (۸۵)

«اینکه در واقع همه‌ی مردم متحمل پیامدهای اَعمال دولت هستند (یا به نقل از هُراس: مردم تاوان حماقت‌های حاکمان‌شان را می‌پردازند) یک واقعیت تجربی محض است. اینکه مردم خودشان را مسئول بدانند، نخستین نشانه از سربرآوردن آزادی سیاسی آنهاست» (۹۶)

«هرکس که خود را در برابر خطر، مطلقاً مطمئن احساس کند، در شرف آن است که قربانی آن شود. سرنوشت آلمان تجربه‌ای برای همگان است. این تجربه باید فهمیده شود. ما نژاد فروتر نیستیم. همه جای دنیا انسان‌هایی با خصوصیات مشابهی وجود دارد. در همه جای دنیا اقلیتی وجود دارد که مستعد خشونت و ارتکاب جرم است و قادر است کاملاً ماهرانه در فرصت مقتضی حکومت را به دست گیرد و وحشیانه حاکمیت را پیش ببرد» (۱۲۱)

«به نظر می‌رسد تحلیلی که یک ملت از خود در تأمل تاریخی انجام می‌دهد و تحلیل یک فرد از خودش، دو امر متفاوت باشد. اما اولی تنها از طریق دومی قابلیت تحقق دارد. آنچه تک افراد در تعامل با یکدیگر انجام می‌دهند، به فرض اصالت، می‌تواند به آگاهی گسترده‌ی گروه کثیری مبدل شود و سپس به منزله‌ی خودآگاهی یک ملت لحاظ شود... هرآنچه دگرگونی و تحول واقعی است از طریق تک افراد رخ می‌دهد- در تک افراد، در تعداد کثیری از تک افراد، خواه مستقل از یکدیگر باشند، خواه در تبادلی تأثیرگذار با هم» (۱۲۲)