دکتر فاستوس چراغ‌ها را روشن می‌کند

دکتر فاستوس چراغ‌ها را روشن می‌کند

معرفی و نقد کتاب تهران| عرفان چوبینه
در میان نویسندگان مدرن فعّال در دوران بین دو جنگ جهانی، گرترود استاین بیش از دیگران به ادبیات تجربی روی آورد. تلاش او براین بود تا زبان را از مرزهای معمول خود فراتر ببرد. بر همین اساس، آثار او برخی اوقات به‌صورت تحت‌اللّفظی بی‌معنا، اغلب غریب و همواره برای کسانی شورانگیز بود که نوشتن را دست‌ورزی می‌انگاشتند و زبان را مادۀ خامی که این دست‌ورزی بر روی آن صورت می‌پذیرد. 

استاین در اَلی‌گِینی در ایالت پنسیلوانیا به دنیا آمد. خاندان او از یهودیان آلمانی مهاجر بودند. پس از مرگ والدینش از میان شش خواهر و برادرش، لئو، برادر مورد علاقه‌اش، خانواده‌اش شد. در سال 1892 همراه با لئو به دانشگاه هاروارد رفت و در آنجا با ویلیام جیمز، روانشناس سرشناس، به تحصیل پرداخت. استاین در برخی از نخستین نوشته‌هایش چون سه زندگی (1909) و تشکیل آمریکاییها – که در سال 1908 تکمیل و در سال 1925 چاپش کرد- سعی بر به‌ کار بردن نظریه‌های جیمز در باب خودآگاهی دارد. خودآگاهی به‌حیث امری منحصربه‌فرد، جریانی پاینده و اکنونی همیشگی.

زمانی که لئو برای تحصیل در رشتۀ زیست‌شناسی به دانشگاه جانز هاپکینز رفت، گرترود نیز در دانشکدۀ پزشکی آنجا ثبت نام کرد. در پایان سال چهارم تحصیلش به دلایل گوناگونی به عمد مردود شد. نخست آنکه لئو به هنر علاقمند شده‌ بود و تصمیم گرفته‌ بود به اروپا برود. دوم آنکه استاین شروع به نوشتن کرده‌ بود و دیگر اینکه او به دو زن رغبت پیدا کرده‌ بود (داستان این مثلّث عشقی زیربنای رمان کیو-ای-دی را تشکیل داده است که پس از مرگش در سال 1950 به چاپ رسید).

در اوایل سال 1903 لئو در پاریس مستقر شد، استاین نیز در پاییز همان سال به او پیوست. آن دو سپس شروع به گردآوری آثار هنری مدرن کردند و با بسیاری از نقاشان برجسته و الهام‌بخش زمان، چون پابلو پیکاسو-که پرترۀ گرترود استاین را کشیده‌ است-، ژرژ بارک و هنری ماتیس دوست صمیمی شدند. دوستی استاین با نقّاشان نقش چشمگیری در پیشرفت نویسندگی او داشته‌ است؛ از این رو که وی برخی تجربیّات نقّاشان مکتب کوبیسم را در قالب واژگان آورده‌است.

در سال 1909، زمانی که آلیس بی. تُکلاس در کسوت معشوقۀ او وارد خانواده شد، همراهی طولانی استاین و برادرش شکلی پیچیده به خود گرفت. چهارسال بعد لئو خانه را ترک کرد و کلکسیون آثار هنری‌ای را که پیشتر گردآوری کرده‌ بودند، بین خود تقسیم کردند. استاین به نوشتن و راهنمایی‌کردن نویسندگان جوانی چون ارنست همینگوی و اسکات فیتزجرالد ادامه داد. در دهۀ 20 استاین و تُکلاس  تابستان‌ها را در جنوب فرانسه سپری می‌کردند، جایی که در سال 1929 در آن خانۀ کوچکی خریدند و در دوران جنگ که نمی‌توانستند به پاریس برگردند، در آنجا به زندگی خود ادامه دادند. گریز از پاریس، و به نوعی مخفی‌شدن در منطقه‌ای خارج از شهر، به این دلیل بود که دولت آلمان با افرادی چون استاین که یهودی و نیز همجنسگرا بودند رابطه‌ای خصمانه داشت.  پنج سال بعد، سال 1934، تنها برای یک بار به آمریکا برگشت و تور سخنرانی موفقیت‌آمیزی در زادگاهش داشت. سرانجام در سال 1946، زمانی که در اوج شهرت بود، به‌دلیل ابتلا به سرطان درپاریس درگذشت.

