- معرفی و نقد کتاب تهران - http://trbooks.ir -

برای پیکاسو از طرف همینگوی

امروز سالگرد درگذشت «پابلو پیکاسو» است. پیکاسو در هشتم آوریل ۱۹۷۳ در حالی که میزبان جمعی از دوستانش بود بر اثر حمله قلبی درگذشت. در زندگی پیکاسو زنان زیادی حضور داشتند اما بی‌شک یکی از متفاوت‌ترین زنان زندگی پیکاسو «فرانسواز ژیلو» بود.

پیکاسو، ژیلو را وقتی ۲۲ سالش بود ملاقات کرد و خیلی زود ژیلو به منبع الهام او برای نقاشی تبدیل شد. ژیلو شرح زندگی با پیکاسو و خلق و خوی او را در کتابی با عنوان «زندگی با پیکاسو» گرد آورده است که لیلی گلستان آن را به فارسی برگردانده.

آنچه از خلقیات پیکاسو نقل شده خودشیفتگی شدید او و تلاش برای در مرکز توجه بودنش است. چیزی که در این کتاب به خوبی و با روایت‌های گوناگون شرح داده می‌شود. از جمله شرح یکی از دیدارهای جالب او با دوست قدیم‌اش ژرژ براک و داستان ژیگوی معروفی که نصیب پیکاسو نشد. کتاب پر از روایت‌های گوناگون از زندگی پیکاسو، دوستانش و همچنین نگاهش به نقاشی است.

فرانسوا ژیلو بعدها به تنها زنی که پیکاسو را رها کرد معروف شد. او در مصاحبه‌هایی گفته که پیکاسو غالبا با خودشیفتگی به او می‌گفت که «دخترانی که ظاهری همانند تو دارند، نمی‌توانند نقاش باشند» یا «هیچ زنی مردی مثل من را ترک نمی‌کند». اما نهایتا ژیلو علیرغم علاقه وافرش به پیکاسو او را ترک کرد و بعدها به یک نقاش مستقل تبدیل شد.

تصویر معروفی از پیکاسو و فرانسواز ژیلو که روبرت کاپا آن را گرفته است.
تصویر معروفی از «پابلو پیکاسو» و «فرانسواز ژیلو» که «روبرت کاپا» آن را گرفته است.

در ادامه بخشی از کتاب را که شرح ملاقات میسر نشده همینگوی و پیکاسو است می‌خوانیم:

به وقت آزادسازی، همینگوی جزو اولین گروهی بود که به پاریس آمد. پابلو هنوز نزد مادر ماریا بود: زن سرایدار خانه گران-آگوستین آدم محتاطی بود اما خجالتی نبود. عادت داشت به این که دوستان و دیدار کنندگان پیکاسو در غیاب او هدیه‌هایی بیاورند. چندین بار دوستان اهل آمریکای جنوبی برای او خوراکی آورده بودند. واغلب اوقات هم پیکاسو بسته‌هایش را با سرایدار قسمت می‌کرد. وقتی سرایدار به همینگوی گفت که پابلو در خانه نیست. او پرسیده بود می‌تواند پیغام بگذارد تا او بعد به ما بدهد. سرایدار در جواب گفته بود: «مگر نمی‌خواهید برای آقا هدیه‌ای بدهید». همینگوی گفته بود که به فکرش نرسیده بود، اما فکر خوبی است، بعد به طرف جیپش رفته و با یک جعبه نارنجک برگشته بود و آن را در اتاق سرایدار با این یادداشت گذاشته بود: «برای پیکاسو از طرف همینگوی»