آوازهای کوچکی برای ماه

آوازهای کوچکی برای ماه

«معرفی و نقد کتاب تهران»| ژرژ ساند در مجموع، دختر و فرزند مسلم انقلاب فرانسه بود؛ خون سلطنتی پدرش با خون یک زن کلاه فروش  پاریسی-مادرش-که در رگ‌های او در هم می‌آمیخت، مقدر کرده بود تا او با فراهم کردن زمینه‌ی غریزی طغیان در خویش، یک میانه‌رو باشد؛ طغیانی علیه تمام وارثان تبعیض و نابرابری که خانواده‌های والدینش را از هم متمایز می‌کرد. 


هنگامی که دختر کوچکی بود همراه با کودکان روستایی در نوهان با جیغ‌ودادهای یاغیگرایانه، لذتی در زندگی بی‌تکلف آنها کشف کرد که در گذر سال‌ها فزونی یافت. در سنی که می‌تونست به عنوان یک زن جوان به عرف موجود تن دهد، به صومعه رفت، جایی که تجارب مذهبی متعالی را از سر گذراند و در سال 1822 از طریق ازدواج با آقای دودووان، در سن هفده سالگی، به جایگاه خود در نهادهای اجتماعی دست یافت. او پس از چند سال زندگی یکنواخت خانوادگی در روستا، از رابطه‌ی همسرش با زنان خدمتکار مطلع شد. این دختر رویاپرداز بی‌پروا، هرگز با همسر شکارچی خشن‌اش احساس پیوند نکرد و بین آنها فاصله‌ای عمیق به وجود آمد. هرچند می‌توانست خود را به آرامی با موقعیت جدید وفق دهد و حفظ آبرو کند، به‌تدریج این زن جوان به یک روشن‌فکر بدل شد. فلسفه و شعر می‌خواند. از نوشته‌های روسو، شاتوبریان و ژرژ بایرون اشباع شده بود. در دوره‌ای که دودووان از اسارت ازدواجش رهایی یافت و با شوق به حرفه‌ی ادبی خویش در پاریس مشغول شد، اصولی که مردان در مورد آزادی، برابری و برادری ایجاد کرده بودند، به‌صورت چیزی مستعمل و مبتذل درآمده بود. او به واسطه‌ی قابلیت‌های شخصی‌اش، با عزمی جزم در به کار گرفتن این اصول برای وضعیت زنان، حیات و ظهور مجددی به آنها داد. 


در این‌جا، به‌دنبال جزئیات زندگی او از زمانی که چرخ خیاطی خانه را رها می‌‌کند تا هنگامی‌که در محله‌ی لاتین‌ها سیگارهای سیگارهای سیاه دود می‌کند، نیستیم؛ بلکه سرگذشتش را در حدود سال‌های 1831دنبال می‌کنیم که در حال ورود به صحنه‌ی رقابت با نسل ادبی درخشان و مستعدی است مثل بالزاک، هوگو، آلفرد دوموسه، مریمه، استاندال و سن‌بوو. 


او برای نشان دادن برابری‌اش در ذوق و استعداد با مردان، لباس مردانه می‌پوشد.: «یک کت قراولی از پارچه‌ی ضخیم خاکستری، با شلوار و جلیقه و کلاهی خاکستری و کراواتی پهن و پشمی، درست مثل یک دانشجوی سال اولی». 
در آزادی و راحتی این نوع پوشش بدون جلوه‌فروشی، به روابطی افلاتونی، دوستانه یا همراه احساسات پرشرو شور و آتشین با گروه متمایزی از دوستان و شیفتگانی وارد شد که همواره چون شعله‌ای گردش می‌افروختند و زبانه می‌کشیدند. اورلین دو سز، از این جمله بود و نیز ژول ساندو، اولین یار و یاورش، کسی که او را با زندگی آشتی داد و نام جنگ را به او تقدیم کرد و نیمز مریمه‌ی نفوذناپذیر که هرگز کسی را شاد نکرد. موسه، در مواجهه‌ای که هر دوی این پروانه‌های بزرگ، با بال‌های سوخته از آن گریختند؛ میشل اورد، لیست، شوپن، که ساند عاشقش بود و هشت سال از او پرستاری کرد، کارفرمایش لامون و پیر لورو، کشیش سن بوو و گوستاو فلوبر، دوست کج‌خلق آخرین دهه‌ی عمرش. 


با همین ترتیب خلاصه‌ای که داستان طولانی و پیچیده‌ی روابط شخصی او بیان شد، آثار و عقایدش که به‌شدت به این روابط وابسته‌اند، مرور می‌شود. وقتی ژرژ ساند، تحت تأثیر روسو و رهاشده از بند، نوشتن را آغاز کرد، اهداف بسیار مبهمی داشت. او زندگی را مجالی می‌دانست برای پیشرفتی نامحدود و ادبیات را فرصتی برای ابراز عقیده‌ای بی‌حد و حصر.  


مقدمه‌ی به قلم استوارت پ.شرمن بر کتاب «آوازهای کوچکی برای ماه،نامه‌نگاری‌های گوستاو فلوبر و ژرژ ساند» که گلاره جمشیدی برای نشر افق ترجمه کرده است.
توضیح اینکه چند روز پیش، اول جولای، دویست و چهاردهمین سالگرد تولد ژرژ ساند بود.