با آنکه شهرت استاین به لطف جنبش فمینیسم رو به فزونی نهاده‌ است، اساس این شهرت بیشتر به شعر و نثر او برمی‌گردد تا نمایشنامه‌هایش، هرچند گرایش شدید به تجربۀ بی‌وقفه در امر نوشتن، قراردادن آثار وی در طبقات ژانرهای ادبی را دشوار می‌کند.

تمرکز بر بینش مشاهده‌کننده و هنر کلامی خودآگاه ویژگی‌های کلّی نمایشنامه‌های او هستند. هنر کلامی خودآگاه را با توجّه به سبک نوشتاری وی می‌توان تأکید بر آرایه‌های لفظی، به‌ویژه جناس و آهنگ کلمات و جملات، دانست. در نوشته‌های او زبان در خدمت زبان است نه انسان! گویی که این زبان است که بر انسان و کلّ جهان احاطه دارد. ازین رو توجه به هم‌آوایی واژگان و بازی‌های زبانی اولویّت نوشتار اوست. کلمات به مثابه‌ جریانی نامتناهی ارائه می‌شوند و دستورگریزند. مرزبندی جملات با علائم سجاوندی اغلب امکان ناپذیر است. کلام به‌صورت تکّه تکّه شده، از هم گسیخته و پخش‌شده ارائه شده‌است. این نگاه به زبان محصول تفکّرات دوران پسامدرن است که در آن قواعد دستوری و علائم سجاوندی محدودیت‌هایی هستند که زبان را به بند می‌کشند  و زبان بالذّات چنین بندوبست‌هایی ندارد. ازین روست که منتقدان دربارۀ نوشته‌های استاین می‌گویند زبان مقدّم بر جهان و انسان است. این ویژگی‌ها در نمایشنامه‌های او با هنرنمایشی سنتی که در آن اساس بر تجسّم و بازنماییست و نیز هنرنمایشی مدرن که جسمانیّت و مادّه‌گرایی در آن از اهمیّت بسیاری برخوردار است، در تضاد است. در عوض نمایشنامه‌های او را باید بهترین مواد برای اجرا در عرصۀ هنرهای نمایشی آوان‌گارد دانست.

بعد از این مقدّمۀ کوتاه دربارۀ سبک نوشته‌ها، بالاخصّ نمایشنامه‌های استاین، نگاهی می‌اندازیم به یکی از مهم‌ترین و در عین حال مفهومترین آثار نمایشی وی یعنی «دکتر فاستوس چراغها را روشن می‌کند».

