آیا منطقی است؟

۱۳۹۹/۰۸/۰۵

 
0

آیا منطقی ا‌ست که اثر هنری را به ‌خاطر بی‌اخلاقی فردیِ هنرمند نکوهش کنیم؟
نوشته‌ی جیمز هارولد – ترجمه‌ی سعید گنج‌خانلو

بحث درباره هنرِ آفریده‌شده به دست انسان‌هایی که کارهای هولناکی کرده‌اند تاریخِ بلندی دارد. (نقاشی‌های هیتلر نمونه‌ی کلاسیک این مناقشه است.) جنبش #من_هم #MeToo [جنبشی که در مخالفت با تعرض جنسیِ اشخاص معروف یا متمول شکل گرفته است] شیوع چنین مواردی را به‌خوبی نشان داده است. سرزنش‌کردنِ چاک کلوس Chuck Close، جیمز لِوین James Levine، یا آر کِلی R. Kelly به ‌خاطر تخلفِ احتمالی‌شان یک چیز است و این تلقی که آثار هنری این افراد به‌واسطه‌ی آفریننده‌ای [متخلف] آلوده شده باشد چیزِ دیگر. 

«سرایت جادویی» زمانی اتفاق می‌افتد که مردم طوری تلقی می‌کنند که گویی ذاتِ یک انسان می‌تواند از راه شیئی مرتبط با آن انسان به انسان دیگر سرایت کند. این تلقی شایع و ادامه‌دار است. در یک آزمایش، از افراد خواسته شد که تصور کنند پولیوِری را باید بپوشند که متعلق به انسانی شریر مثل هیتلر است. بیشتر افراد تمایلی به پوشیدن آن نداشتند، تنها به تصورِ این‌که آن پولیور تداعی‌کننده‌ی هیتلر است. مردم نمی‌خواهند با اشیایی مرتبط شوند که تداعی‌کننده‌ی شر است.

آثار هنری اغلب بیش از اشیای معمولی با خصوصیات اخلاقیِ آفرینندگان‌شان مرتبط دانسته می‌شوند. برای مثال کنفوسیوس مدعی بود موسیقی سلطانِ دانا شونِ Shun بزرگ برتر از موسیقیِ سلاطین کوچک‌تر است (گزین‌گویه‌ها، Analects 3.25). اثر هنریِ هنرمندانِ نیک سودمند است؛ اثر هنری انسان‌های پست و شریر خطرناک است.

گرچه این تلقی شایع است، اما روشن نیست که منطقی هم باشد. هیچ توضیح منطقی‌ای در دست نیست که نشان دهد چطور ذات اخلاقی یک انسان می‌تواند نخست به اثری هنری و از آنجا به مخاطب سرایت کند. 

با این‌همه علاوه بر «سرایت جادویی» یک راه دیگر هم برای فهم این تلقی وجود دارد. آنچه تِد کوهن Ted Cohen اجتماعاتِ عاطفی affective communities می‌نامد. این‌ها اجتماعاتِ انسان‌هایی‌ست که برای اثری هنری اهمیت قائلند و به همین خاطر همدیگر را اعضای یک اجتماع می‌دانند. اهمیت‌دادن به اثری هنری مخاطب را به دیگرانی می‌رساند که آن اثر را دوست دارند و گاهی نیز مخاطب را به خودِ هنرمند می‌رساند. 

هیچ توضیح منطقی‌ای در دست نیست که نشان دهد چطور ذات اخلاقی یک انسان می‌تواند نخست به اثری هنری و از آنجا به مخاطب سرایت کند.

برخی از این اجتماعات شناخته‌شده و ریشه‌دارند: بلومزدِی Bloomsday، «جهان جادوگریِ» هری پاتر، طرفداران برنامه تلویزیونی «پیشتازان فضا»، و جز آن. اما یک اجتماع حتماً نباید خیلی بزرگ و شناخته‌شده باشد: مثالی که خودِ کوهن می‌زند گروه کوچک ولی پرشورِ هواداران فیلم بدنام و ناموفقِ اِلِین مِی Elaine May به نام ایشتار Ishtar است.

این اجتماعات سه ویژگی دارند که ظاهراً باعث می‌شود خصوصیات اخلاقی هنرمند برای لذت‌بردن از هنرش برجسته شود.

