اطلاعات کتاب

سلاخ­‌خانه­‌ شماره‌­ ۵؛ جنگ صلیبی کودکان

۱۳۹۹/۰۱/۳۱

 
0

معرفی و نقد کتاب تهران| سلاخ‌­خانه­‌ شماره‌­ ۵ نخستین اثر ترجمه‌­شده­‌ به فارسی از کورت ونه­‌گات (۱۹۰۷- ۱۹۲۲)، نویسنده‌ی پست مدرن امریکایی، است. واقعه­‌ی محوری این رمان، یعنی بمباران درسدن، در پایان جنگ جهانی دوم، واقعه‌­ای است که خود ونه‌­گات شاهد آن بوده است. او در زمان بمباران در سرداب سلا‌خ‌­خانه‌­ شماره‌ ۵ درسدن اسیر آلمانی­‌ها بود و همین سنگر مستحکم مانعی شد برای مرگ او و اسیران امریکایی دیگر.

در این رمان از دریچه‌­ی ذهن فروپاشیده­‌ی بیلی پیلگریم به جهان می­‌نگریم. او پسر «دراز و ضعیفِ» تنها سلمانیِ شهرِ ایلیوم بود که از بخت بد در ماه­‌های آخر جنگ جهانی دوم به سن سربازی رسید. بعد از تعلیمات مختصر نظامی در امریکا (او دستیار کشیش بود)، به اروپا فرستاده شد و در لوکزامبورگ قبل از آنکه فرصت کند لباس غیرنظامی خود را عوض کند، اسیر و یک ماه قبل از بمباران مهیب شهر درسدن به دست آمریکایی­‌ها به آن شهر وارد شد؛ او در سلاخ‌­خانه­‌ شماره­‌ ۵ زندانی شد و زیرزمین همین سلاخ­‌خانه، او و همراهانش را از بمباران شهر در امان نگاه داشت.

سلاخ­‌خانه­ شماره­ ۵ رمانی است ضد جنگ، اما نه فقط به شکل توصیف طنازانه­‌ی رنج‌­های بیلی پیلگریم یا شرح بخشی از فاجعه‌­ی بمباران درسدن، بلکه به شکلی بسیار مهم‌­تر، یعنی در رابطه­‌ی بیلی با ترالفامادرو‌ی‌ها و جهان‌بینی ترالفامادوری­ایی است که او برای حفظ انسجام روان‌ پریشانش برگزیده: همه چیز همین‌طور که هست بوده و همین‌طور خواهد ماند.

بیلی پس از بازگشت به امریکا مدتی داوطلبانه در آسایشگاه روانی بستری و آن­جا با آقای رزواتر، شخصیت یکی دیگر از رمان­‌های ونه­‌گات، آشنا شد. آقای رزواتر کتاب­‌های علمی‌تخیلی «کلیگر تراوت» را به بیلی معرفی کرد و ترالفامادوری­‌ها از همین­‌جا به ذهن و زندگی او راه یافتند. بیلی که قرار بود عینک­‌ساز شود، بعد از ترخیص با والنسیا، دختر بدترکیب یک عینک­‌ساز ثروتمند، ازدواج کرد و پولدار شد. ترالفامادوری‌­ها در شب عروسیِ دخترش او را دزدیدند و در سیاره­‌ای بسیار دور از زمین، در ویترینی شیشه‌­ای، به نمایش گذاشتند و حتّی یک ستاره­‌ی زن هالیوود را هم به‌عنوان جفت برایش آوردند. بیلی بعد از مدتی به زمین برگشت، در سفری هواپیمایش سقوط کرد و او به رغم ضربه‎‌­ی سختی که به سرش خورد زنده ماند و بعد از به هوش آمدن کم­کم از ترالفامادوری‌ها حرف زد و …

ونه­‌گات در سلاخ­‌خانه­‌ شماره­ ۵ بر شخصیت­‌ها تمرکز چندانی نکرده و بیشتر کوشیده با رفت‌و‌آمد در زمان و قراردادن زمین در برابر ترالفامادور، ایده­‌های ضد جنگ خود را بیان کند. در این کتاب، غیر از بیلی، چند نفر دیگر هستند که در صحنه­‌هایی ظاهر می­‌شوند، نقش خود را بازی می­‌کنند و می‌­روند؛ از جمله زنش، والنسیای چاق و پرخور و ‌‌بی‌آزار، دخترش باربارا که زن «وراج سلیطه»­ای است، پسرش رابرت که از وقتی به عضویت کلاه‌سبزها درآمده و در ویتنام می­‌جنگد سربه‌راه شده، دو شخصیت از رمان­‌های دیگر ونه‌­گات، آقای رزواتر و کلگر تراوت، یک جوان خام جنگ‌طلب به نام ویری و چند آس­‌وپاس و آدم معمولی که پایشان به جنگ باز شده که یکی از آن­ها، ادگار دربی، به طرز احمقانه‌­ای بعد از بمباران درسدن به جرم برداشتن یک قوری تیرباران می­‌شود، یک آسمان­‌جل که عهد کرده بعد از جنگ بیل را بکشد و بالاخره هم این کار را می­‌کند و رامفورد، استاد تاریخ و عضو بازنشسته‌­ی نیروی هوایی آمریکا، که دنبال گنجاندن بمباران درسدن، این موفقیت بزرگ، در کتاب خود است و بعد از آسیب‌دیدن بیلی در حادثه‌­ی سقوط هواپیما، در بیمارستان هم‌­اتاق بیلی است.

