از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم
درون‌مایۀ محوری کتاب، روایتی ا‌ست غیرخطی از تجربۀ بیست‌‌و‌سه سال دویدن ‌روزانه، شرکت مستمر در مسابقات ماراتن و تأثیر آن بر روند نویسندگی حرفه‌ای ‌نویسندة کتاب.

از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم

معرفی و نقد کتاب تهران: از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم از جمله آثار غیرداستانی هاروکی موراکامی است که در دستۀ زندگی‌نامۀ خودنوشت قرار می‌گیرد. هاروکی موراکامی به رسم همیشگی‌اش که عناوین آثارش را از کتاب‌ها و موزیک‌های مورد علاقه‌اش اقتباس می‌کند، نام این کتاب را هم از مجموعه داستانی نوشته ریموند کارور با نام از عشق که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم الهام گرفته است. درون‌مایۀ محوری کتاب که در نه فصل به‌علاوۀ پیش‌گفتار و پس‌گفتار تنظیم شده است، روایتی‌ست غیرخطی از تجربۀ بیست و سه سال دویدن‌ روزانه، شرکت مستمر در مسابقات ماراتن و تأثیر آن بر روند نویسندگی حرفه‌ای‌ نویسنده.

در یازده فصل‌ کتاب دربارۀ نویسنده، خصوصیات فردی‌اش، نگاهش به زندگی، چیزهایی که دوست دارد یا ندارد، خاطراتش، جزئیاتی که حین دویدن توجه‌اش را جلب می‌کنند، احساساتی که در حین تمرینات روزانۀ دو و نیز مسابقات ماراتن تجربه می‌کند، می‌خوانیم. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اثر این‌ست که می‌توان هر فصل را در قالب جستاری مستقل مطالعه کرد. عنوان‌های فصول کتاب که عنوان‌های جذابی هم دارند-حتی جذاب‌تر و چشم‌گیرتر از عنوان اصلی کتاب-عبارتند از رنج کشیدن اختیاری است، چه کسی به میک جگر می‌خندد، نکاتی در باب رمان‌نویس دونده شدن، آتن در میانۀ تابستان-دویدن ماراتن برای اولین بار، بیشتر دانسته‌هایم را در داستان‌نویسی دویدن‌های روزانه به من آموخته است، حتا اگر در جوانی موی دم اسبی بلندی می‌داشتم، کسی دیگر بر میز نمی‌کوبید-کسی فنجان‌ها را پرت نمی‌کرد، پاییز در نیویورک، ۱۸ تا لحظه‌ای که بمیرم، کسی که تا توانست راه نرفت و بر جاده‌های گرداگرد جهان.

موراکامی از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم را نوعی خاطره‌نویسی می‌داند که محور اصلی‌اش کنش دویدن است (صفحه ۱۵). اما با خواندن این کتاب، به شکل خیلی شخصی و با جزئیات زیاد، با روند شکل‌گیری هویت او به عنوان یک نویسنده و همین‌طور جهان‌بینی‌اش آشنا می‌شویم. اگر خوانندۀ ثابت آثار موراکامی باشید، وارد شدن به جهان شخصی او و شنیدن خاطراتش برایتان بسیار جذاب و تأثیرگذار خواهد بود اما اگر از طرفداران این نویسنده نباشید هم، از این کتاب لذت خواهید برد و پشتکار و سرسختی هاروکی موراکامی برایتان الهام‌بخش خواهد بود.

در واقع اگر مانند نگارنده از دوست‌داران هاروکی موراکامی باشید و نامش را روی جلد کتابی با عنوان شاید کمی نامعمول از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم، ببینید، احتمالا در خرید آن تردید نخواهید کرد و بازهم احتمالا، بعد از خواندن کتاب بابت این انتخاب‌ به خودتان تبریک خواهید گفت، گزیده‌هایی از آن را در شبکه‌های اجتماعی با دوستان‌تان به اشتراک خواهید گذاشت و قطعا این کتاب به کتاب بالینی‌تان تبدیل خواهد شد و وقت‌هایی که هدفی را دنبال می‌کنید و نیاز دارید نمونه‌ای درخشانی از سخت‌کوشی، پایداری و سرسختی را در مقابل‌تان داشته باشید، بارها و بارها به آن، مراجعه خواهید کرد؛ چرا که او صمیمانه راه و روش شخصی‌اش در حفظ ضرباهنگ کارها را برایمان افشا می‌کند. حفظ ریتم و کم نوسان بودن و کارها را به‌رغم تمام مصائب و مشکلات به پایان رساندن نقص‌ اغلب ما است؛  مایی که کارها را با شور و شوق آغاز می‌کنیم و ناامید و سرخورده نصفه‌ونیمه رهایشان می‌کنیم.

