اطلاعات کتاب

طاعون؛ انسانِ گرفتار در بلای همگانی

۱۳۹۹/۰۲/۱۸

 
0

معرفی و نقد کتاب تهران| آران شهری از حاکم‌نشین‌های فرانسوی است در الجزایر؛ شهری زشت، بی‌کبوتر، بی‌باغ و درخت که پشت به دریا بنا شده است. زندگی در این شهر مثل هر جای دیگری جریان دارد. ساکنان آن زیاد کار می‌کنند و مخصوصاً به تجارت علاقه‌مند هستند، آنها همچنین ایام تعطیل را به خوشگذرانی‌های ساده می‌پردازند. دکتر ریو، یکی از پزشکان این شهر، با دیدن موش‌هایی که ابتدا تک‌تک و بعد دسته‌جمعی از سوراخ‌ها بیرون می‌آیند و به نحو چندش‌آوری در ملأعام می‌میرند، متعجب می‌شود؛ او با مرگ میشل سرایدار و دیدن علائمی مشابه در سایر شهروندان، نگران می‌شود و مشکوک به خطری که شهر را تهدید می‌کند. مسئولان شهر در ابتدا، با حفظ ملاحظاتی که ساکنان را به وحشت نیندازد، دستورات بهداشتی صادر می‌کنند. سرانجام با انجام یک‌سری آزمایش‌ها، دکتر ریو و همکارانش حضور طاعون و همه‌گیری آن تأیید می‌کنند و شهر قرنطینه می‌شود.

اولین واکنش مردم شهر به شیوع بیماری ناباوری است و ادامه‌ی روال عادی زندگی و نپذیرفتن مخاطره. آنچه این اثر را جذاب می‌کند به‌تصویرکشیدن واکنش انسان در مواجهه با وحشتی است که هر روز ملموس‌تر می‌شود.

از این لحظه به بعد، طاعون گرفتاری و بلایی همگانی است. دروازه‌های شهر بسته می‌شود و حالا همه احساس می‌کنند در قفسی گیر افتاده‌اند. مردم شهر تنها مانده‌اند و منزوی؛ بسته‌شدن دروازه‌های شهر و ممانعت از ورود برخی شهروندان، بسیاری را از عزیزان‌شان جدا کرده است. طاعون همه را به یک‌باره بیکار و خانه‌نشین کرده و حالا همه در تنهایی با وحشت مرگ مواجه می‌شوند.

طاعون داستانی است که راه برون‌رفت انسانِ گرفتار در بلای همگانی را با به چالش کشاندنش به تصویر می‌کشد. کامو که در زمان نوشتن این رمان به‌تازگی تجربه‌ی جنگ مهیب دوم و مبارزه علیه نازیسم را پشت سر گذاشته، با خلق طاعون سعی می‌کند واقعیتِ زیسته و رنجِ ازسرگذرانده را ترسیم کند. او در نامه‌ای به رولان بارت می‌نویسد: «این کتاب شهادت‌نامه‌ای است بر آنچه می‌بایست صورت پذیرد و آنچه بی‌گمان مردمان باید در آینده در مبارزه با وحشت و سلاح کندناشدنی‌اش، به‌رغم جدایی‌های فردی، باز هم به انجام رسانند».

در این اثر شاهد واکنش‌های متفاوت هر یک از مردمان شهر در مواجهه با مصیبتی واحد هستیم. کتاب رفته‌رفته تغییراتِ در رفتار و احساسات و شکل‌گیری عصیان اجتماعی در برابر طاعون را نشان می‌دهد. در فصل اول، کامو شهر اران و مردمانش را به‌نحوی دقیق و موشکافانه توصیف می‌کند، به‌طوری‌که شهر تجسمی عینی می‌یابد. آران نیز مانند سایر پرسوناژها، همواره حضوری آشنا، زنده و پویا دارد. آران شهری است بی‌اندیشه؛ شهری که گرمای هوا و اهمیت داد‌وستد در آن، تندرستی را به یکی از ارکان اساسی زندگی تبدیل کرده است؛ به همین دلیل است که شخص بیمار در میان دیوارهایی که از گرما ترک می‌خورند، تنها و منزوی می‌ماند. بنابراین اولین واکنش مردم شهر به شیوع بیماری ناباوری است و ادامه‌ی روال عادی زندگی و نپذیرفتن مخاطره. آنچه این اثر را جذاب می‌کند به‌تصویرکشیدن واکنش انسان در مواجهه با وحشتی است که هر روز ملموس‌تر می‌شود.