با نگاه به عنوان کتاب می‌توان دریافت که با یک اثر اقتباسی ر‌وبه‌رو هستیم. در نمایشنامۀ استاین دکتر فاستوس دانشمندی مدرن است و به جای کیمیاگری، که شخصیّت اصلی نمایشنامۀ دکتر فاستوس از کریستوفر مارلو به دنبال آن بود، از مفیستو(شیطان) می‌خواهد که در ازای گرفتن روح او به وی چراغ/برق، سمبل آزادی و پیشرفت، را اعطا کند( معامله‌ای که این بار، برخلاف نمایشنامه‌های پیشین، شیطان از آن متضرّر می‌شود، چراکه فاستوس به‌حیث انسان قرن بیستمی روحی برای فروش ندارد!). به عبارتی دیگر، استاین افسانۀ فاوست در دوران پیشامدرنیته را به قرن بیستم انتقال داده‌است. در این انتقال، کیمیاگری به علم فیزیک مدرن، یا به‌طور دقیق‌تر، به الکتریسیته بدل شده‌است. استاین با نگاه به شخصیّت فاستوس که از زمان پیدایشش در متون ادبی و نمایشی خصایص مردسالارانۀ آشکاری داشته‌، لازم دیده‌ است تا همتای زنی برای او بیافریند. زنی که در اوایل قرن بیستم بیشتر یک کالای جنسی اغواگر به شمار می‌آمد. نکتۀ جالب توجّه دربارۀ شخصیت زن در نمایشنامۀ استاین این است که دو زن همزمان این نقش را برعهده دارند. شکستن وحدت شخصیت و تکثیر آن مسأله‌ای است که در گفتمان ادبی مدرن و پسامدرن به آن «منِ پخش‌شده/ تکّه‌تکّه‌شده» می‌گویند. بازتاب چنین گفتمانی در آثار ساموئل بکت، در ‌بی‌نام، نیز به چشم می‌خورد. سگ دکتر فاستوس یکی دیگر از شخصیت‌های این نمایشنامه است که بررسی آن برای پی‌بردن به پیشینۀ ذهنی استاین و چرایی بازآفرینی چنین شخصیتی مهم است. برای روشن‌شدن هرچه بهتر مطلب ابتدا به پیشینۀ پژوهشی استاین در یکی از شاخه‌های علم روانشناسی نگاهی خواهیم‌ انداخت و سپس به ارتباط آزمایش‌های رفتارگرایان در قرن نوزدهم و نقش سگ در نمایشنامۀ وی خواهیم پرداخت.

استاین زمانی که در دانشگاه هاروارد مشغول به تحصیل بود پژوهشی در حوزۀ «رفتار ناخودآگاه/غیرارادی» انجام داد. برخی از محقّقان رشتۀ روانشناسی این‌گونه آزمایش‌ها را متناسب با تحقیقاتی می‌دانند که در آن به دوگانۀ «حواس‌پرتی/توجّه» و نقش این دو امر متضاد در تولیدات ادبی می‌پردازد. در قرن نوزدهم روانشناسان رفتارهای ناخودآگاهی را که در آزمایش‌هایی مانند خواب القایی از انسانها بروز پیدا می‌کرده‌است، به حضور «نفس ثانویه» پیوند می‌داده‌اند. از دید آنها این «نفس» حقیقی‌تر و ابتدایی‌تر از «نفس اولیه» است. استاین برخلاف این دسته از محققان، اعتقادی به حضور دو نفس در انسان ندارد. در عوض وی به پدیده‌های همایندی در وجود تنها «نفس» انسان باور دارد که می‌توان آنها را به‌اختیار و به‌راحتی با کم‌کردن تمرکز، نوشتن جسمانی(بدون اندیشیدن و تمرکز کردن بر آنچه نوشته می‌شود، گویی که این فقط جسم است که کلمات را بر روی کاغد می‌آورد) و مراجعه نکردن به حافظۀ صریح، تحریک کرد. تحقیقات علمی استاین به شدّت در شخصیّت‌های اصلی زن آثارش نمود پیدا کرده‌است و علّت پیچیدگی‌ها و تناقض‌های رفتاری آنها را توضیح می‌دهد. شخصیّت سگ در این نمایشنامه علاوه بر اینکه اشاره‌ای به شخصیت سگ در نمایشنامۀ فاوست از گوته دارد، نمودی از تأثیرپذیری استاین از آزمایش یکی از رفتارگرایان روسی، ایوان پاولوف، است. شخصیّت سگ در این نمایشنامه مدام و به‌طور خودکار در حال تکرار جملۀ «ممنونم» است. پاولوف در آزمایش خود سگ‌ها را عادت می‌داد تا پس از مدّتی به‌طور خودکار به سیستم تحریک‌کننده‌ای که طرّاحی کرده‌ بود عکس‌العمل نشان دهند. گویا در این آزمایش هرگاه که سگ‌ها صدای زنگ را می‌شنیدند باید برای دریافت غذا به محل خاصّی مراجعه می‌کردند. او در این آزمایش‌ها به مسالۀ بازتاب شرطی یا شرطی‌سازی پی‌برد. تأثیرپذیری استاین از پژوهشهای روانشناسی و روان‌درمانی در این نمایشنامه در سبک نوشتاری او نیز هویداست. در قرن نوزدهم و اوایل بیستم برای درمان بیماری اختلال تبدیلی به  شوک الکتریکی روی می‌آوردند. نحو ناپیوسته و منقطع او در این اثر مخاطب را به این فکر وا‌می‌دارد که گویی استاین جریان و شوک الکتریکی را در قالب کلمات آورده‌است.