موراکامی در این اثر روایت نویسنده شدن‌اش و شروع دوی حرفه‌ای را در کنار هم روایت می‌کند. ماجرا از آنجا آغاز شد که یک بعدازظهر اول آوریل ۱۹۸۷ و در حین تماشای مسابقۀ بیس‌بال فکر نوشتن یک رمان به سر نویسنده زد. حاصل این میل و اشتیاق شدید اثری بود که آن زمان در سیاهۀ نامزدهای جایزۀ برتر مسابقه‌ای که نشریه‌ای ادبی برای نویسندگان جوان برگزار می‌کرد قرار گرفت که با عنوان بشنو آواز باد را به فارسی هم ترجمه شده است. این روند با نوشتن یک رمان و چند داستان کوتاه و موفقیت نسبی در این عرصه ادامه پیدا کرد.

در آن زمان هاروکی موراکامی صاحب یک کلوب موفق و پردرآمد جَز بود که بخش اعظم وقت‌اش صرف ادارۀ آن می‌شد و در واقع تنها نیمه شب‌ها و پس از پایان کار و تعطیلی کلوب بود که فرصت نوشتن دست می‌داد. سال ۱۹۸۲ سالی تعیین‌کننده در حرفۀ جدید موراکامی بود. در این زمان که سه سال از شروع نویسندگی‌ او می‌گذشت به این نتیجه رسید نوشتن غریزی دیر یا زود به بن‌بست می‌رسد و باید نویسندگی حرفه‌ای را در پیش گیرد و در پی آن تصمیم گرفت کلوب جَز را تعطیل و وقت‌اش را تمام و کمال صرف نوشتن یک رمان منسجم کند.

ماجرا به این سادگی‌‌ها نبود و نویسنده‌ای حرفه‌ای بودن دردسرهای خاص خودش را داشت. برخلاف تصویر عمومی از نویسندگان که آنها را نوابغی در حال شب‌زنده‌داری و معاشرت‌های بی‌وقفه، از این کافه به آن یکی رفتن، سیگار پشت سیگار دود کردن، در اتاقی تاریک چشم دوخته به آسمان در انتظار نزول الهامات غیبی در نظر می‌گیرد که دست آخر عصارۀ نبوغ‌ بی‌مثال‌شان را به جهانیان عرضه می‌کنند؛ موراکامی که خود نوشتن حرفه‌ای و جدی را در سن 33 سالگی آغاز کرد، به ما می‌گوید نویسندگی حرفه‌ای است سخت، طاقت‌فرسا و کاملا استقامتی و مانند هر کار حرفه‌ای دیگر، در درجۀ اول به نظم، تمرکز و استمرار نیاز دارد. او معتقد است برای منظم ماندن و تمرکز بر کار باید شیوۀ زندگی‌ای را در پیش گرفت که در حفظ این روند کمک‌مان کند. از خلال این زندگی‌نامه درمی‌یابیم یک عادت غیرادبی مانند دویدن روزانه که نویسنده در آغاز تنها برای افزایش توان بدنی و سرپا نگهداشتن جسمش و عادت دادن خود به انجام کاری مستمر و خسته‌کننده به آن رو آورده بود و در ادامه به شرکت مداوم در مسابقات ماراتن می‌انجامد، چگونه در شکل دادن به شخصیت ادبی نویسنده ایفای نقش می‌کند.

این اثر غیر داستانی موراکامی که ترجمه‌ای روان، یکدست و بدون دست‌انداز دارد، مجتبی ویسی به فارسی برگردانده و نشر چشمه در ۱۸۰ صفحه منتشر کرده است.

پاره‌های کتاب:

«عاملی که بیش از هر چیز دیگر به اکثر دوندگان انگیزه می‌دهد هدف شخصی است: برای نمونه، رسیدن به یک حدنصاب تازه و شکستن رکورد خود. مادامی‌که یک دونده بتواند دست به رکوردشکنی بزند، از کار خود خشنود خواهد بود. در غیر این صورت، چنین احساسی سراغ او نخواهد آمد. حتا اگر نتواند به حد نصاب موردنظر خود برسد، تا زمانی که از نتیجۀ کار و نهایت تلاش خود رضایت داشته باشد-که شاید در جریان مسابقه هم منجر به کشفی مهم در موردخود او شده باشد- به هدف خود رسیده است و احساسی امیدوارانه و خوشایند تا مسابقة بعدی به او انگیزه خواهد داد. این قاعده در حرفة خود من نیز مصداق دارد. در رمان‌نویسی نیز، تا جایی که من می‌دانم، مسئله‌ای به نام برد و باخت مطرح نیست. شاید فروش نسخه‌های از یک رمان، اهدای جایزه‌هایی به آن و ستایش‌های منتقدان، ملاک‌هایی برای موفقیت آن کتاب در جهان ادبیات تلقی شوند ولی در نهایت هیچ‌یک از این موارد اهمیتی ندارند. نکتۀ اساسی آن است که آیا نوشتار به ملاک‌هایی که نویسنده برای خود تعیین کرده است دست یافته یا نه.» صفحة ۲۳