طاعون داستانی است که راه برون‌رفت انسانِ گرفتار در بلای همگانی را با به چالش کشاندنش به تصویر می‌کشد. کامو که در زمان نوشتن این رمان به‌تازگی تجربه‌ی جنگ مهیب دوم و مبارزه علیه نازیسم را پشت سر گذاشته، با خلق طاعون سعی می‌کند واقعیتِ زیسته و رنجِ ازسرگذرانده را ترسیم کند.

پیش‌تر «زهرا سلیمیان» هم درباره‌ی کتاب «سوءتفاهم» از آلبر کامو در «معرفی و نقد کتاب تهران» نوشته بود.

طاعون را نویسنده‌ی بیگانه نوشته و در نتیجه صرفاً اثری ماجراجویانه درباره‌ی اپیدمی‌ها نیست، بلکه درواقع می‌خواهد انسان را در یکی دیگر از موقعیت‌های خطیر بشری قرار دهد و بار دیگر پرسش‌هایی وجودی و فلسفی طرح کند.


بلا یک‌باره نازل نمی‌شود؛ ظهور نشانه‌ها را ذهنِ ترسیده به ورطه‌ی فراموشی می‌سپارد و قرنطینه‌شدنِ شهر ناگهان مردم را با واقعیت تلخ انزوا و جدایی مواجه می‌کند. در این میان اما کسانی هستند که بر این شرایط مسلط می‌شوند و دست به عمل می‌زنند.

ریو- پزشک خستگی‌ناپذیری که تا پاسی از شب از بیمارانش عیادت می‌کند- وقایع‌نگار داستان هم هست. او با دقتِ یک دوربین، تمام اتفاقات شهر را به‌تفصیل و با جزئیات شرح می‌دهد؛ جزئیاتی دقیق و کامل از دگرگونی شهر که در اوان مواجهه با بیماری است: بازار شایعه داغ است، احتکار و قاچاق مواد غذایی به وفور دیده می‌شود، انواع خلافکاری‌ها رواج پیدا می‌کند، همکاران ریو برای تهیه‌ی سرم تلاش می‌کنند، فرماندار شهر پی‌درپی اعلامیه‌ صادر می‌کند، مراکز قرنطینه برپا می‌شود و مسئله‌ی چگونگی دفن انبوه مردگان به میان می‌آید. دکتر ریو خود به کانون گردهم‌آیی افرادی بدل می‌شود که هر یک با دیدگاهی خاص ولی با هدفی مشترک -نجات شهر و رفع طاعون- به وی می‌پیوندند. آنها هر کدام بنا به شخصیت خود، پاسخی روشن برای پذیرش یا رویارویی با مخاطره دارند؛ از پدر پانلو که تنها راه نجات را تسلیم در برابر مجازات خداوند می‌داند تا ژان تارو که در گذشته مبارزی بوده است علیه بی‌عدالتی و رامبر روزنامه‌نگار که تمام توانش را برای خروج از شهرِ بلازده به هر طریق به‌کار می‌گیرد. آنها در کنار یکدیگر شبانه‌روز برای کنترل و عقب‌راندن بیماری تلاش می‌کنند و در خلال تلاش‌های بی‌وقفه می‌کوشند خود را بشناسند و به انگیزه‌شان برای این کار پاسخی روشن دهند. درست همین درگیری‌های فردی و پرسش ‌و پاسخ‌های درونی است که مدام به یادمان می‌آورد طاعون را نویسنده‌ی بیگانه نوشته و در نتیجه صرفاً اثری ماجراجویانه درباره‌ی اپیدمی‌ها نیست، بلکه درواقع می‌خواهد انسان را در یکی دیگر از موقعیت‌های خطیر بشری قرار دهد و بار دیگر پرسش‌هایی وجودی و فلسفی طرح کند.

کامو در بخش مهمی از طاعون به مفهوم جدایی هم می‌پردازد: انزوا و دورماندن از عشق و محبت بشری و محرومیت از گرمایی آشنا که سبب فراموشی همه چیز می‌شود. در صحنه‌ی باشکوه پایان کتاب، با هجوم شادمانه‌ی مردم به خیابان‌ها، شاهد پایان جدایی‌ها هستیم. درحقیقت گویی طاعون غربت است و جدایی به معنای عمیق کلمه.

