جنگِ زامبی‌ها

۱۳۹۹/۰۹/۱۱

 
3

یادداشت ششم پرونده‌ی «امر جنسی و سانسور در ترجمه»

معرفی و نقد کتاب تهران| بله. سانسور زخم می‌زند. به نویسنده، به مترجم، به خواننده، به پیکره‌ی زبان و ادبیات فارسی و تجربه‌ی ما از آن. در طولانی‌مدت مزمن و درونی می‌شود. انگار همیشه بوده. اعمال جنسی را، که احتمالاً در کنار غذاخوردن غریزی‌ترین اعمال بشرند و مایه‌ی کلی از مصائب و لذت‌ها و تنش‌های خصوصی و عمومی، به‌کل از ادبیات داستانی ما حذف کرده: دیگر انتظار نداریم در داستان‌ها کسی با کسی بیشتر از لبخند و حرف ردوبدل کند. نسخه‌های در دسترس از توصیف خودِ س.ک.س به زبان فارسی اغلب نه برای بیان پیچیدگی‌های روابط انسانی و روان انسان‌ها، که برای لذتِ شهوانی نوجوانان نوشته شده. زبان هم مثل بدن است، اگر از عضله‌ایش غافل شوی ضعیف می‌شود و دیگر کار نمی‌کند. هر کسی که یک بار در زندگی‌اش یک جایی در بدنش کمی ضعیف شده باشد، خوب می‌داند که مسأله از خود آن عضو فراتر می‌رود: از کل زندگی‌ات می‌افتی، هیچ کاری را نمی‌توانی عادی بکنی.

چند سال پیش داستانی را محض تفنن، و نه برای چاپ، ترجمه کردم. راوی‌اش ماچویی بود که مثل خیلی از ماها پاکیزه حرف نمی‌زد (و البته یک دقیقه هم بی‌خیال دختربازی نمی‌شد). تصمیم گرفتم نزدیک‌ترین زبانی که می‌شود برایش انتخاب کنم. مثلاً راوی به جای «مشنگ» می‌گفت «ک.س.خل» و از این دست چیزها. نکته فقط این نبود که می‌شد اعمال جنسی را همان‌طور که اتفاق افتادند نوشت، این هم بود که سطح زبانی تازه‌ای رها شده بود: راوی همان کلماتی را می‌گفت که به‌طور طبیعی می‌گوید، نه کلماتی که مترجمِ خودآگاه به سانسور انتخاب می‌کند. زبانی که حتی اگر نویسنده جعلش کرده باشد، موقع خواندن به‌نظر جعلی نمی‌آمد.

برای درک بهترِ بلایی که سانسور سرِ متنی می‌آورد چهار نسخه از یک متن را کنار هم آورده‌ام؛ از رمانی به نام The Making of Zombie Wars نوشته‌ی الکساندر همن. گذشته از تنش جنسی که در طول فصل بالا می‌گیرد تا به این صحنه برسد و در ترجمه‌ی فارسیِ فرضی قطعاً ضربش گرفته می‌شود، خود عمل جنسی هم در زبان فارسی با کلماتی وصف می‌شود که شاید در نگاه اول یادآورِ هرزه‌نگاری‌ها باشد (شاید هم نه). یکی به زبان انگلیسی، یکی تلاش من برای فارسی‌کردن آن بدون سانسور، و دیگری تلاش من برای گرفتن «زهر» نسخه‌ی فارسی، و آخری هم نسخه‌ای که احتمالاً ناشر ترجیح می‌دهد. این‌که بعد از سانسور واقعی وزارت ارشاد چه برمی‌گردد در حوزه‌ی تخصص نگارنده نیست.

نسخه‌ی اصل

He felt like a guest in his own bed, which made it more comfortable. This time, he wasn’t cheating on Kimmy, technically, so Ana’s body felt different. For one thing, there was more of it: she was dripping wet and he licked her cross-eyed nipples in concentric circles, until the shape of her breasts led him toward her armpits and then he went down her sides and across to her belly button and she was spreading her legs as his tongue inched down toward her picture-perfect clitoris. Deflated she was not. His cheeks were smeared with her wetness, so much of it that he had to swallow it, and his tongue was burning with it. He thrust his tongue inside her, as she lifted and twisted her hips, and slid it up to her clit and back, and put two fingers inside her, and she came, hitting his back with her heels, reciting something in Bosnian, speaking in rhymes and tongues.

