مسیحیان و هیتلر

مسیحیان و هیتلر

اِدوین هانتُن رابرتسن، نویسندهٔ کتاب «مسیحیان علیه هیتلر»، هدف خود از نوشتن کتاب را اینطور بیان می‌کند: «اصلاح تصویری نادرست و نشان دادن گوشه‌ای از مقاومت آلمانی‌ها در برابر هیتلر. همة آلمانی‌ها نازی نبودند».

 به بیان دقیق‌تر، او می‌کوشد در کتاب خود گوشه‌ای از مقاومت آلمانی‌های مسیحی پروتستان در برابر هیتلر را نشان دهد و البته تصویری کلی از این آلمانی‌ها ترسیم می‌کند. 

او دو تصویر برای ما ترسیم می‌کند: در تصویر اول گروهی از آلمانی‌های مسیحی پروتستان را می‌بینیم که در حمایت از هیتلر سخن می‌گویند: «همانطور که عیسی انسان‌ها را از گناه و دوزخ نجات داد، هیتلر نیز مردم آلمان را از ویرانی‌ رهایی بخشید»؛ در تصویر دوم گروهی دیگر از آلمانی‌های مسیحی پروتستان را می‌بینیم که بر استقلال کلیسا از حکومت و رهبران آن باور دارند: «ما منکر این باور نادرستیم که کلیسا می‌تواند و باید گامی فراتر از مسئولیت ویژه‌اش بردارد تا به مشخصات، کارکردها و شئون حکومت نائل گردد و به این ترتیب خود را بخشی از بدنة حکومت گرداند».
 
در بخش‌هایی از کتاب، به طور خاص، نویسنده تصویری کلی از رویکرد دو الاهیدان پروتستان، کارل بارت و دیتریش بونهوفر، نسبت به مسیحیان حامی نازیسم و مشکلات سیاسی حاکم بر آلمان در دوران حاکمیت هیتلر نیز برای ما ترسیم می‌کند.

 

 

قسمت‌هایی از بیانیهٔ شش بندی هرمان گرونر، از رهبران مسیحیان ژرمن و حامی هیتلر:

«۱- برای مردم آلمان، زمان در هیتلر به کمال رسیده است. به خاطر هیتلر است که مسیح، خداوند یاری‌رسان و رهایی‌بخش، در میان ما تأثیرگذار شده است... ۳- هیتلر خواهان کلیساست. او منتظر ماست. قدرت و موفقیت، او را برگزیده‌اند. مسیح فرمود: «آنها را از میوه‌هایشان بشناسید»... ۴- دین و سیاست راستین (نه سیاست‌های حزب یا سیاست‌های کلیسا) از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند: از این‌رو در دین، سامان حکومت و کلیسا درهم‌تافته است. ۵- حکومت بازوی خداوند برای برخیزاندن مردم آلمان از بیرون است. کلیسا بازوی خداوند برای برخیزاندن مردم آلمان از درون است...» ص۳۴.

قسمتی از نامهٔ بونهوفر به راینهولت نیبور، الاهیدان امریکایی:

«به این نتیجه رسیده‌ام که با آمدنم به امریکا مرتکب یک اشتباه شده‌ام. در این مرحلهٔ دشوار از تاریخ ملی‌مان باید در کنار مردم مسیحی آلمان زندگی کنم. اگر در ابتلائات این دوره با مردمم سهیم نشوم، برای مشارکت در بازسازی حیات مسیحی در آلمان پس از جنگ هیچ حقی نخواهم داشت. برادران من در شورای اعترافی از من خواستند که از آنجا {آلمان} بروم. ممکن است آنها در اصرارشان به من برای انجام این کار بر صواب بوده باشند؛ اما رفتن من نادرست بود. هر فرد باید خود به گرفتن چنین تصمیمی دست بزند. 
مسیحیان در آلمان بر سر این دوراهه دهشتناک خواهند ایستاد که یا برای بقای تمدن مسیحی خواهان شکست ملت‌شان باشند {یعنی شکست آلمان در جنگ جهانی دوم}، یا خواهان پیروزی ملت‌شان و به این وسیله نابودی تمدن‌مان باشند. می‌دانم کدام یک از این دو راه را باید بگزینم؛ اما نمی‌توانم این انتخاب را با اطمینان خاطر انجام دهم» ص۹۴ و ۹۵.

پاره‌هایی از کتاب مسیحیان علیه هیتلر، نوشتهٔ ادوین هانتن رابرتسن، ترجمهٔ جعفر فلاحی، نشر نگاه معاصر