نخست آن‌که برخی هنرمندان نقش فعال و آشکاری در آن اجتماعات داشته باشند. برخی هنرمندان، به‌خصوص هنرمندان نمایشی، با طرفدارانشان به ‌طور عمومی در ارتباطند. آقای بیل کازبی Bill Cosby که منتظر دادگاه تعرض جنسی‌اش بود در اجراهای کمدی‌اش حملات خود را به اتهام‌زنندگانش دوچندان می‌کرد. اجتماعات عاطفی حول این هنرمندان چه‌بسا دقت بیشتری به جزییات زندگی آن هنرمند نشان دهند.

دوم آن‌که در خودِ آثار هنرمندان ایده‌های اخلاقی به طور جدی برجسته شود. خیلی از فیلم‌های وودی آلن مسئله‌ی چگونه اخلاقی زیستن و تفاوت بین عدالت و بی‌عدالتی را برجسته می‌کنند. اجتماعات عاطفی‌ای که حول چنین آثاری شکل می‌گیرند به طور طبیعی توجه‌ها را به ویژگی‌های اخلاقی [یِ‌هنرمند] جلب می‌کنند.

سوم آن‌که برخی اجتماعات عاطفی بسیار برجسته باشند و اعضای اجتماع همدیگر را بشناسند. برخی اجتماعات در رسانه‌های اجتماعی رشد می‌کنند؛ برخی دیگر در رویدادهایی نظیر جلسه‌های [هواداران] فیلم «پیشتازان فضا» رفت و آمد می‌کنند. هنرمندان و آثار هنری معاصر چه‌بسا اجتماعات فعال‌تر و عمومی‌تری نسبت به هنرمندان و آثار زمان‌های خیلی دور داشته باشند.

به میزانی که یک اجتماع هر یک از این ویژگی‌ها را داشته یا نداشته باشد در مجموع تعیین می‌کند که هر یک از مخاطبان به آثار هنری خاص اهمیت دهند یا از آن فاصله گیرند. حضور هنرمند در اجتماع شخصِ او را حایز اهمیت می‌کند؛ اهمیت ایده‌های اخلاقی در آثار هنرمند توجه‌ها را به پرسش‌های اخلاقی جلب می‌کند؛ و عمومی‌بودنِ اجتماعات عاطفی موجب می‌شود اعضای اجتماع برای همدیگر مهم باشند. 

طرفدارِ شخصی هنوز یک دلیل دارد که هنرمندِ نااهل را با خرید آثارش، با حضور در کنسرتش یا جز آن حمایت نکند ـ به‌خصوص اگر هنرمندان این درآمد را صرف ادامه‌ی تخلفات خود کنند یا از اجرای عدالت در مورد آن تخلفات بگریزند.

اجتماعی عاطفی را در نظر بگیرید که حول هنرمندی شکل گرفته است که به طور موثق متهم به آزار جنسی‌ست. چنین اجتماعی (اگر بزرگ باشد) چه‌بسا اعضایی داشته باشد که خودشان در معرض تعرض قرار گرفته‌اند و ادامه‌ی ارتباط با آن هنرمند یا آثارش را دردناک یابند. یکی از راه‌هایی که دیگر اعضای آن اجتماع عاطفی می‌توانند نگرانی و همدردی خود را با آن‌ها ابراز کنند عدم شرکت در چنین اجتماعی‌ست.

پس قطع ارتباط با آن اجتماعات عاطفی‌ای که حول آثار هنریِ انسان‌های نااهل شکل می‌گیرند کاملاً منطقی می‌نماید. و چنین انتخابی لزوماً نشان‌دهنده‌ی اعتقاد به «سرایتی جادویی» نیست. 

البته این توضیحات در مورد طرفداری شخصی صادق نیست_ منظور طرفداری‌ست که یک اثر هنری را تحسین می‌کند اما خود را عضو هیچ اجتماع عاطفی‌ای نمی‌داند. این طرفدارِ شخصی دلیلی نمی‌بیند که از آثار هنرمندی شریر فاصله بگیرد که درست هم به نظر می‌رسد. با این همه آن طرفدارِ شخصی هنوز یک دلیل دارد که هنرمندِ نااهل را با خرید آثارش، با حضور در کنسرتش یا جز آن حمایت نکند ـ به‌خصوص اگر هنرمندان این درآمد را صرف ادامه‌ی تخلفات خود کنند یا از اجرای عدالت در مورد آن تخلفات بگریزند. در هر حال لذتِ شخصی از آثار هنرمندان نااهل بخودی خود غلط نیست.

* James Harold is Professor of Philosophy at Mount Holyoke College and author of Dangerous Art: On Moral Judgments of Artworks (OUP, 2020).

* عنوان اصلی مقاله
Is it rational to condemn an artwork for an artist’s personal immorality?

Leave A Comment

Your email address will not be published.