Then he slid up her body and his cock was inside her, and he was kissing her, the same whetted tongue now inside her mouth. Far in the back of whatever was left of his mind, the light of reason was struggling against being finally extinguished and he was aware that wearing a condom would’ve been a good idea, but there was no way that he was getting out of her, because she took him in and he was with her in every move, in every gasp, kiss, and lick—she let him in so deep he didn’t have to think about her, and therefore he didn’t have to think about himself, but of course he was thinking about not thinking about himself and he was about to start thinking about himself when she bit his cheek, as if eager to spread the pain, and it hurt and he loved it and he could feel the skin was broken and he started coming and so did she.

نسخه‌ی بی‌سانسور

حس ‌کرد توی تخت خودش مهمان است، که کار را راحت‌تر می‌کرد. این بار عملاً به کیمی خیانت نمی‌کرد، و همین بود که حس تن آنا فرق داشت. تازه، فقط همین هم نبود: خیسی از آنا می‌چکید و جاشوا ن.و.ک‌.پ.س.ت.ا.ن‌های تابه‌تای او را به‌شکل دایره‌هایی هم‌مرکز می‌‌لیسید، تا آخرش شکل پ.س.ت.ا.ن‌ها او را به زیر بغل‌های آنا کشاند و بعد رفت پایین سراغ پهلوهایش و بعد نافش و وقتی جاشوا زبانش را چند سانتی پایین برد تا برسد به چ.و.چ.و.ل او، با آن ظاهر بی‌نقصش، آنا پاهایش را باز می‌کرد. ورم که نداشت. خیسیِ آنا مالیده بود به گونه‌های جاشوا، آن‌قدر زیاد بود که مجبور بود قورتش بدهد، و زبانش را هم سر راه می‌سوزاند. در همان حال که آنا لمبرهایش را بلند ‌کرد و چرخاند، جاشوا زبانش را درون او فشار ‌داد، و برد بالا سمت چ.و.چ.و.ل.ش و برش گرداند، و دو انگشتش را فرو برد تویش، و آنا، پاشنه‌های پاهایش را بر پشتِ جاشوا که می‌کوبید و چیزهایی به زبان بوسنیایی که می‌گفت، آهنگین و به‌زبان‌های مختلف که حرف می‌زد، ارضا شد.

بعد جاشوا خودش را سُراند بالا و ک.ی.ر.ش توی آنا بود، و داشت می‌بوسیدش، همان زبان برانگیخته حالا درون دهان آنا بود. آن پشت‌ها، در هر چه از ذهنش باقی مانده بود، نورِ منطق تقلا می‌کرد بالأخره به رسمیت شناخته شود و حواسش بود که لابد کاندوم‌گذاشتن هم بد فکری نیست، ولی دیگر راه نداشت خودش را از دختر بیرون بکشد، چون کشانده بودش درون خودش و جاشوا در تمام حرکات همراه او بود، در تمام نفس‌ها، بوسه‌ها و لیس‌ها ــ آنا گذاشته بود فرو کند تویش تا جاشوا اصلاً مجبور نشود فکرِ او را بکند، و همین بود که مجبور نبود به خودش هم فکر کند، ولی طبعاً به این فکر می‌کرد که به خودش فکر نمی‌کند و همین که شروع کرد به فکر کردن به خودش، آنا، انگار در عطشِ پخش‌کردنِ درد، گونه‌اش را گاز گرفت، و درد داشت و جاشوا خوشش آمده بود و می‌توانست حس کند پوستش ترک برداشته و داشت ارضا می‌شد، درست مثل آنا.