با توجّه به بن‌مایۀ اصلی داستان، چراغ/برق، و نیز دکتر فاستوس، شخصیت اصلی، که یک مخترع مرد است، نمی‌توان از اثرپذیری احتمالی استاین از زندگی و تحقیقات توماس ادیسون یاد نکرد. ادیسون در سال 1900 اولین اقتباس آمریکایی از داستان فاوست را در قالب فیلمی با نام «فاوست و مارگاریت» به تصویر کشید. این فیلم چند ثانیه‌ای، چیزی بیش از نمایش شبح مفیستو و اندکی تکنیک‌های سینمایی (غیب‌شدن شخصیت داستان و...) نیست. او نه سال بعد به تولید مجدد داستان فاوست پرداخت و سعی‌کرد این بار با سروشکلی بهتر داستان را به تصویر بکشد. نکتۀ مهم دربارۀ ادیسون تأثیر اختراع او بر پیشرفت‌های صنعتی و اقتصادی آمریکای اوایل قرن بیستم و به تبع آن به‌مخاطره‌افتادن سلامت روانی مردم است. با ورود جریان الکتریسیته به کارخانه‌ها میزان تولید چندین برابر افزایش یافته‌‌ بود و بسیاری از کارخانه‌ها توان این را پیدا کرده‌ بودند تا 24 ساعت شبانه‌روز را به تولید بپردازند. ادیسون که خود صاحب کمپانی اختراع  بود، با توجه به ریشه‌های مذهبیش که به شاخۀ «پاکدینان» مسیحی برمی‌گشت، خوابیدن را قبیح و نمادی از تنبلی و هدررفت استعداد آدمی می‌دانست. هرچند یکی از محقّقان، استنلی کورِن، با بررسی‌های خود نشان داده‌است که ادیسون این توصیۀ اخلاقی را برای خود صادق نمی‌دانسته و به‌طور پنهانی در ساعات مختلف به چرت‌زدن می‌پرداخته‌ و همین مسأله بازدهی کاری و تمرکز وی بر روی طرح‌های خلّاقانه را افزایش داده‌ بود. به هر روی این‌گونه تفکّرات در کنار افزایش غیرمعمول ساعات کاری منجر به افزایش چشم‌گیر بیماری خستگی روانی در آن دوران شده‌ بود.

