هیچ دوستی به‌جز کوهستان؛ به جهنم خوش‌‌آمدید

۱۳۹۹/۰۱/۲۵

 
1

معرفی و نقد کتاب تهران| مانوس جزیره نیست، کمپ نیست. شاید پیش از این بوده‌ است، اما حالا دیگر نیست. مانوس زندان است. حتی زندان هم نیست؛ جهنم است. خودِ خودِ جهنم. این تمام آن چیزی است که «بهروز بوچانی» می‌خواهد در کتاب هیچ دوستی به‌جز کوهستان به ما بگوید.

او دقیق و موشکافانه بیرون و درون این جهنم را شرح می‌دهد و از لایه‌های پنهان این جزیره پرده برمی‌دارد. جزیره‌ای که وسط اقیانوس دهن باز کرده و آماده‌ی بلعیدن پناه‌جویان است؛ آنها که از موج‌های بلند و سهمگین و مر‌گبار اقیانوس‌ و قایق‌های شکسته و پوسیده جان به‌ در برده‌اند، حالا باید در این جهنمِ مطلق، ذره‌ذره جان بدهند و یا پشیمان شوند و به همان‌جایی که از آن آمده‌اند، بازگردند. مسئولان مانوس، می‌خواهند این مفهوم را در هر ثانیه ثابت کنند. آنها می‌خواهند مفهوم پناهجو را به «مجرم» تغییر دهند و به ساکنان مانوس یادآوری کنند مشتی مجرم هستند و نه انسان‌هایی که از وضعیتی ناگوار و سخت گریخته‌اند تا به شرایطی نسبتاً متعادل دست یابند.

هیچ دوستی به‌جز کوهستان شگفت‌انگیز و مرعوب‌کننده آغاز می‌شود. فصل‌های آغازین پُر است از تصاویر و صحنه‌های بکر از رویارویی انسان‌ها و طبیعت؛‌ مواجهه‌ی موجوداتی مغرور و پرمدعا اما ضعیف، با واقعیتی بی‌ادعا، اما قدرتمند و هولناک.

فصل‌های آغازین کتاب رنج‌نامه‌ای است از برخورد تعدادی انسان دردمند و سختی‌کشیده با گونه‌ای دیگر از مشقت. انسان‌هایی که جان‌شان را برای رسیدن به خواسته‌شان قمار می‌کنند. بوچانی به زیبایی و آرام‌آرام طعم ترس و گرسنگی و بی‌پناهی را میان پهنه‌ای بی‌‌دروپیکر از آب‌های اقیانوسی به کام مخاطبش می‌ریزد، اما هر چه جلوتر می‌ِرود و هر چه به جهنم مانوس نزدیک‌تر می‌شود، ‌برخلاف انتظار، گویی حرف‌هایش تمام می‌شود و با توقف بر جزییاتی تکراری سعی می‌کند راز مانوس را برملا ‌کند. گویی جهنم مانوس تنها در گرسنگی و صف‌های طولانی‌اش خلاصه می‌شود. جهنمی سرسبز و پرنعمت که تلاش می‌کند ساکنانش را با گرسنه‌نگه‌داشتن زجر‌کش کند؛ جهنمی که حتی بازی در آن ممنوع است.

نویسنده، بیش از هر چیز، مرعوب و مبهوتِ نظامِ ناعادلانه و خشونتِ موجود در مانوس است و این بهت را، بیش از هر چیز، با گرسنگی شرح می‌دهد. گرسنه‌نگه‌داشتن پناه‌جویان و بازی با اعصاب آنها در جای‌جای هیچ دوستی به‌جز کوهستان تکرار می‌شود؛ در صف‌، در خوابگاه، روی پشت‌بام، در سرویس‌های بهداشتی پر از تعفن و کثافت، در درمانگاه و … .

مانوس جزیره نیست، کمپ نیست. مانوس زندان است. حتی زندان هم نیست؛ جهنم است. خودِ خودِ جهنم. این تمام آن چیزی است که بهروز بوچانی می‌خواهد در کتابش به ما بگوید.

در جهنم مانوس تنها شکم‌ها گرسنه نیستند؛ چشم‌ها، گوش‌ها و دست‌های ساکنان مانوس هم گرسنه و حریص می‌شوند و برای ذره‌ای عدالت، صداقت و محبت له‌له می‌زنند. حلقه‌ی گم‌شده‌ی زندان مانوس، انسانیت است. نویسنده به‌خوبی‌ این گمشدگی و خلأ را به تصویر می‌کشد و توصیف می‌کند؛ اما جواب گرسنگی مخاطب را، که دوست دارد پنجره‌ای تازه‌ای از این زندان باز کند، نمی‌دهد. مخاطب دوست دارد بداند در مکانی که بازی در آن ممنوع است، داشتن قلم جرم است و … نویسنده چگونه موفق شده نوشته‌هایش را به بیرون درز دهد و در همان روزهایی که خود زندانی مانوس است، از اوضاع سخت آنجا برای جهان بیرون بنویسد. بوچانی در لابه‌لای سطرهای کتاب به این موضوع اشاره‌ای نمی‌کند.

او در شرح ماجرا گاهی گرفتار نگاه‌های تنزه‌طلبانه‌ هم می‌شود و مخاطبش را وادار می‌کند این‌طور فکر کند که نویسنده به‌عنوان عضوی از صدها پناه‌جوی ساکن زندان مانوس‌،‌ خود را از چرخه‌ی خشونت محض و بی‌اخلاقی‌ها و درگیری‌ها جدا کرده و تبری جسته، اما ازقضا همان نگاه بالا به پایین را نسبت به هم‌بندی‌هایش دارد. بوچانی در جایی از کتاب به این موضوع اشاره می‌کند و این ادعا را رد می‌کند، اما واقعیت این است که نگاه تنزه‌طلبانه‌اش بیش از هر چیزی غالب است و نمی‌تواند مانع از انتقال آن به مخاطب شود. با تمام این حرف‌ها، هیچ دوستی به‌جز کوهستان، آنقدر روان و جذاب هست که بتوانیم از برخی موضوعات نچسب -مثل اینکه سعی می‌کند میان کردها و بقیه خط بکشد- بگذریم و دل بدهیم به گزارش نویسنده. بوچانی به‌خوبی قفل زندان مانوس را می‌شکند و سیاهی‌ها و پلشتی‌های این جزیره‌ی سرسبز را نشان‌مان می‌دهد.

1 Discussion on “هیچ دوستی به‌جز کوهستان؛ به جهنم خوش‌‌آمدید”
  • نقد بسیار روشنگر جزئیات است.
    به نظر منتقد نویسنده بسیار موشکافانه به تفسیر موقعیت جزیره پرداخته.
    این خود دلیل تائید نویسنده‌ست( بغیر از چند مطلب ریز که به راحتی نادیده گرفته شده)

Leave A Comment

Your email address will not be published.