اطلاعات کتاب

مغازه خودکشی؛ اگر در زندگی شکست خورده‌اید، در مرگ موفق باشید

۱۳۹۸/۱۲/۲۸

 

معرفی و نقد کتاب تهران| داستان مغازه خودکشی با تعجب و حیرت پیرزنی از خنده‌ی آلن، کوچکترین فرزند خانواده تواچ، در کالسکه آغاز می‌شود. خانواده‌ی تواچ در شهری زندگی می‌کند که مردمِ آن از شدت ناامیدی، همچون برگ‌های خزان‌زده، خود را از بالکن خانه‌هاشان به‌زیر می‌افکنند؛ آنها در این شهر فروشگاهی را اداره می‌کنند که ابزار و وسایل خودکشی می‌فروشد ازجمله طناب، سم، چاقو و اسلحه. میشیما تواچ، پدر خانواده، به مشتریانی که قصد دارند به زندگی‌شان پایان‌ دهند و برای خرید وسیله‌ای مناسب به این فروشگاه آمده‌اند، کمک می‌کند تا وسیله‌ی مناسب با سبک زندگی و شخصیت خودشان را پیدا کنند.

لکوریس، مادر خانواده، به همراه دو فرزندش -ونسان و مریلین- نیز در خدمت کسب‌وکار هستند. شعار فروشگاه این است: «اگردر زندگی شکست خورده اید، لااقل در مرگ خود موفق باشید». آلن -سومین فرزند آنها- پرهیاهو و خندان است، همچون وصله‌ای ناجور و متفاوت با دو فرزند دیگر و شهروندان و فضای غم‌گرفته و ناامید آن شهر.  او فرزندی است که بر خلاف عرف و سنت آبا و اجدادی‌شان فقط به زندگی و شادمانی‌های آن می‌اندیشد و تمام ترفند‌های خانوداه برای همرنگ‌کردن او با این فضا، بی‌فایده است .کم‌کم با پیش‌رفتن قصه، ناامیدی رنگ می‌بازد و خواننده به همراه شخصیت‌های رمان، که همان خانواده‌ی تواچ هستند، به سوی یک باور تازه گام برمی‌دارد.

اگردر زندگی شکست خورده‌اید، لااقل در مرگ خود موفق باشید.

مغازه خودکشی اثری است درباره‌ی مردن، اما از نوع فانتزی آن. داستان فضاسازی پیچیده و چندلایه‌ای دارد؛ گفت‌وگو‌ها، رفتار و عادت‌های شخصیت‌ها و برخی ماجراهای داستان ماهیتی طنزآلود دارند؛ مثلاً انتخاب نام برخی افراد مشهور که خودکشی کرده‌اند برای شخصیت‌های کتاب  و شباهتی که میان رفتار آنها با این شخصیت‌ها وجود دارد.  نوع ارتباط و گفت‌وگوها نیز جالب‌توجه است. لکوریس با حسرت برای دخترش مریلین قصه‌ی خودکشی کلئوپاترا را تعریف‌ می‌کند یا میشیمای پدر در توصیف چهره‌ی آلن می‌گوید: «قیافه‌اش مثل قیافه‌ی فلاکت‌بار خواهر و برادرش موقع تولدشونه».

یکی ازجذاب‌ترین صحنه‌های این اثر  تبدیل مریلین چاق و افسرده به ملکه‌ای زیبا است که بوسه‌ای مرگ‌آور دارد. رمان پر است از صحنه‌ها و دیالوگ‌های کمیک و خنده‌دار اما درعین‌حال فضایی تاریک و وهم آلود بر اثر حاکم است. توصیف فضای شهر با جملاتی چون «خورشید در خون خود غرق می‌گردد، پرندگانی که با خود آنفلونزا می‌آورند، ریزش باران‌های اسیدی، تششعات هسته‌ای و مردمی که  همچون باران ریز پاییزی خود را از بالکن برج‌های بلند به زیر می‌افکنند» مؤید فضای وحشت‌آور و پراضطرابی است که درنتیجه‌ی غارت منابع طبیعی زمین و ویرانی محیط زیست و … دوره‌ای آخر‌الزمانی را فراهم آورده. 

در این دوره‌ی آخرالزمانی، این خانواده‌ی تواچ هستند که با جدیت و ابتکار به کسب خود مشغول‌اند و تنها واهمه‌شان این است که ابزار خودکشیِ فروخته‌شده درست عمل نکند و موجب نارضایتی مشتری شود.  آنها هیچ از مرگ و خودکشیِ خودشان حرفی نمی‌زنند؛ به‌نظر می‌رسد باید دل‌مرده و مأیوس باشند اما نباید به مرگ فکر کنند. لکوریس تواچ متذکر می‌شود «اگر ما بمیریم چه کسی مغازه را اداره کند». آنها همچون جزیزه‌ای ایمن در برابر شرایط دهشت‌بار حاکم بر آن شهر‌، کاملاً برعکس مردم آن شهر هستند؛ تواچ‌ها خود کانون امید و سرزندگی‌اند البته با ماسکی از ناامیدی که برای تجارتشان- فروش ابزارو آلات مرگ- لازم و ناگزیر است. 

