در این غربت قریب عطر تو را از کدامین طوفان باید خاست

در این غربت قریب عطر تو را از کدامین طوفان باید خاست

معرفی و نقد کتاب تهران: سالمرگ عباس نعلبنديان است. مرگی که درباره‌ی روزش دو روایت وجود دارد، برخی مي‌گويند يك خرداد ١٣٦٨ و برخى ديگر ٨ خرداد ١٣٦٨. در هر حال در خرداد ماه و در ١٣٦٨ بودنش که شكى نيست. در این‌هم شكى نيست كه عباس نعلبنديان، نويسنده‌ی پيشروی درام دهه‌ى ٤٠ و ٥٠ خورشیدی ايران، در چهل‌ويك سالگى با خوردن تعدادى ديازپام، اكسازپام و چندين قرص ديگر به زندگى‌اش پايان داده است.
اما اين پايان نه‌تنها انتهاي زندگى يك هنرمند شوريده، جسور و ساختارشكن بود؛ بلكه بى‌اغراق، پايانى تلخ براى كودك تازه متولدشده‌ى نمايشنامه‌نويسى پيشروى ايران هم به حساب مى‌آید؛ زيرا پس از عباس نعلبنديان دیگر كسى چون او در تاريخ نمايشنامه‌نويسى ايران پيدا نشد؛ مگر محمد چرم‌شير كه جسورانه نمايشنامه‌نويسى را مشق مى‌كند و شايد بتوان، از نگاهى ديگر، پس  از نعلبنديان، او را نمايشنامه‌نويس پيشروی ايران برشمرد كه در اين‌جا مجالى براى پرداختن به او نيست.
 عباس نعلبنديان در سال ١٣٢٦ در تهران زاده شد. او تنها فرزند ازدواجى ناكام بود كه به طلاق انجاميد . او دوران تحصيل متوسطه‌ى خود را پس از بارها اخراج شدن از چند دبيرستان مختلف، در دبيرستانى به نام فخر رازى ادامه داد.آن زمان محمود استاد محمد، عليرضا نورى‌زاده، شاهرخ صفايى و بهمن مفيد هم در فخر رازى درس مى‌خواندند؛ البته  همراه هم‌مدرسه‌اى‌هايش نماند و دبيرستان را رها كرد. نعلبندیان در دوران تحصيل و پس از آن در دكه‌ى روزنامه‌فروشى پدرش كار مى‌كرد كه برخى اين دوره را آغاز آشنايى جدى او با هنر و ادبيات مى‌دانند.
نعلبنديان نمايشنامه‌نويسى را در سن ١٨ سالگى با نوشتن نمايشنامه ى «آن روى سكه» آغاز كرد. اولين نمايشنامه‌اى كه از او در سن بيست‌و‌يك سالگي بر روى صحنه رفت «پژوهشى ژرف و سترگ و نو در سنگواره‌هاى دوره‌ى بيست و پنجم زمين‌شناسى يا چهاردهم، بيستم و غيره فرقى نمى‌كند» نام داشت. اين نمايش‌نامه چالشى بزرگ براى هنرمندان و مخاطبان بود. پس از آن او باز هم نوشت؛ هم نمايشنامه و هم رمان و  آثارى هم به فارسى ترجمه كرد.
از نمايش‌نامه‌هاى او مي‌توان به «اگر فاوست يك كم معرفت به خرج داده بود» ، «سندلى كنار پنجره بگذاريم و بنشينيم و به شب دراز و تاريك خاموش سرد بيابان نگاه كنيم» ، «ناگهان هذا حبيب الله مات فى خب الله هذا قيل الله مات به سيف الله» ، «قصه غريب سفر شادشين شنگول به ديار آدمكشان و امردان و جذاميان دزدان و ديوانگان و روسپيان»، «داستان‌هايى از بارش مهر و مرگ» ، «داوود و اوريا» و «پوف» اشاره كرد.
او در سال ١٣٤٧ به عنوان مدير و عضو اصلى شورا در كارگاه نمايش كه زير نظر تلويزيون ملى بود منصوب شد. وقوع انقلاب 57 و تعطیلی كارگاه نمايش، به مدد نیروهای پرتلاش مردمی، انقلابى ويرانگر در زندگى اين هنرمند بود.او بعد از انقلاب نتوانست بسترى فراخ براى خلق آثارش بيابد و آن‌چنان بود كه مرگ هنرى به مرگ فيزيكى‌اش هم انجاميد.
درخصوص ماندگاری نعلبنديان بايد گفت آنچه باعث شده او یکی از هنرمندان از یادنرفتنی کشورمان به حساب بیاید، زندگى كوتاه، ناكام و سرشار و از خلاقيتش نیست، بلكه آنچه او را مانا كرده است آثار همواره زنده‌ی ا و است، آثاری که سرشار از يگانگى و بكر بودن ذهن يك نويسنده هستند. او در زندگى هنرى‌اش شبيه ديگران نبود و با بهره‌گيرى از جريان‌هاى رايج درامِ آن زمان قالب خود را ساخته بود. 
نعلبندیان به بازى‌هاى زبانى خاص خود معروف است. استفاده نكردن از حروف عربى، به كار بردن «ن» به جاى تنوين و ساخت عبارت‌هاى جديد با شكستن زبان، ويژگى بارز نوشته‌هايش است.ديگر ويژگى آثار او نام‌گذارى آن‌هاست؛ استفاده كردن از نام‌هاى طولانى و چندجمله‌اى كه در ظاهر بى‌معنا به نظر مي‌رسند، ساخت عبارت‌هاى خاص براى نام نمايشنامه‌ها و يا تكرار يك كلمه با تركيب‌بندى‌هاى متفاوت به عنوان نام، همان ويژگى خاص آثار اوست.
درام نعلبنديان جسور، شوريده، پردرد و انقلابى است. او يك نمايشنامه‌نويس واقعى بى‌ادعاست. او در اولين سطح نمايشنامه‌هايش حرف‌هاى ساده‌اى مى‌زند، موقعيت‌هاى ساده‌اى تعريف مى‌كند و شخصيت‌هاى بى‌ادعايى را به نمايش مي‌گذارد اما در سطحى عميق‌تر، در درامى قوى، حرف‌هايى پيچيده، موقعيت‌هايى سخت و شخصيت‌هايى چند وجهى را پنهان كرده است. اگرچه آثار او در ظاهر بى‌منطق و آشفته‌گو به نظر مى‌رسند، اما در بطن متن، ساختارى قوى و منطقى در جريان است.
زندگى نعلبنديان را كه مرور مي‌كنيم مرگ بر آن سايه انداخته است؛ چه در زير متن آثار و چه در زندگى شخصى‌اش. او در زمان كوتاه زيستنش در سايه‌ى خاكسترى مرگ با خلق آثارى جان‌دار نقشى خاص و ويژه از خود بر پرده‌ى زمان كشيد. درباره‌ى عباس نعلبنديان بايد حرف زد. بايد زياد حرف زد. راجع‌به تك‌تك آثارش بايد سخن گفت و اين نمايشنامه‌نويس جهانى ايرانى را شناخت تا شايد با اين آشنايى نمايشنامه‌نويسى ايرانى قدری پرده‌ى محافظه‌كارى و تكرار را كنار زده و طرحى نو بيافكند.
سالمرگ نعلبنديان سرشار از نور و گل هاى سفيد باشد.