بیلی بارها زندگی و مرگ خود را دیده؛ او همچون مسافر زمان است. او به تدریج موفق شده مثل ترالفامادوری‌ها درک کند وقایع همیشه همان‌طور بوده‌اند و تا ابد هم همان‌طور خواهند بود. وقتی همچون ترالفامادوری‌­ها، زمان را همچون مکان ببینیم، خواهیم دید که وقایع همچون عوارض جغرافیایی همیشه سر جایشان بوده‌­اند. ترالفامادور گریزگاه ذهن متلاشی‌­شده­‌ی بیلی پیلگریمی است که تمام عمر جاهایی بوده و کارهایی کرده که نمی­‌خواسته. این سیاره­‌ی دور، بهشتی در جهانی موازی و سرزمین وجدان­‌های آرام است که در آن خبری از اختیار نیست. ترالفامادوری‌­ها همچون زمینی­‌ها توهم تأثیرگذاری بر امور را ندارند و چون می‌­دانند همه­‌چیز همین است که هست نه غصه می­‌خورند، نه خود را سرزنش می­‌کنند و نه برای تغییر چیزها تلاش می‌­کنند.

واقعه­‌ی محوری این رمان، یعنی بمباران درسدن، در پایان جنگ جهانی دوم، واقعه‌­ای است که خود ونه‌­گات شاهد آن بوده است.

سلاخ­‌خانه­ شماره­ ۵ رمانی است ضد جنگ، اما نه فقط به شکل توصیف طنازانه­‌ی رنج‌­های بیلی پیلگریم یا شرح بخشی از فاجعه‌­ی بمباران درسدن، بلکه به شکلی بسیار مهم‌­تر، یعنی در رابطه­‌ی بیلی با ترالفامادرو‌ی‌ها و جهان‌بینی ترالفامادوری­ایی است که او برای حفظ انسجام روان‌ پریشانش برگزیده: همه چیز همین‌طور که هست بوده و همین‌طور خواهد ماند. پس بهتر است چشم‌مان را به روی بدی­‌ها ببندیم و زیبایی­‌ها را ببینیم. این جهان‌­بینی صورت اغراق­‌شده­‌ی چیزی است که رسانه‌­ها و سیاست‌مداران به ما می­‌گویند: جنگ ناگزیر بود، پس بیایید فراموشش کنیم و خوش باشیم.

ونه گات در این اثر، با سادگی سقراط­گونه، مسائل بنیادینی چون جبر و اختیار و تناقض عشق و مهرورزی مسیحی با خشونت «جنگ صلیبی کودکان» را مطرح می­‌کند. ونه­‌گات به­‌خوبی در ۲۶۰ صفحه هم از عمق خشونت جاری در جنگ می‌گوید، هم به تنزه‌­طلبی و کناره­‌گیری می‌تازد و یادآوری می‌کند که حتّی اگر هیچ­‌گاه لباس نظامی نپوشیم، باز هم جنگ ما را ویران خواهد کرد و برای پایان‌دادن به کشتارهای عظیم، نجنگیدن کافی نیست، بلکه باید علیه جنگ جنگید. او با ترجیع­‌بند «بله رسم روزگار چنین است» که بعد از هر مرگی، از مرگ پشه گرفته تا بمباران درسدن، بیان می‌شود، جبرگرایی را به سخره می­‌گیرد. گویی در برابر مدافعان جنگ که ژست متأسفِ مجبور یا مأمورِ معذور به خود می­‌گیرند، فریاد می‌­زند که «نه، می‌­توان نجنگید و نکشت».

