سلسه گفتارهای وزن شعر فارسی

۱۳۹۹/۱۰/۲۰

 
0

۱. مقدمه: ماهیت وزن شعر فارسی

معرفی و نقد کتاب تهران| هدف نهایی ما از این سلسله گفتارها، آشنایی کامل مخاطبانِ غیرمتخصص با اوزان شعر فارسی و قواعد حاکم بر آن است، و از آن مهم‌تر، مهارت به‌کارگیری این قواعد برای موزون خواندن و درنتیجه درست خواندن اشعار، که اهمیت فراوانی در دریافت بهتر شعر دارد. امّا پیش از هر چیز، باید دربارۀ ماهیت وزن شعر فارسی کلّیّاتی به دست داد و برای پرسش‌های زیر پاسخ‌هایی مقدماتی یافت:

  • وزن شعر چیست؟
  • ساختار وزن شعر فارسی چگونه است؟
  • چرا شعر فارسی را موزون و آهنگین می‌یابیم؟

پاسخ این پرسش‌ها، به‌خصوص در بحث کلی و کوتاه حاضر، در هم تنیده خواهد بود و نمی‌توان به‌آسانی برای هر یک تعریف یا توصیفی کامل ارائه کرد؛ بنابراین در بسیاری موارد، برای مطالعۀ بیشتر به کتاب‌های شناخته‌شده در این زمینه ارجاع خواهیم داد.

۱. وزن شعر

وزن یا موزونیت (meter)، در هر پدیده‌ای، نظمی است که از تکرار و تناوب یک الگو به وجود می‌آید. ماهیت اجزای تشکیل‌دهندۀ هر هنر یا پدیده‌ای طبعاً متفاوت است، و در شعر، جنس این الگوها زبانی است. یعنی اجزائی که در کنار هم قرار می‌گیرند تا یک الگوی تکرارشونده را بسازند، عناصر آوایی زبان هستند. پس وزن شعر را می‌توان اینگونه تعریف کرد:

تناوبی از یک ترکیب (الگو) با واحدهای ثابت در توالی آواهای زبان.

(Abrams & Harpham)

وزن شعر را ساده‌تر، و البته نادقیق‌تر، هم تعریف کرده‌اند:

وزن حاصل ادراک تناسبی است که میان مقادیر متساوی […] حاصل می‌شود. (نجفی: ۱۳)

حال، بسته به این که کدام عنصر زبانی تکرار ‌شود، وزن شعر را به چند نوع تقسیم کرده‌اند
(Abrams & Harpham):

–  هجایی: که تعداد هجاها در هر سطر/مصراع/بیت شعر ثابت است؛ یعنی ترکیب تکرارشونده یک سطر است و واحد آن صرفاً تعداد هجاها، فارغ از بلندی و کوتاهی آن‌ها.

از آن‌جا که هجاها در وزن شعر فارسی هم نقش مهمی دارند، در اینجا مختصراً به تعریف هجا در زبان فارسی می‌پردازیم:

در واقع هجا کوچک‌ترین بخش آوایی قابل‌تفکیک در گفتار است که با یک بار باز و بسته شدن دهان تولید می‌شود. در دبستان وقتی یک کلمه را بخش می‌کردیم، در واقع هجاهای آن را می‌شمردیم. اگر بخواهیم ساده‌تر بگوییم، هجا (سیلاب/ بخش) مجموعه‌ای از یک مصوت [= حرف صدادار] و یک یا دو یا سه صامت [= حرف بی‌صدا] است (شمیسا: ۲۹). پس در هر عبارت، تعداد هجاها با تعداد مصوت‌ها برابر است. هجاها دارای کمیّت‌هایی هستند که بر اساس نوع مصوت‌ها (کوتاه و بلند) و تعداد صامت‌ها تعیین می‌شود. در فارسی، سه نوع هجا داریم: کوتاه، بلند و کشیده. هر کدام از این‌ انواع، کمیت زمانی خاصی دارند و در گفتار، مدت زمان خاصی برای ادا کردن هر یک صرف می‌شود. انواع هجاها با مثال (در فارسی، /آ/ و /او/ و /ای/ مصوت بلند و /ـَ/، /ـِ/ و/ـُ/ مصوت‌های کوتاه هستند):