مغازه خودکشی اثری است درباره‌ی مردن، اما از نوع فانتزی آن. داستان فضاسازی پیچیده و چندلایه‌ای دارد؛ گفت‌وگو‌ها، رفتار و عادت‌های شخصیت‌ها و برخی ماجراهای داستان ماهیتی طنزآلود دارند.

در شرایطی که مردم شهر انگیزه و معنای زندگی را از دست داده‌اند، آهنگ زندگی تواچ‌ها متوازن و هدف‌دار است. از آلن، فرزند ناخلف خود، یک انتظار دارند؛ اینکه همچون ونسان، مایوس و ناامید باشد و کابوس‌های شبانه‌ی خود را به شکل ماسک‌های هراس‌آور نقاشی کند. نویسنده‌ی مغازه‌ی خودکشی با مهارت، توجه‌ها را به سمت آلن جلب می‌کند؛ به این معنا که حضور مسیح‌وار او می‌تواند راه نجاتی برای شهر باشد. او هر جا می‌رود، ردی از شادمانی به جا می‌گذارد . اما آیا حضور آلن، که چون خورشید درخشان و چون پیامبر بشارت‌دهنده است، می‌تواند مردم شهر را نجات دهد؟ ژان تولی این اثر را در قالب فانتزی سیاه خلق کرده و بر خلاف ادبیات ژانر وحشت که همیشه با کمک ابر‌قهرمان، راه برون‌رفتی وجود دارد، مخاطب را با آخرین صحنه‌ی داستان غافلگیر می‌کند.

همان‌طور‌که اشاره شد، کتاب مغازه خودکشی، این فانتزی سیاه و تکان‌دهنده، اثری است از ژان تولی – نویسنده، طراح و کارگردان فرانسوی- که در سال 2007 منتشر شد و تا کنون به بیش از بیست زبان ترجمه شده است. این کتاب در زمره‌ی درخشا‌ن‌ترین آثار فانتزی سیاه است که در دو دهه‌ی گذشته در جهان نوشته شده. در سال 2012 نیز انیمشین مغازه خودکشی با اقتباس از این کتاب ساخته شد. نشر چشمه کتاب را با ترجمه‌ی احسان کرم‌ویسی چاپ کرده است.

پاره‌های کتاب

  • مشتری علاقه‌مند شد و نزدیک‌تر آمد. خانم تواچ کیفی شفاف و پلاستیکی بیرون آورد و توضیح داد «همینطورکه توی این کیف می‌بینید، یه بوم کوچیک نقاشی و دو تا قلم مو -یکی بزرگ و یکی معمولی- چند قوطی رنگ البته مهم‌تر ازهمه یه سیب هست، مواظب باشید، سَمیه! این طوری می‌تونید خودتون رو مثل آلن تورینگ بکشید‌. تنها چیزی که ما از شما می‌خوایم اینه که اگه براتون زحمتی نداره‌، برای ما یه نقاشی از خودتون به یادگار بذارید‌. خیلی دوست داریم اونا رو اون بالا آویزون کنیم‌. به رسم یادبود نگه‌شون می‌داریم. جدای از این‌ها‌، دیدن این همه نقاشی سیب که زیر سقف کنار هم ردیف شده‌اند، خیلی قشنگه. با موزاییک‌های آبی کف زمین یک دست می شن!  
  • روز رنگ می باخت و شب فرا می‌رسید. آسمان داشت پرده‌ی سیاهش را می‌کشید‌. در این اقات غم و اندوه تلخ‌تر می‌شود و سیاهی شب در گلو گیر می‌کند. در زیرزمین میشیما خسته و خاموش بر محراب رنج  و دردش افتاد و اجازه داد قطره‌ای سوزناک از اشکش سرازیر شود . «آلن …»  صدایش کوتاه‌تر از نجوا و بلند‌تر از خیال بود. خاک بلوک سیمانی از لابه‌لای انگشتانش عبور می‌کرد‌. شرم همچون آب سردی وجودش را فراگرفت‌. یک هفته می‌شد که هر شب از کابوس‌های وحشتناک رنج می‌برد‌. در تختخواب چپ و راست می‌غلتید و تنها بی‌خوابی با او بیدار بود. حتا اگر خواب به چشمانش می‌آمد‌، درخواب زار می‌زد، «آلن !». غروب بود. از پنجره‌ی نرده‌دار زیرزمین صدای پاشنه‌های پا به گوش می‌خورد. صدا همچون کوبش یکنواخت میخ بر تابوت بود.  خاک آبی‌فام شد. همیشه سر شب است که ،کم و بیش، کسی وحشت می‌کند. «دیگه نمی‌تونم بیش‌تر از این تحمل کنم.» میشیما فکر کرده بود می‌تواند راحت و تنها از روی میله‌ی بندبازی عبور کند. دیگر نمی‌دانست عبور از روی آن بند‌، چوب‌دستی تعادل می‌خواهد. دلش برای آلن تنگ شده بود‌. اینجا در عمق زمین‌، افکار نافذ خودکشی از ذهن او رخت بربست.

از ژان تولی اثر دیگری هم به فارسی ترجمه شده است

  • آدمخواران، ترجمه‌ی احسان کرم‌ویسی، نشر چشمه

Leave A Comment

Your email address will not be published.