نسخه‌ی سانسورشده‌ی ۱

حس ‌کرد توی تخت خودش مهمان است، که کار را راحت‌تر می‌کرد. این بار عملاً به کیمی خیانت نمی‌کرد، و همین بود که حس تن آنا فرق داشت. تازه، فقط همین هم نبود: شهوت آنا هم بود و جاشوا روی تن او می‌لولید و وقتی خواست بهش لذتی بدهد، آنا پاهایش را باز ‌می‌کرد. در همان حال، آنا، پاشنه‌های پاهایش را بر پشتِ جاشوا که می‌کوبید و چیزهایی به زبان بوسنیایی می‌گفت، آهنگین و به‌زبان‌های مختلف که حرف می‌زد، ارضا شد.

بعد جاشوا خودش را سُراند بالا، و داشت می‌بوسیدش، آن پشت‌ها، در هر چه از ذهنش باقی مانده بود، نورِ منطق تقلا می‌کرد بالأخره به رسمیت شناخته شود و حواسش بود کاندوم‌گذاشتن هم بد فکری نیست، ولی دیگر راه نداشت وسط کار وقفه بیندازد، چون آنا او را به درون خودش کشانده بود و جاشوا در تمام حرکات همراه او بود، در تمام نفس‌ها و بوسه‌ها ــ آنا رها گذاشته بودش تا جاشوا اصلاً مجبور نشود فکرِ او را بکند، و همین بود که مجبور نبود به خودش هم فکر کند، ولی طبعاً به این فکر می‌کرد که به خودش فکر نمی‌کند و همین که شروع کرد به فکر کردن به خودش، آنا، انگار در عطشِ پخش‌کردنِ درد، گونه‌اش را گاز گرفت، و درد داشت و جاشوا خوشش آمده بود و می‌توانست حس کند پوستش ترک برداشته و داشت ارضا می‌شد، درست مثل آنا.

نسخه‌ی سانسورشده‌ی ۲

حس ‌کرد توی تخت خودش مهمان است، که کار را راحت‌تر می‌کرد. این بار عملاً به کیمی خیانت نمی‌کرد، و به همین دلیل با آنا راحت‌تر بود.

3 Discussions on
“جنگِ زامبی‌ها”
  • موارد زیر رو لطفا در نظر بگیرید

    ۱- wet در انگلیسی در این مکان استفاده به معنی خیسی نیست!!!به معنای «حشری بودن» هست – لذا ترجمه اصلی she was dripping wet میشه – «به قدری حشری بود که از بدنش آب می‌چکید»

    ۲- جایی که نوشتی – آنا پاهایش را باز می‌کرد. مکان قراردادنش در جمله فارسی اشتباهه – درواقع باید قبل از شروعجلمه قبلی میزاشتیش و یک واژه «در حالیکه» بهش اضافه کنی و بشه – «در حالیکه آنا پاهایش را باز می‌کرد، جاشوا زبانش را چند سانتی پایین برد تا به چ.و.چ.و.ل او، با آن ظاهر بی‌نقصش رسید»

    بقیه متن رو دیگه نمی‌نویسم ولی باز هم اصلاحاتی برای اعمال در ترجمه اصلی وجود داره.

    متوجه هستم که ترجمه کار بسیار دشوار و سختی هست و عملا امکان بیان یک احساس در یک متن (ادبی) بسیار سخت هست چون علاوه بر متن باید تفکر نویسنده و راوی داستان رو هم منتقل کرد که تجربه زیادی می‌خواد ولی کمی هم دقت بیشتر، این حسن توجه شما رو زیباتر می‌کرد.
    امیدوارم موفق باشید

    • سلام، ممنون.
      ۱. درباره‌ی wet و حشری چون دوباره توی متن تکرار می‌شد و بار دوم معنیِ لغوی مد نظر بود، تصمیم گرفتم همون خیس بمونه. ضمناً تو فارسی هم «خیس‌شدن» رو به معنای «حشری‌شدن» به کار می‌بریم.
      ۲. دومی رو درست می‌گید. مرسی.
      ۳. اون بحث حس‌وحال و لحن و تفکر، واقعاً کار یه پاراگراف نیست. طبق تجربه‌ی من، صدای نویسنده کم‌کم توی داستان دستِ آدم می‌آد. کلاً ترجمه‌ی یه پاراگراف به این منظور، نقض غرضه به نظرم.
      ارادت.

Leave A Comment

Your email address will not be published.