هجای کوتاه = یک صامت + یک مصوت کوتاه (مثال: «سِـ » در سِتاره، «وَ»، «دو»)

هجای بلند (۱) = صامت + مصوت کوتاه + صامت (مثال: سر، دل، پُر)

هجای بلند (۲) = صامت + مصوت بلند (مثال: با، سی، رو)

هجای کشیده (۱) = صامت + مصوت بلند + صامت (مثال: بار، سیر، رود)

هجای کشیده (۲) = صامت + مصوت کوتاه + صامت + صامت (مثال: بُرد، سخت، هند)

هجای کشیده (۳) = صامت + مصوت بلند + صامت + صامت (مثال: باخت، بیست، دوست)

تکیه‌ای: تعداد هجاهای تکیه‌دار در هر سطر یکسان است.

تعریف تکیه: بخشی از کلمه است که با فشار و برجستگی بیشتری ادا می‌شود. (رک. بخش «مطالعۀ بیشتر»)

– هجایی-تکیه‌ای: یک الگوی مشخص از تعدادی هجا که یکی از آن‌ها تکیه‌ دارد. یعنی الگوی متناوبْ متشکل از تعداد مشخصی هجای تکیه‌دار و بی‌تکیه است، و واحد آن تکیه‌دار بودن هجاها (یعنی هجا، بر اساس این که تکیه دارد یا ندارد، ارزش مشخصی پیدا می‌کند).

– کمی (quantitative): بر پایۀ کشش  زمانیِ (duration) خوانش هجاها ایجاد می‌شود و متشکل است از الگوهای مکرری از هجاهای کوتاه و بلند. وزن شعر فارسی از این دست است، پس در ادامه، مفصلاً دربارۀ جزئیات آن توضیح خواهم داد.[۱]

۲. ساختار وزن شعر فارسی

نخست باید مقصودمان را از شعر فارسی قدری روشن‌تر کنیم. امروزه، میان شعر و نظم تفاوتی قائلند؛ که نظم صرفاً با وزن و قافیه ایجاد می‌شود، و شعر باید خیال‌انگیز باشد و ویژگی‌هایی داشته‌باشد تا بتوان آن را شعر خواند و البته می‌تواند خالی از وزن و قافیه هم باشد. اما در میان قدما، تعریف شعر «کلام موزون و مُقَفّا» (وزن‌دار و قافیه‌دار) بوده‌است. پس هر شعری در قالب‌های معمول که وزن دارد (قصیده، غزل، رباعی، مثنوی، مستزاد، بحر طویل، نیمایی و…) منظور ماست و شعر منثور و بی‌وزن یا نثر شاعرانه دیگر در حوزۀ مورد بحث ما قرار نمی‌گیرد.[۲]

و دیگر این که مقصود از فارسی «فارسی دری» یا همان فارسی پس از اسلام است که ساختار وزنی آن با اوزان ایرانی پیش از اسلام تفاوت‌ دارد، اما همان سنت وزنی ابتدایی فارسی دری، شاید با تحولاتی جزئی، تا به امروز هم ادامه داشته‌است.[۳]

پس نهایتاً منظور ما اشعاری است که به زبان فارسی دری (پس از اسلام)، به عنوان شعر رسمی و در قالب‌هایی خاص سروده شده‌اند و تا کنون هم، با تغییرات و گسترش‌هایی، سروده و خوانده می‌شوند. البته اشعار عامیانه و محلی (فهلویات) هم به نوعی ساختار مشابهی دارند که فعلاً مورد بحث ما نیستند.