سبک نوشتاری استاین که مبتنی بر تکرار مداوم جملات و کلمات یا به عبارت دیگر نوشتن خودکار است، از اساس با استانداردهای کاری ادیسون که مبتنی بر تمرکز بالاست، تفاوت دارد. زیرا که بنیاد این‌گونه نوشتار بر نبود تمرکز و آزادسازی ذهن از هرگونه کنترل ارادی‌ست. علاوه بر این هرچقدر که ادیسون به دنبال کسب ثروت و شهرت بود، استاین سعی در راندن این دو عنصر از زندگی خویش داشت. در همین راستا وقتی که انتشار کتاب حسبِ حال آلیس.بی.تُکلاس برای او دستاورد مالی مناسبی به همراه داشت، سعی کرد برای دوری از تبعات به‌شهرت‌رسیدن به انزوا برود. این فرار از هرگونه قیدوبند که در نوشتار و زندگی شخصی او جریان پیدا کرده در انتهای نمایشنامه در قالب سرباززدن دکتر فاستوس از به‌دست‌آوردن برق و در آغوش‌کشیدن مرگ به تصویر درآمده‌ است.

دربارۀ مسألۀ خواب که ادیسون به تقبیح آن پرداخته‌بود، باید گفت سپس‌تر روانشناسانی چون فروید از اهمیّت و ضرورت خواب برای سلامت روانی انسان پرده برداشتند. ارتباط مسالۀ خواب با آثار استاین به این برمی‌گردد که وی در تحقیقات علمی و آثار ادبیش تمایل دارد اهمیّت ضمیر ناخودآگاه، فعّالیت‌های غیرارادی، دوگانه‌های متضاد بیداری/خواب و تمرکز/نبود تمرکز را در قالب کلمات بیان کند.

آثار ترجمه‌شده

آیدا، ترجمۀ فهیمه زاهدی، نشر نیلوفر، 1397.

پاریس فرانسه، ترجمۀ پویه میثاقی، نشر گمان، 1397.

پیکاسو، ترجمۀ رضا قیصریه، نشر نیلا، 1396.

ــــــــ، ترجمۀ فروزان گنجی‌زاده، نشر چشمه، 1387.

[آخرین نمایشنامه‌ها و اپراها، ترجمۀ غلامرضا صرّاف، نشر چترنگ، 1394]*

لطفاً رنج نکشید!، ترجمۀ احسان نوروزی، نشر نیلا، 1384.

اوتوبیوگرافی آلیس.بی.تکلاس، ترجمۀ پروانه ستّاری، نشر آگاه، 1369.

* این کتاب در پایگاه اینترنتی کتابخانۀ ملّی فهرست شده، امّا در دفترچۀ کتاب‌نامۀ انتشارات چترنگ و نیز وبگاه این انتشاراتی اسمی از آن برده نشده‌است. لازم به ذکر است نمایشنامۀ دکتر فاستوس چراغها را روشن می‌کند جزو آثاری‌ست که در این کتاب به کوشش کارل ون وختن در سال 1996 به چاپ رسیده. 

پاره‌ای از نمایشنامه

برای درک بهتر سبک نویسندگی و بازی‌های آوایی و پیچیدگی‌های موجود در خوانش نوشته‌های استاین بخش بسیار کوتاهی از صحنۀ دوم پردۀ اوّل را می‌آوریم:

I am I and my name is Marguerite Ida and Helena Annabel,

and then oh then I could yes I could begin to cry but why why could I begin to cry.

And I am I and I am here and how do I know how wild the wild world is how wild the wild woods are the wood they call the woods the poor man’s overcoat but do they cover me and if they do how wild they are wild and wild and wild they are, how do I know how wild woods are when I have never ever seen a wood before.

منابع

Callens, Johan. “Going Public, Performing Stein” in staging a Cultural Paradigm: The Political and the Personal in American Drama (Dramaturgies), edited by Barbara Ozieblo & Miriam López-Rodríguez. P.I.E-Peter Lang S.A., 2002.

Levine, Robert S., editor. The Norton Anthology of American Literature. 9th ed., Vol D, W.W. Norton, 2017.

Stein, Gertrude. Last Operas and Plays. Johns Hopkins University Press, 1996.

تذکر: علاوه بر منابع فوق از اشارات و توضیحات دکتر یوهان کالنز نیز برای نوشتن این مطلب استفاده شده‌است.