کامو با طرح گفت‌وهای بسیار درباره‌ی چرایی حضور هریک از شخصیت‌های یادشده در این شرایط پرمخاطره، پرسش‌های بسیاری طرح می‌نماید؛ از جمله اینکه آیا در جامعه‌ی طاعون‌زده بی هیچ تلاش و عصیانی باید زندگی کرد تا زمانی که خود به این بیماری دچار شویم؟ اگرنه، پس چه باید کرد؟ دکتر ریو تصمیم گرفته سرگذشت شهر طاعون‌زده را بنویسد تا از آن کسانی نباشد که سکوت می‌کنند، تا به نفع طاعون‌زدگان شهادت دهد، تا دست‌کم از ظلم و خشونتی که به انها شده یادبودی باقی بگذارد و بگوید آنچه در میان این بلایا می‌آموزد این است: درون افراد بشر، ستودنی‌ها بیش از تحقیر‌کردنی‌هاست.

کامو در بخش مهمی از طاعون به مفهوم جدایی هم می‌پردازد: انزوا و دورماندن از عشق و محبت بشری و محرومیت از گرمایی آشنا که سبب فراموشی همه چیز می‌شود. در صحنه‌ی باشکوه پایان کتاب، با هجوم شادمانه‌ی مردم به خیابان‌ها، شاهد پایان جدایی‌ها هستیم. درحقیقت گویی طاعون غربت است و جدایی به معنای عمیق کلمه. کامو با دیدگاهی روان‌شناسانه و فلسفی و اومانیستی به این پدیده می‌نگرد و باز هم خواننده را در پایان با طرح یک پرسش به فکر فرو می‌برد: آیا با پایان همه‌گیری، آدم‌هایی که در این دوران سخت دوشادوش یکدیگر جنگیده‌اند و با بیم و امید روزها را یکی پس از دیگری گذرانده‌اند، عزیز یا عشقی را از دست داده‌اند، پنجه‌درپنجه‌ی مرگ افکنده و با چشمانی خیره در شعله‌ی آتش آن نگریسته‌اند، باز هم می‌توانند به همان روال قبل به زندگی ادامه دهند؟ وی همچنین یادآور می‌شود که جوامع انسانی همواره در معرض آسیب و بلا هستند، همان‌طورکه باسیلِ طاعون در هر گوشه‌ای پنهان می‌ماند تا بار دیگر کِی و چگونه بیدار شود.

کتاب طاعون اثری است برجسته از آلبر کامو، نویسنده‌ی مطرح و تاثیرگذار فرانسوی، که در سال ۱۹۴۷ منتشر شد. این کتاب را ابتدا مرحوم رضا سیدحسینی ترجمه کرد و در سال ۱۳۴۵ انتشارات نیلوفر آن را به چاپ رسانید. نشر چشمه هم به‌تازگی این کتاب را با ترجمه‌ی کاوه میر‌عباسی روانه‌ی بازار کرده است. کاوه میرعباسی درباره‌ی این کتاب و ترجمه‌اش می‌گوید: «گرچه فاشیسم که الهام‌بخش کامو در نگارش رمان طاعون شد، دیرگاهی است بساطش برچیده شده، هنوز بسیاری مرض‌های مسری و مرگبار و مصیبت‌های مهلکِ مشابه هستند که دنیای ما و تمدن بشری را تهدید می‌کنند و همین امر به‌روز‌کردن این متن ماندگار را ضروری می‌سازد، همچنان که مطالعه‌ی مجدد و مکرر آن را».