حال می‌پردازیم به ساختار وزن شعر فارسی. تقریباً تمام عروض‌دانان معاصر، وزن کلاسیک فارسی را حاصل «تکرار منظم‌ هجاهای کوتاه و بلند در مکان‌های معین» (شمیسا: ۲۵) و «برابری تعداد و کمیّت [= کوتاهی و بلندیِ] هجاها» (نجفی: ۱۳) در هر مصراع می‌دانند. استثنائاتی هم برای این قواعد در نظر می‌گیرند که آن‌ها را «اختیارات شاعری» و «اختیارات زبانی» می‌نامند. این تعریف بی‌اشکال نیست، اما در ابتدا با همین رویکرد پیش می‌رویم تا رفته‌رفته به دقت بیشتری در تعاریف برسیم و با شواهد مختلف، وزن را بهتر درک کنیم.

پس هر مصراعِ یک شعرِ واحد باید در سه چیز با بقیۀ مصراع‌ها یکسان باشد: تعداد هجاها، کمیّت آن‌ها و ترتیبشان. برای مثال، چند بیت را برمی‌رسیم (هجای کوتاه را با علامت «U»، هجای بلند را با «-»  و هجای کشیده را با «-U» نشان می‌دهیم، در گفتارهای بعدی، دربارۀ چیستی هجاهای کوتاه و بلند و کشیده مفصّل سخن خواهیم گفت):

خوش می‌روی در جان من خوش می‌کنی درمان من/ ای دین و ای ایمان من ای بحر گوهردار من (مولوی)

هجاها:

خوشمیرویدرجانِمنخوشمیکُـنیدرمانِمن  
UUUU
ایدیـنُایایـمانِمنایبحـرِگوهربارِمن  
UUUU

 (به اینگونه نگاشتن هجاهای شعر با این علامات تقطیع می‌گوییم، دربارۀ جزئیات آن در نوشته‌های بعدی بحث می‌کنیم.) می‌بینیم که هر دو مصراع، در همان سه ویژگی گفته‌شده، همخوانی دارند، و اگر مصراعی دیگر از این شعر را هم بررسی کنیم، عیناً با همین الگو مطابقت خواهد کرد. مثالی دیگر، از قصیدۀ مادر می رودکی:

تا نخورد شیر هفت مه به تمامی / از سر اردیبهشت تا بن آبان

هجاها:

تا نَـ خُـردشیــــــــرهفـــــــــتمَهبهتَـمامی
UUUUUU
از سَـ رِاُردیـبِـهشـــــــــتتابُـنِآبان
UUUUUU

این دو بیت به این علت انتخاب شدند که دشواری خاصی برای تقطیع نداشتند. بعدتر، ابیات و اوزان پیچیده‌تری را هم بررسی خواهیم کرد.

اما آیا این قواعد، حتی با در نظر گرفتن استثنائات، کافی است برای این که یک شعر موزون باشد؟ دلیل خوش‌آهنگی شعر فارسی همین است؟ در اینجا مختصراً در این باره بحث می‌کنیم تا علاوه بر تبیین ناکارآمدی این شیوه، مقدماتی برای بحث‌های اصلی گفتارهای بعد فراهم سازیم.

۳. چرایی آهنگین بودن شعر فارسی

طبق قواعدی که گفته‌شد، باید هر بیتی که تعداد و کمیت و ترتیب هجاهای دو مصراعش یکسان است موزون تلقی شود، اما بیت زیر را ببینید:

کاشکی تو ای زیباروی من کنارم می‌ماندی / زآن دمی که رفتی از خانه‌ام چنان مِی می‌جوشم!

بعید است کسی بتواند این بیت را موزون بخواند و یا بعد از خواندنش وزن آن را بفهمد و از موسیقی آن لذت ببرد! اما با تقطیع و نگارش هجاهای دو مصراع، می‌بینیم که هر دو مطابق یک الگو هستند:

– U – U – – – – U – U – – – – –

پس چرا خوش‌آهنگ نیست و وزنی در آن احساس نمی‌شود؟ بیایید دوباره به اولین شعری که نظم‌ هجاهای آن را درآوردیم نگاهی کنیم:

(خوش می‌روی در جان من خوش می‌کنی درمان من)

– – U – – – U – – – U – – – U –

این الگو، حتی اگر یک مصراع بر این وزن را جدا از بیت‌های دیگر یک شعر بگیریم، در درون خود هم نظمی دارد. نظم هجاهای این مصراع را می‌توانیم به بخش‌های کوچک‌تری تقسیم کنیم که خود ترتیب مشخصی دارند و یک الگوی تکرارشونده هستند؛ یعنی: –  – U – | –  –  U  –  | –  –  U – | –  –  U – (ترکیب –  –  U  –  چهار بار تکرار شده‌است.)