در خواندن این اثر ونه‌­گات باید دو نکته را به یاد داشت: نخست این که نمادپردازی جدی و شدیدی در تمام داستان جریان دارد، از اسم (پیلگریم به معنی زائر) و شغل (عینک­‌سازی) و لباس (ردای آبی، پوتین نقره‌­ای نمایش سیندرلا و پالتوی تنگ و کوتاه در میدان جنگ) بیلی گرفته تا سرزمین ترالفامادور؛ دیگر اینکه نویسنده عقایدش را به غیرمستقیم‌­ترین و پیچیده‌­ترین حالت بیان می‌کند و سادگی فقط در سطح داستان است.     

ونه گات در این اثر، با سادگی سقراط­گونه، مسائل بنیادینی چون جبر و اختیار و تناقض عشق و مهرورزی مسیحی با خشونت «جنگ صلیبی کودکان» را مطرح می­‌کند.

رمان سلاخ­‌خانه­‌ شماره­ ۵ در سال ۱۹۶۹ نوشته شده و انتشارات روشنگران و مطالعات زنان نخستین بار در سال ۱۳۷۲ آن را با ترجمه‌­ی خوب علی‌­اصغر بهرامی منتشر کرد و کتاب در سال ۹۷ به چاپ یازدهم رسید. از این کتاب ترجمه­‌ی دیگری هم دقیقاً با همین عنوان موجود است، با ترجمه‌ی طاهره عباسی و چاپ نشر بویان. در ترجمه­‌ی علی‌اصغر بهرامی طنز اثر به­‌خوبی منتقل شده و همه چیز خوب و به‌جا است، غیر از ترجمه‌­ی منظوم ترانه­‌های کوچه‌بازاری که به شیوایی نثر اثر نیست. طرح جلد نشر روشنگران، طرح خوبی است. در‌هم‌آمیختن راه­‌راه‌های قرمز پرچم آمریکا و چند صلیب شکسته­‌ی آبی به جای ستاره­‌های پرچم و تصویر مرد به‌دارآویخته روی این پرچم و نیز اتحاد و چشمی که در پس­‌زمینه ناظر است، جان­‌مایه­‌ی کتاب را نشان می‌­دهد. در سال ۱۹۷۲، فیلمی با اقتباس از این رمان و به همان نام، به کارگردانی جرج روی هیل، ساخته شد که ونه­‌گات آن را بسیار پسندید.

پاره­‌های کتاب

  • این کتاب خیلی کوتاه و قره­‌قاطی و شلوغ و پلوغ است، علتش هم این است که انسان نمی‌­تواند درباره­‌ی قتل‌عام حرف­‌های زیرکانه و قشنگ بزند، بعد از قتل‌عام، قاعدتاً همه مرده‌­اند، و طبعاً نه صدایی از کسی درمی‌­آید و نه کسی دیگر چیزی می­‌خواهد. بعد از قتل‌عام انسان انتظار دارد آرامش برقرار شود، و همین هم هست، البته به جز پرنده­‌ها. و پرنده­‌ها چه می­‌گویند؟ مگر درباره­‌ی قتل‌عام حرف هم می­‌شود زد؟ شاید فقط بشود گفت: «جیک جیک جیک؟ صفحه‌‌ی ۳۴
  •  -اما سیاره­‌ی شما به­‌راستی سیاره­‌ی آرامی است.
    -امروز این­‌طور است. روزهای دیگر، ما هم درگیر جنگ­‌های هولناکی می­‌شویم که از جنگ­‌هایی که دیده‌­ای یا خوانده‌­ای دست­‌کمی ندارد. کاری هم از دست‌مان برنمی­‌آید، بنابراین به آن­ها نگاه نمی­‌کنیم. جنگ را نادیده می‌گیریم. ساعت­‌های بی­‌پایان را صرف تماشای لحظه­‌های دلپذیر می­‌کنیم. مثل همین امروز در باغ وحش. به نظر شما این لحظه لحظه­‌ی زیبایی نیست؟
    – بله
    -از چیزهایی که زمینی­‌ها در صورت تلاش کافی ممکن است بیاموزند این است که لحظه­‌های زشت را نادیده بگیرند و همه‌­ی ذهن خود را روی لحظه­‌های زیبا متمرکز کنند. صفحه‌‌ی ۱۵۰
  • هشت نفر از سکنه‌­ی درسدن … با چهره­‌های گرفته به واگن­‌های زندانیان خود نزدیک شدند. خودشان هم می­‌دانستند که ظاهر سربازیشان تا چه حد ابلهانه و زهوار دررفته است… بااین‌حال از آن­ها انتظار می­‌رفت مورد احترام افراد بلند قد، مغرور، و خونخوار پیاده‌­نظام آمریکا که گرم از کشت‌وکشتار جبهه از راه رسیده بودند، قرار بگیرند. و بعد بیلی پیلگریم را دیدند؛ با ریش بلند، ردای آبی و کفش‌­های نقره‌­ای و خز دست زنانه‌­ای که دست‌هایش را لای آن پنهان کرده بود. سنش حداقل شصت سال می‌­زد. پشت سر بیلی پل لازاروی ریزنقش با دست شکسته‌­اش ایستاده بود. از شدت هاری سینه‌­اش خس‌­خس می‌­کرد. بعد از لازارو دبیر دبیرستان فلک­‌زده­‌ی خودمان یعنی ادگار دربی ایستاده بود که به شکلی دردناک آبستن میهن‌­پرستی میان­سالی و خرد خیالی خود بود. و چیزهایی مثل این. هشت سکنه­‌ی مسخره‌­ی درسدن تحقیق کردند ببینند این صد موجود مسخره به راستی همان آمریکایی­‌های جنگجویی هستند که تازه از جبهه رسیده­‌اند. اول لبخند زدند و بعد قاه‌­قاه خندیدند. ترس آن­ها بخار شد. چیز ترسناکی وجود نداشت. جلوی روی آن­ها انسان­‌هایی معلول­‌تر از خودشان، احمق‌­تر از خودشان ایستاده بودند. اپرای سبکی جاری بود. صفحات ۱۸۶- ۱۸۷
  • رامفورد بیست­وسه، سال بعد از آن حمله‌­ی هوایی گفت: آمریکایی­‌ها بالاخره از جریان درسدن اطلاع پیدا کرده‌اند. بسیاری از آن­ها می­‌دانند وضع درسدن به مراتب بدتر از هیروشیما بوده است. بنابراین مجبورم در مورد آن هم چیزی در کتابم بگنجانم. از نظر مقامات نیروی هوایی چیز تازه­‌ای است. لی­لی گفت: چرا تا حالا اون رو مخفی کرده‌­اند؟ رامفورد گفت از ترس این که مبادا یک عده آدم نازک‌­نارنجی بگن عملیات فوق‌­العاده‌­ای نبوده. همین جا بود که بیلی پیل­گریم با صدای بلند و با بیانی قابل فهم سخن گفت. گفت: من اون­جا بودم. صفحه‌ی ۲۳۶