پاره‌های کتاب

  • ما بی‌قرار در حال، دشمن گذشته و محروم از آینده، کاملاْ شبیه کسانی بودیم که عدالت یا کینه‌ی بشری آنان را در پشت میل‌ های آهنی زندانی می‌سازد. سرانجام، یگانه راه فرار از این تعطیل فناناپذیر این بود که قطارها را دوباره در خیال‌مان به راه اندازیم و ساعت‌ها را با ضربات مکرر زندگی که با لجاجت خاموش بود، آکنده سازیم. صفحه‌ی ۱۰۶
  • گاهی، نیمه شب، در میان سکوت مطلق شهری که در آن ساعت خلوت شده بود، دکتر ریو لحظه‌ای که برای خواب کوتاهی به رختخواب می‌رفت، دکمه‌ی رادیو را می‌پیچاند و از مرزهای جهان، از ورای هزاران کیلومتر، صداهای ناشناس برادرانه، ناشیانه می کوشیدند که همدردی خود را بیان کنند درواقع بیان می‌کردند، اما در همان حال این را هم نشان می‌دادند که انسان وقتی بخواهد به‌راستی در دردی که نمی‌تواند ببیند شرکت کند، غرق در ناتوانی عمیقی است: «اران ! اران !» این ندا از دریاها می گذشت، و بیهوده ریو گوش فرا می داد، به زودی سخنرانی بالا می گرفت و آن جدایی اساسی را که گران و ناطق را با هم بیگانه می ساخت باز هم بهتر نشان می داد. «اران ! اران !» و ریو با خود می گفت:‌ «نه ، باید با هم دوست داشت یا با هم مرد، راه نجات دیگری نیست. آنها خیلی دورند !» صفحه‌ی ۱۷۱
  • در اوایل طاعون مردم تحت‌تأثیر چیزهای کوچکی بودند که برای خود آنان بسیار مهم بود و به‌هیچ‌وجه برای دیگران وجود خارجی نداشت و به این ترتیب سرگرم تجربه زندگی شخصی خود بودند. حالا برعکس آنان فقط به چیزی توجه داشتند که مورد توجه دیگران بود. فقط عقاید عمومی داشتند و عشق‌شان نیز برای آنها چهره‌ی مبهمی گرفته بود…چنان سرگرم طاعون شده بودند که گاهی دیگر به هیچ چیزی امید نمی‌بستند مگر در خواب و خود را در حال این اندیشه غافلگیر می‌کردند: «خیارک‌ها کاش تمام شود!» اما در همان حال خواب بودند. در واقع همه‌ی این دوران عبارت از خوابی دراز بود. شهر پر از خوابیدگان بیدار بود که فقط گاه‌گاه در لحطات استثنائی از سرنوشت خود فرار می‌کردند و در دل شب، زخم درون‌شان که ظاهراْ بسته شده بود ناگهان سر باز می‌کرد. آنگاه از خواب می‌پریدند و سرسام‌زده آن را می‌آزمودند، با لبان متشنج در یک لحظه، رنج‌شان را که ناگهان تازه شده بود و به همراه آن چهره‌ی منقلب‌شان را باز می‌یافتند. سحرگاه به طاعون یا بهتر بگوییم به عادت روزمره برمی‌گشتند. صفحه‌ی ۲۰۵
  • ریو فریادهای شادی را که از شهر بر می‌خاست می‌شنید و به یاد می‌آورد که این شادی پیوسته در معرض تهدید است. زیرا می‌دانست که این مردم شادان نمی‌دانند اما در کتاب‌ها می‌توان دید که باسیل طاعون هرگز نمی‌میرد و از میان نمی‌رود، می‌تواند ده‌ها سال در میان اثاث خانه و ملافه‌ها بخوابد، توی اتاق‌ها، زیرزمین‌ها، چمدان‌ها، دستمال‌ها و کاغذپاره‌ها منتظر باشد و شاید روزی برسد که طاعون برای بدبختی و تعلیم انسان‌ها، موش‌هایش را بیدار کند و بفرستد که در شهری خوشبخت بمیرند. صفحه‌ی ۳۴۱

از آلبر کامو آثار دیگری هم به فارسی ترجمه شده است

  • بیگانه، ترجمه‌ی خشایار دیهیمی، نشر ماهی
  • تسخیرشدگان، ترجمه‌ی خشایار دیهیمی، نشر ماهی
  • سوءتفاهم، ترجمه‌ی خشایار دیهیمی، نشر ماهی
  • صالحان، ترجمه‌ی خشایار دیهیمی، نشر ماهی
  • یادداشت‌ها، ترجمه‌ی خشایار دیهیمی، نشر ماهی
  • سقوط، ترجمه‌ی شورانگیز فرخ، نشر نیلوفر
  • کالیگولیا، ترجمه‌ی پری صابری، نشر قطره
  • مرگ‌ خاموش، احسان لامع، نشر نگاه
  • انسان طاقی، مهدی ایرانی‌طلب، نشر قطره
  • نخستین مرد، ترجمه‌ی پرویز شهدی، نشر به‌سخن
  • دفترچه‌ها، ترجمه‌ی پرویز شهدی، نشر به‌سخن
  • تابستان، ترجمه‌ی بنفشه فریس‌آبادی، نشر ققنوس

Leave A Comment

Your email address will not be published.