پس الگویی که تکرار و تناوبش باعث ایجاد وزن می‌شود، در درون یک مصراع و در اجزاء آن است، نه کل مصراع. حالا پرسش دیگر این است که اگر باید در دل مصراع الگوهای متناوب موزون داشته‌باشیم، چرا وزن شعر دوم (- U  U  –  – U  – U   –  U  U   – -) چنین حالتی ندارد و مشوش است؟ حال آن که شعر مشهوری مثل «دیو چو بیرون رود فرشته درآید» نیز بر همین وزن است و آهنگین بودنش را همه درمی‌یابند. پاسخ این پرسش را با بازنگری در تعریف اوزان کمّی و انواع هجاها به دست می‌آوریم. همانطور که گفته‌شد، اساس وزن کمّیْ کشش زمانی هجاهاست، و هر نوع از هجا ارزش زمانی مشخصی دارد. اساس شعر فارسی هم بر مجموع ارزش‌های زمانی هجاهای الگوی تکرارشونده نهاده شده‌است. در اینجا بیش از این مجال گسترش این بحث نیست و به‌مرور، در نوشته‌های بعد، مباحث ارزش‌های زمانی و علت موزون بودن وزن شعر فارسی را روشن خواهیم کرد.

برای مطالعۀ بیشتر درباره‌ی وزن شعر فارسی

  • آشنایی با عروض و قافیه، سیروس شمیسا، صص۲۴-۲۷ (انواع اوزان).
  • وزن شعر فارسی، پرویز ناتل خانلری، صص ۲۱-۲۶ (تعریف وزن)؛ ۲۶-۲۷ و ۱۱۱-۱۵۷ (ویژگی‌ها و عناصر آوایی زبان چون هجا، تکیه و…)؛ ۲۶-۲۷ (انواع اوزان)؛ ۳۸-۷۷ (ریشه‌های وزن شعر فار
  • وزن شعر فارسی (درس‌نامه)، ابوالحسن نجفی، صص۱۴-۱۶(ویژگی‌ها و عناصر آوایی زبان چون هجا، تکیه و…).

منابع

  • Abrams M.H. & Harpham Geoffrey Galt. “Meter.” A Glossary of Literary Terms. Wadsworth Cengage Learning, 2009.
  • شمیسا، سیروس، (۱۳۹۳) آشنایی با عروض و قافیه، ویراست چهارم، تهران، میترا؛
  • ناتل خانلری، پرویز، (۱۳۴۵) وزن شعر فارسی،  تهران، بنیاد فرهنگ ایران؛
  • نجفی، ابوالحسن، (۱۳۹۵) وزن شعر فارسی (درس‌نامه)، به همت امید طبیب‌‍زاده، تهران، نیلوفر؛

۱. انواع دیگری از اوزان، مطابق ویژگی‌های هر زبانی، وجود دارد که از آن‌ها چشم‌پوشی کردیم.

۲. این به این معنا نیست که برتری‌ای برای شعر موزون در نظر بگیریم، طبعاً از ابتدا با تعاریفی که از وزن شعر ارائه دادیم، بحث به شعر کلاسیک محدود بود و هدف ما آموزش درست‌خوانی همین نوع از اشعار است.

۳. این که وزن شعر دری از کجا و کی پدید آمده و چقدر از عروض عرب تاثیر گرفته‌است، بحث طولانی و مفصّلی را می‌طلبد که از حوصلۀ این گفتار خارج است. برای آگاهی بیشتر  رک. بخش «مطالعۀ بیشتر» نوشتار حاضر.

Leave A Comment

Your email address will not be published.