از ونه‌گات آثار دیگری هم به فارسی ترجمه شده است

  • اسلپ استیک، یا تنهایی هرگز!، ترجمه­‌ی فتاح محمدی، نشر نیلا، ۱۳۷۹
  • مجمع­‌الجزایر گالاپاگوس، ترجمه­‌ی علی­‌اصغر بهرامی، نشر مروارید، ۱۳۸۳
  • زمان‌­لرزه، ترجمه­‌ی مهدی صداقت‌­پیام، نشر مروارید، ۱۳۸۵
  • مرد بی­‌وطن، ترجمه­‌ی زیبا گنجی و پریسا سلیمان­‌زاده، نشر مروارید، ۱۳۸۷
  • مردی بدون کشور، ترجمه­‌ی مجتبی پورمحسن، شرکت هزاره­‌ی سوم اندیشه، ۱۳۸۸
  • جوجو رو نیگا (مجموعه داستان)، زیبا گنجی، پریسا سلیمان‌­زاده، نشر مروارید، ۱۳۹۰
  • افسونگران تایتان، ترجمه‌ی علی­‌اصغر بهرامی، انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۱
  • خدا بیامرزت دکتر کورکیان، ترجمه‌ی راضیه رحمانی، نشر شیداسب، ۱۳۹۲
  • شب مادر، ترجمه‌ی علی­‌اصغر بهرامی، روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۹۳
  • صبحانه­‌ی قهرمانان، ترجمه‌ی راضیه رحمانی، نشر ققنوس،۱۳۹۳
  • محبوس، ترجمه‌ی علی شیعه­‌علی، نشر سبزان، ۱۳۹۳
  • گهواره­‌ی گربه، ترجمه‌ی علی‌­اصغر بهرامی، نشر افق، ۱۳۹۳
  • پیانوی خودنواز، ترجمه‌ی زهرا طراوتی، نشر سبزان، ۱۳۹۵
  • پسری که از دخترها فراری بود، ترجمه‌ی مینا آذری، مهدی آذری، نشر یوبان، ۱۳۹۵
  • خدا حفظ‌تان کند آقای رزواتر، یا سپردن، ترجمه‌ی محمد حسینی مقدم، نشر نیماژ، ۱۳۹۶
  • خدا حفظ‌تان کند دکتر که­وارکیان ، ترجمه‌ی سید مصطفی رضینی، نشر افراز، ۱۳۹۷
  • مردی بدون وطن، ترجمه‌ی علی‌­اصغر بهرامی، نشر چشمه، ۱۳۹۷

برای مطالعه‌ی بیشتر


Leave A Comment

Your email address will not be published.