«طولی نکشید که دور سیگار را هم خط کشیدم. ترک سیگار در واقع یکی از نتایج طبیعی دویدن‌های هر روزه به حساب می‌آمد. کار ساده‌ای نبود ولی من نمی‌توانستم هم خوب سیگار بکشم و هم خوب بدوم. شور و شوق دویدن و بیشتر دویدن محرک نیرومندی شد تا دیگر سراغ دود نروم و بر وسوسه‌های بعدی آن نیز غلبه کنم. ترک سیگار همچنین به حرکتی نمادین برای وداع با زندگی پیشینم شباهت داشت.» صفحة ۴۷
«شاید گاهی مقدار دویدنم کاهش یافته باشد ولی یک اصل اساسی‌ام را در تمرین همواره رعایت کرده‌‌ام: هیچ‌وقت بیشتر از یک روز تمرین را تعطیل نکرده‌ام. عضلات ما مانند حیوانات بارکش به سرعت خود را با شرایط وفق می‌دهند. اگر میزان فشار یا بار را به دقت و مرحله‌به‌مرحله افزایش دهید با آن اخت خواهند شد. عضلات تا وقتی سطح توقعات خود را به آن‌ها بفهمانید و حجم فشاری را که باید تحمل کنند دقیقا نشان‌شان دهید پذیرایشان خواهند شد و رفته‌رفته قدرت‌شان افزایش خواهند یافت. پرواضح است که این کار یک‌شبه انجام نخواهد شد. صفحة ۷۸

از این نویسنده آثار دیگری به فارسی منتشر شده است: 

از مشهورترین اثر موراکامی دو ترجمه قابل‌قبول وجود دارد: 
کافکا در کرانه، مهدی غبرائی، نیلوفر 
کافکا در ساحل، گیتا گرکانی، نگاه 
سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش، امیرمهدی حقیقت، چشمه 
پس از تاریکی، مهدی غبرائی، نیکونشر 
چوب نروژی، مهدی غبرائی، نیکونشر
1Q84، معصومه عباسی نتاج عمرانی، آوای مکتوب 
بشنو آواز باد را، آراز بارسقیان، میلکان 
تعقیب گوسفند وحشی، مهدی غبرائی، نیکونشر 
سرزمین عجایب بی‌رحم و ته دنیا، مهدی غبرائی، نیکونشر 
پینبال ۱۹۷۳، بهرنگ رجبی، چشمه 
مترو، گیتا گرکانی، انتشارات نگاه 
جنوب مرز، غرب خورشید، کیوان سلطلنی، بدیل 
کتابخانۀ عجیب، بهرنگ رجبی، چشمه 
شهر گربه‌ها، فرزین فرزام، نون 
سامسای عاشق، آرزو مختاریان، افق 
داستان‌های عجیب توکیو، قدرت‌الله ذاکری، افراز 
برقص برقص، سلماز بهکام، ترانه 
اسپوتنیک دلبند من، سلماز بهکام، ترانه 
سرگذشت پرنده کوکی، شبنم سعادت، افراز 
گربه‌های آدمخوار (مجموعه داستان)، مهدی غبرائی، نیکونشر 
کجا ممکن است پیدایش کنم (مجموعه داستان)، بزرگمهر شرف‌الدین، چشمه 
دیدن دختر صدرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل (مجموعه داستان)، محمود مرادی، ثالث 
نفر هفتم (مجموعه داستان)، محمود مرادی، ثالث 
داستان‌های جشن تولد (مجموعه داستان)، اسدالله امرائی، قطره
بعدِ زلزله (مجموعه داستان)، بهرنگ رجبی، چشمه



برای مطالعه بیشتر:

- یادداشت کوتاهی از امیر احمدی‌آریان در شماره ۲۲۰ مجلد گزارش، درباره کتاب از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم را اینجا بخوانید.

- مصاحبه مجتبی ویسی با هاروکی موراکامی، که در شماره ۲۲۰ مجله گزارش منتشر شده است را اینجا بخوانید. 

- یادداشت گیتا گرکانی در شماره ۲۲۰ مجله گزارش، درباره کتاب از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم را اینجا بخوانید.