به نمایشگاه نمی‌رویم؛ حتی برای خوردن سیب‌زمینی سرخ‌کرده!

به نمایشگاه نمی‌رویم؛ حتی برای خوردن سیب‌زمینی سرخ‌کرده!

معرفی و نقد کتاب تهران: پیش‌ترها نمایشگاه کتاب و اغذیه‌فروشی‌های اطرافش یکی از تفریحات سالانه‌ی ما به حساب می‌آمد. خاصه آن سال‌ها که با نمایشگاه مطبوعات نیز همزمان بود. در شهرستان‌های دورافتاده‌ی ما، نه کتابفروشی درست و درمانی بود و نه مثل این روزها امکان خرید اینترنتی  فراهم بود. بنابراین جمع‌کردن پول برای نمایشگاه کتاب به همراه خوردن چند پرس سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌ که در سس مایونز و کچاب غرق شده بود، یکی از هیجان‌انگیزترین برنامه‌های سالانه بود. اما مثل بسیاری چیزها که دیگر رنگ و بوی آن سال‌ها را ندارد، نه نمایشگاه کتاب آن حال و هوا را دارد نه سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌هایش آن طعم را!

اینکه چرا این روزها همه می‌گویند نمایشگاه کتاب بد است و آن روزها برای خیلی‌ها جذاب بود، علاوه‌بر طعم سیب‌زمینی سرخ کرد‌ه‌ی حاشیه نمایشگاه، به درجازدن فکری مسئولان فرهنگی کشور هم بازمی‌گردد؛ به یک جور حاضری‌خوری در میان مسئولان مملکتی که گویی می‌خواهند تنها با برگزاری چنین نمایشی، شهوت ارائه‌ی اعداد و ارقامشان فروکش کند و به یاری اعلام روزانه‌ی شکسته‌شدن رکورد فروش کتاب، هم وضع فرهنگ را سامان دهند و هم اقتصاد نشر را.

چند روز دیگر از امروز که بگذرد، در صدر اخبار فرهنگی خبرگزاری‌ها، این خبر را می‌شنویم یا می‌خوانیم که رکورد فروش کتاب در نمایشگاه کتاب  شکسته شد؛ اخباری که از موفقیت عملکرد «بزرگترین فروشگاه فصلی کتاب» کشور حکایت دارد نه یک نمایشگاه کتاب!

 نمایشگاه برای آن روزهایی که ابزارهای فضای مجازی چنان گسترده نشده بود و دسترسی مردم در مناطق مختلف کشور به کالاهای فرهنگی در مقایسه با پایتخت، تفاوت‌ فراوانی داشت، محلی بود برای تجمع اهالی فرهنگ و دسترسی سریع و آسان به محصولات فرهنگی. ولی با تغییر سبک زندگی‌ و حضور حداقلی تکنولوژی، تا جایی که زورش رسیده و از چنگ محدودیت‌ها فرار کرده، دیگر نمایشگاه کتاب به چه کاری می‌آید؟

البته همان موقع هم برای کتابفروشی‌ها، همین آفت‌های امروزی را داشت اما حداقل حسنش این بود که دست خیلی‌ها به کتاب می‌رسید؛ یعنی آنها که در طول سال به‌سختی با تازه‌های نشر آشنا می‌شدند. 

 با تمام تغییراتی که در این روزگار اتفاق افتاده، نمایشگاه کتاب تهران در چهارمین دهه‌ی عمرش، حتی یک گام هم از مسیر این سی و چند سال  جلوتر نرفته و در یک جا مانده و یک کار  را مدام تکرار کرده است: فروش مستقیم کتاب در محل نمایشگاه.  به این ترتیب است که شما هر روز گاری‌های حمل کتاب را می‌بینید که از درهای بزرگ مصلی وارد می‌شوند؛ ورود هر گاری به این معناست که  کار یک هفته‌ی یک کتابفروشی در تابستان بعد از نمایشگاه  کساد خواهدشد.


گفتن اینکه نمایشگاه چه ضربه‌ای به کتابفروشی‌ها بزرگ و کوچکی زده است که سعی می‌کنند با زور و زحمت خودشان را سرپا نگه‌ دارند، تکراری است و  حکایت آن حکایت میخ آهنین و سنگ است. پر واضح است که برای مسئولانی که با جیب پرپول دولتی‌شان تنها به فکر رزومه‌سازی و ارائه‌ی اعداد و ارقام و امار هستند، اینکه فلان کتابفروشی قدیمی در اکباتان ورشکست شده، اهمیتی ندارد. مهم فقط شوی تلویزیونی و گفت‌وگوی خبری و نمایش «همه چیز خوبه» در فضای فرهنگی کشورمان است.
 همین و بس!